روانشناسی عمومی

روانشناسي عمومي

 

زندگي نمايشنامه‌اي است كه انسان در آن هم بازيگر است و هم تماشاگر!

                                                                                                          "لائوتسو"

مقدمه

انسان همواره موضوع دانشورزي خويشتن بوده، و با توسل به روي آوردهاي گونا گون، خود و رفتار خويش را بررسي، طبقه بندي، توضيح و تبيين نموده ‌است. قدمت بررسي نظام رواني و رفتار يا به عبارت ديگر رفتار شناسي انسان شايد به اندازه قدمت تاريخ حيات بشري باشد.

تا سال 1879 بررسي رفتار انسان يا انسان شناسي بخشي از مباحث فلسفه بوده و تحت عنوان علم النفس مورد بررسي قرار مي‌گرفت. اين روي آورد مبتني بر ديدگاه‌ها و مفروضه‌هاي فلسفي قرار داشت. بر اساس اين ديدگاه، ماهيت رفتار انسان، روان يا نفس او از ديدگاه كاملا فلسفي مورد بررسي قرار مي‌گرفت. با تأسيس نخستين آزمايشگاه روانشناسي به سال 1879 توسط ويلهلم وونت در دانشگاه لاپزيك آلمان، روانشناسي علمي عملا شكل گرفت. از اين تاريخ به بعد بود كه رفتار انسان از چشم انداز علمي نگريسته شده و روانشناسي عملا از فلسفه جدا شد. با شكل گيري روانشناسي علمي تعبير و تعريف ديگري از انسان و رفتار او ارائه گرديده و مفروضه‌هاي جديدي مورد استفاده قرار گرفت. اگر پيش از اين، روان انسان و ماهيت مجرد يا مادي و پويايي آن موضوع علم النفس در فلسفه بود كه تنها در چارچوب عقلي نگري و نظريه پردازي‌هاي فلسفي مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت، در روانشناسي علمي رفتار عيني انسان و جلوه‌هاي عيني رفتاري او كه تنها در چارچوب روش‌شناسي علمي مي‌توانست بگنجد، موضوع آن قرار گرفت. بدين ترتيب، روانشناسي علمي به عنوان علمي كه رفتار عيني انسان و يا به عبارت ديگر، رفتارها و جلوه‌هاي بيروني فرايندهاي رواني او را بر اساس شيوه‌هاي علمي مورد بررسي قرار مي‌دهد، شكل گرفت.

بنابراين، رواشناسي عبارت است از بررسي علمي رفتار انسان. پاره‌اي از منابع رواشناسي را به عنوان بررسي علمي رفتار و فرايندهاي زهني تعريف نموده است. اين منابع رفتار و فرايند هاي ذهني را از هم تفكيك نموده و در نتيجه روانشناسي را به عنوان علمي كه رفتار و فرايندهاي ذهني را بررسي مي‌كند تعريف نموده‌اند. بر اساس اين روي‌آرودها رفتار و فرايندهاي ذهني به منزله مسايل و پديده‌هاي متفاوتي نگرسته شده‌اند. اما بسياري از روانشناسان بزرگ معاصر رفتار را به منزله مسئله‌اي عام كه در عين حال رفتارها و جلوه‌هاي بيروني و فرايندهاي ذهني آنرا دربر مي‌گيرد، تعريف نموده‌اند. بنابراين، رفتار عبارت است از كنشوري‌ها و فرايندهاي ذهني و رواني انسان، چه اين كنشوري تجلي بيروني داشته و يا نداشته باشد. بدين ترتيب، آنچه موضوع روانشناسي است رفتار انسان به معناي عام كلمه است كه شامل همه انواع كنشوري‌هاي پيدا و پنهان رواني او مي‌شود.

 

اهداف روان‌شناسي

اهداف اصلي تحقيقات روانشناسي به عنوان علمي كه به بررسي علمي رفتار مي‌پردازد، عبارت است از توصيف، تبيين، پيش‌بيني و مهار رفتار و پيامدهاي آن است كه ذيلا ارائه مي‌شوند:

توصيف: منظور از توصيف رفتار و فرايندهاي ذهني بيان واقعيت، مكانيزم‌ها، فرايندها و عوامل حاكم بر آن است. در واقع روانشناسي در وهله نخست واقعيت يك رفتار يا فرايند رواني را آنچنانكه هست شرح دهد تا بتواند به بررسي آن بپردازد.

تبيين: عبارت است از بيان علت يا علل، همبستگي‌ها و يا شرايط رويدادن رفتارها و فرايندهاي ذهني. هدف اصلي تبيين رفتار و فرايندهاي ذهني بيان شرايط، علل و همبستگي بين رويدادها، رفتارها و فرايندهاي رواني است تا در پرتو آن بتوان امكان پيش‌بيني و در نهايت مهار آن‌ها را فراهم نمود.

پيش‌بيني: هدف اصلي از پيش‌بيني رفتارها و فرايندهاي رواني تعيين شرايط و علل رفتارها است تا بر اساس آن بتوان امكان رويدادن و مهار آنها را در آينده تعيين نمود.

مهار: هدف اصلي مهار رفتارها و فرايندهاي رواني كنترل، مهار، كاناليزه سازي و در برخي موارد تسهيل رويدادن رفتارها است. رسالت اصلي روانشناسي شناخت رفتارها و در پي آن، تسهيل رفتارهاي بهنجار و مهار رفتارهاي نابهنجار به منظور تأمين حد اكثر سلامت رواني، بهبود و تسهيل زندگي بشر است.

به طور كلي هدف اساسي بررسي‌هاي و مطالعات روانشناسي، فراهم سازي امكانات و شرايط بهبود زندگي بشر است. و بر اساس اين هدف است كه همه روانشناسان تلاش مي‌نمايند تا در اين كوشش و مجاهده نقشي ايفا نمايند.

 

روش‌هاي پژوهش در روانشناسي

مقدمه

هدف اصلي پژوهش در روانشناسي و همه عرصه‌‌هاي علمي ديگر دستيابي به واقعيت‌ها، رابطه‌ي بين آنها و يافتن پاسخي براي مسئله‌هاي است كه فراروي پژوهشگر قرار مي‌گيرد. بنابراين، پژوهش زماني به هدف خويش نايل مي‌گردد كه مجهولي را كشف نموده و به مسئله‌اي پاسخ داده باشد.

هدف مهم ديگر هر تحقيقي تعميم نتايج آن است. نتايج تحقيقات علمي معمولا بر اساس يافته‌هاي حاصل از بررسي گروه يا گروه‌هاي نمونه تحقيق حاصل مي‌شود. وضعيت ايده‌آل آنست كه همه جامعه آماري مورد بررسي قرار گيرد، اما اين عملا تحقق پذير نيست. بنابراين، هر تحقيقي كه بالاجبار بر پايه يافته‌هاي حاصل از يك گروه محدود بنا مي‌شود، بايد به گونه‌اي اجرا گردد تا تعميم نتايج آن امكان پذير گردد. و اين امر در صورتي مسير خواهد بود كه تحقيق به دقت و بر مبناي روش شناسي مرتبط با آن، طراحي و اجرا شده باشد. بدين ترتيب، تحقيقي كه بتواند به يافته‌هاي منتهي گردد كه قابل تعميم باشد عملا به هدف خويش نايل شده است.

 

مراحل تحقيق در علوم رفتاري (روانشناسي)

طرح مسئله: هر پژوهشي مستلزم وجود مسئله‌اي است. تا زماني كه مسئله‌اي فراروي پژوهشگر قرار نگيرد او نمي‌تواند به پژوهش دست زند. بنابراين، بايد سئوالي باشد تا به منظور دستيابي به پاسخي براي آن پژوهشي صورت گيرد. چرا كه پژوهش چيزي جز جستجوي پاسخي براي مسئله‌اي طرح شده و كشف مجهولي نمي‌باشد.

تدوين فرضيه: دومين گام بنيادي در هر پژوهشي تدوين يك فرضيه مناسب است. فرضيه عملا پاسخي خردمندانه‌ به مسئله‌ي طرح شده و سئوال پژوهش است. اما اين پاسخ در خلاء شكل نمي‌گيرد و بايد بر اساس يافته‌هاي پژوهش‌هاي پيشين تدوين گردد. در برخي موارد اگر ادبيات پژوهش نتواند پژوهشگر را در تدوين فرضيه يا فرضيه‌هاي ياري نمايد، فرضيه بايد بر اساس استنباط دقيق از مسئله و تفكر روش‌مند پيرامون آن تدوين گردد. در غير آن صورت پژوهشگر مجبور است تنها با سئوالي كه فراروي او قرار دارد، تحقيق خوش را آغاز نمايد.

هدف اصلي تدوين فرضيه در هر پژوهشي هدايت پژوهش است. اگر فرضيه خوب و مناسبي تدوين شده باشد فرايند پژوهش در نهايت به پاسخي مناسب براي سئوال پژهش منتهي خواهد شد. اما اگر فرضيه تحقيق مناسب نباشد احتمالا پژوش به بيراهه كشانده خواهد شد. بنابراين، تدوين يك فرضيه مناسب كه بتواند پژوهش را هدايت نمايد در هر پژوهشي از اهميت بنيادي برخوردار است.

گردآوري داده‌ها: سومين گام بنيادي در هر پژوهشي، گردآوري داده‌هاي لازم به منظور آزمون فرضيه است. فرضيه تحقيق بايد بر اساس داده‌هاي گردآوري شده در فرايند تحقيق به آزمون گذاشته شود تا درستي و يا نادرستي آن تأييد و يا رد گردد. بنابراين، گردآوري داده‌هاي مناسب در هر پژوهشي يكي از بنيادي ترين گام‌ها مي‌باشد. داده‌هاي معتبر و قابل اعتماد در هر تحقيقي همواره با استفاده از ابزارهاي مناسب آن به دست مي‌آيد، ابزارهايي كه بتواند داده مورد نياز و مناسب تحقيق را فراهم نمايد.

تحليل داده‌ها: به منظور بررسي فرضيه پژوهش داده‌هاي گردآوري شده بايد تحليل گردند تا در پرتو نتايج آنها و بر اساس شواهد حاصل از آن، بتوان به بررسي فرضيه تحقيق پرداخته و براي مسئله طرح شده پاسخي يافت. معمولا تحليل داده‌هاي گردآوري شده با استفاده از روش‌هاي آماري مناسب و پيشرفته صورت مي‌گيرد.

نتيجه گيري: واپسين گام بنيادي در هر پژوهشي نتيجه گيري از فرايند تحقيق است. يافته‌هاي پژوهش بايد بر اساس شواهد موجود و مباني نظري (نظريه‌هاي بنيادي) لازم تبيين گردد. چرايي اين يافته‌ها بر اساس نتايج حاصل از فرايند تحقيق روشن خواهد شد، چرايي كه تبيين آن، هدف غايي هر پژوهشي است و تبيين آن مي‌تواند پاسخ‌ يا پاسخ‌هاي معتبري را براي مسئله يا مسئله‌هاي تحقيق فراهم نمايد.

يكي از ويژگيهاي هر پژوهش اينست كه به همان اندازه كه مي‌تواند براي مسئله يا مسئله‌هاي پژوهش پاسخ‌هاي لازم را فراهم سازد و بررسي فرضيه‌هاي تدوين شده در پژوهش را تسهيل ‌نمايد، بايد بتواند سئوال‌هاي جديدي را خلق نمايد. پژوهش يك فرايند است. پژوهش با دسترسي به پاسخ يا پاسخ‌هاي براي مسئله‌ها و سئوال‌هاي به فرجام نمي‌رسد. پژوهش آغاز يك فرايند است كه هرگز پايان نمي‌‌پذيرد.

 

روش‌هاي تحقيق:

مشاهده طبيعي  

مشاهده طبيعي روشي است كه در آن محقق بدون دستكاري و دخالت در شرايط و متغيرهاي مؤثر در رويداد يك رفتار به مشاهده و تحقيق مي‌پردازد. اين گونه تحقيقات معمولا در شرايط و محيط طبيعي رويداد رفتار مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش از آيينه يك طرفه، تلسكوپ و حتي حضور در محيط رويداد رفتار استفاده مي‌شود.

بزرگترين امتياز اين روش اينست كه رفتار در يك محيط طبيعي اتفاق مي‌افتد. در اين روش هيچگونه دستكاري و تغيير در شرايط رويداد رفتار صورت نمي‌گيرد و در نتيجه رفتارها اساسا تحت تأثير شرايط و عوامل طبيعي آن روي مي‌دهد. در پاره‌اي از موارد ممكن است استفاده از روش مشاهده طبيعي تنها راه تحقيق باشد، جاهاييكه محقق توان و يا امكان دستكاري و كنترل متغيرها را نداشته باشد مانند واكنش و رفتار مردم پس از يك زلزله و يا اينكه از نظر اخلاقي امكان دستكاري وجود نداشته باشد مانند مشاهده رفتار كودكان و نوزادان به منظور بررسي واكنش آنها در برابر دوري از مادر/مراقب (موضوع دلبستگي)، گرسنگي و يا تشنگي آنها كه نمي‌توان آنها را گرسنه و يا تشنه نگهداشت و يا اينكه آنها را از مادر و يا مراقب‌شان جدا نمود.

روش تحقيق مشاهده‌ طبيعي از سوي ديگر داراي محدوديت‌هايي است كه شايد در پاره‌اي از موارد كارايي آنرا با مشكلاتي همراه مي‌سازد. الف) يكي از اين مشكلات اينست كه محقق در اين روش نمي‌تواند رفتاري را به وجود آورد تا مورد مطالعه قرار دهد، بنابراين، بايد منتظر رويداد طبيعي آن باشد تا خود به خود به وجود آيد. ب) دوم اينكه در اين روش، محقق توان كنترل بسياري از متغيرهاي مزاحم را ندارد و در نتيجه نمي‌تواند هرگز به رابطه علي بين رفتارها دستيابد. ج) و بالاخره اينكه سو گيري مشاهده گر و محقق نيز خطري است كه در اين روش اعتبار داده‌هاي آنرا ممكن است زير سئوال ‌برد. ممكن است محقق تحت تأثير شرايط رويداد رفتار نتواند واقعيت رفتار را آنچنانكه هست مشاهده و ثبت نمايد.

مشاهده رفتار به منظور تحقيق در آزمايشگاه، روش مشاهده‌اي ديگري است كه در تحقيقات روان شناسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش سعي مي‌شود كه رفتاري در يك آزمايشگاه به طور طبيعي روي دهد و نتايج آن مورد مشاهده قرار گرفته و ثبت گردد. در اين روش امكان كنترل و مهار متغيرهاي مداخله گر بيشتر است ولي به همان اندازه امكان به وجود آمدن شرايط تصنعي نيز وجود دارد. مطالعات مربوط به خواب يكي از مواردي است كه معمولا در شرايط آزمايشگاهي ولي به صورت طبيعي صورت مي‌گيرد.

 

روش آزمايشگاهي و تجربي

اين روش تحقيق همواره به منظور كنترل بيشتر بر متغيرهاي مورد بررسي و در عين حال كنترل متغيرهاي مزاحم در تحقيقات روانشناسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش هميشه حد اقل يك گروه آزمايشي و يك گروه كنترل وجود دارد. دستيابي به روابط علي در اين روش نسبت به روش‌هاي ديگر بيشتر امكان پذير است. چرا كه همواره مي‌توان نقش يك يا چند متغير مشخص را به عنوان متغير تأثير گذار يا مستقل بر يك يا چند متغير وابسته و تأثيرپذير مورد بررسي قرار داد. در اين روش همواره متغير مستقل مورد دستكاري قرار مي‌گيرد تا تأثير آن بر متغير وابسته مشخص گردد.

بزرگترين امتياز اين روش كنترل و مهار متغيرهاي تحقيق و متغير يا متغيرهاي مزاحم است كه ميتوان نقش و تأثير آنها را بر متغيرهاي ديگر مورد بررسي قرار داد.

بزرگترين محدوديت اين روش تحقيق اينست كه اين نوع تحقيقات در شرايط مصنوعي صورت مي‌گيرد و در نتيجه تعميم نتايج آن بر گروه‌هاي مشابه بايد با احتياط بسيار زياد صورت گيرد.

 

روش تحقيق موردي (باليني)

در اين روش معمولا يك يا بيشتر شركت كننده در تحقيق حضور دارند. اين روش معمولا به منظور بررسي‌هاي عميق روانشناختي صورت مي‌گيرد. در اين روش كوشش مي‌شود تا متغير يا متغيرهاي مورد بررسي عميقا مورد بررسي قرار گيرند. شركت كنندگان در تحقيقات موردي در برخي اوقات مدت زمان زيادي تحت بررسي قرار مي‌گيرند و تاريخچه زندگي و شرايط تحولي رفتارهاي آنها به دقت مورد بررسي قرار مي‌گيرد تا نقش و تأثير متغيرهاي مورد بررسي مشخص گردد. اين روش معمولا در فرايند درمان بيماري‌هاي رواني و يا بررسي فرايند تحول رفتارها مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

بزرگترين امتياز اين روش اينست كه با استفاده از آن ميتوان به عمق پروسه تحول دست يافت و نقش و تأثير هر يك از متغيرهاي مؤثر را بر متغيرهاي وابسته به دقت تعيين نمود.

محدوديت اين روش نيز آن است كه به خاطر اندك بودن گروه مورد بررسي، تعميم آن به ساير موارد در برخي موارد مستلزم احياط زياد است. چرا كه نتايج به دست آمده از يك گروه كوچك را بر همه جمعيت مورد بررسي نمي‌توان به آساني تعميم داد. از سوي ديگر، شايد محقق تحت تأثير شرايط خاص قرار گيرد و نتواند به صورت واقع بينانه به بررسي متغيرهاي مورد بررسي بپردازد.

 

 

 

سروي (آمايش)

اين روش كه معمولا با استفاده از پرسشنامه و يا مصاحبه‌هاي ساخت‌دار يا نيمه ساخت‌دار مورد استفاده قرار مي‌گيرد، ميتواند به منظور بررسي مسايل روانشناختي و يا اجتماعي در گروه‌هاي كلان اجتماعي مورد استفاده قرار ‌گيرد. اين روش معمولا به منظور نظر سنجي و بررسي متغيرهاي خاصي در يك جمعيت كلان صورت مي‌گيرد.

در اين روش معمولا متغير يا متغيرهاي مورد بررسي با استفاده از پرسشنامه و يا مصاحبه در يك جمعيت كلان بررسي مي‌گردد. پرسشنامه‌ها در اين روش معمولا به دقت طراحي مي‌شوند. انتخاب سئوال‌ها به گونه‌اي صورت مي‌گيرد تا بتواند متغير مورد بررسي را به دقت پوشش داده و ارزيابي نمايد. مصاحبه نيز در اين روش معمولا مصاحبه ساخت دار و يا نيمه ساخت‌دار است. در اين نوع مصاحبه‌ها معمولا پرسش‌ها از پيش تعيين مي‌شوند، ولي امكان بررسي و گسترش پرسش‌ها همواره وجود دارد.

بزرگترين امتياز اين روش انيست كه مي‌توان با استفاده از آن، به جمعيت‌هاي كلان دست يافت و در عين حال متغيرهاي مورد بررسي را در گروه يا گروه‌هاي بزرگ مورد بررسي قرار داد. در نتيجه اين روش پژوهش، تعميم نتايج و خلق نظريه‌هايي را كه هدف نهايي هر تحقيقي است، تسهيل مي‌نمايد. از سوي ديگر، ميتوان مسئله مورد نظر را براي مدت زمان طولاني تعقيب و پيگيري نمود.

اما بزرگترين محدوديت اين روش اينست كه ممكن است شركت كنندگان در اين تحقيقات به سئوالهاي مطرح شده به دقت پاسخ ندهند و يا اينكه پاسخ‌هاي غير واقعي دهند. بنابراين، تعميم نتايج اين گونه بررسي‌ها به جمعيت يا جمعيت‌هاي مورد مطالعه، بايد با احتياط كامل صورت گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

ديدگاه‌هاي روانشناسي

مقدمه

انسان به منزله بازيگر و در عين حال تماشاگر، بزرگترين ارزيابي كننده خود و رفتار خويشتن در طول تاريخ بوده و به خلق آراء و نظريات بي‌شماري درباره انسان و رفتار او مبادرت ورزيده است. اين نظريات تا پيش از شكل گيري روانشناسي علمي (1879) عمدتا بر اساس روش شناسي فلسفي و عرفاني شكل مي‌گرفتند. نخستين نظريه‌هاي علمي روانشناسي عملا در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 ارائه گرديد.

نظريه‌پردازان روانشناسي همواره كوشش نموده‌اند تا به طرح ديدگاه‌ها و نظريه‌هاي جامعي بپردازند تا انسان را از همه زواياي پيدا و پنهان آن بررسي، توصيف و رفتارهاي او را تبيين نمايند. اين نظريه‌ها معمولا همه جنبه‌هاي بهنجار و نابهنجار رفتار را مطمح نظر قرار مي‌دادند. اما نظريه‌هاي اخير و معاصر روانشناسي معمولا تلاش مي‌كنند تا به جنبه‌هاي خاصي از مسايل مربوط به رفتار انسان بپردازند. اين نظريه‌ها كه اصطلاحا نظريات كوتاه برد گفته مي‌شوند، هرگز پوشش همه جانبه ساختار رواني و رفتارهاي انسان را مد نظر قرار نمي‌دهند.

به هر روي، به رغم وجود تفاوت‌ها و اختلاف‌هاي روش شناختي و محتوايي در اين ديدگاه‌ها، مخرج مشترك همه آنها تبيين رفتار و توصيف ساختار رواني انسان است، چه اينكه يك ديدگاه همه جانبه باشد و يا محدود. معهذا، امروزه روانشناسان معاصر بيشتر به ديدگاه‌هاي التقاطي گرايش دارند تا ديدگاه‌هاي منفرد. به عبارت ديگر، رواشناسان معاصر معتقدند كه ساختار رواني انسان و رفتار او يك پديده چند وجهي است كه هرگز ديدگاه واحدي نمي‌تواند آنرا پوشش دهد. بنابراين مي‌توان با التقاط و آميزش ديدگاه‌هاي مختلف به بررسي همه جانبه انسان پرداخت. در واقع، هر ديدگاهي قطعه‌اي از معماي انسان را مي‌تواند ارائه دهد كه تنها با كنار هم چيدن همه آنها مي‌توان به تصوير كامل و واقعي آن دست يافت. اين تصوير جامع در روانشناسي تنها با ديدگاه‌هاي التقاطي يا تركيبي قابل ترسيم مي‌باشد. در واقع، دغدغه‌ي اصلي همه روانشناسان بزرگ، توصيف و تبيين نظام رواني و رفتار انسان بوده است. عملا اين دغدغه‌ها بود كه به شكل گيري روي‌آوردهاي كوچك و بزرگي منتهي گرديد.

آيا نظام رواني انسان از پيش ساخته شده و تعين يافته است و ما هيچ اراده‌اي در شكل گيري ساختار رواني و رفتارهاي خويش نداريم؟ آيا انسان، مقهور نيروهاي دروني و زيستي خويش و يا جبر محيط و طبيعت است؟ يا اينكه انسان خود سازنده خويشتن و حاكم بر سرنوشت خود و در نتيجه مسئول رفتارهاي خويش مي‌باشد؟ اينها پرسش‌هايي هستند كه روانشناسي در طول تاريخ پر فراز و نشيب خويش كوشش نموده است بدانها پاسخ دهد.

در اين بخش از يادداشت‌ها، كوشش مي‌شود تا به اختصار ديدگاه‌هايي از روانشناسي كه افزون بر ايجاد يك انقلاب در روانشناسي، داراي تأثيرات ماندگار در نگاه انسان معاصر نسبت به انسان و سرنوشت او بودند، ارائه گردد.

 

 

روان‌ تحليلگري

روان‌تحليلگري چشم اندازي است به انسان، كه با نام فرويد گره خورده است. اين ديدگاه شايد نخستين ديگاه جامعي است كه از آغاز قرن بيستم تا كنون در حوزه روانشناسي مطرح شده و همچنان از جايگاه برجسته‌اي برخوردار مي‌باشد. روان تحليل گري ديدگاهي است كه نه تنها روانشناسي، بلكه بسياري از حوزه‌هاي علوم انساني را تحت تأثير قرار داده است.

افزون بر آن، روان تحليل گري نه تنها در حوزه تحقيقات بنيادي، بلكه در حوزه كابردي نيز نقش ماندگاري داشته است. در واقع فرويد با خلق و تدوين نظريه‌اي جامع، كوشش نمود ساختار و فرايندهاي رواني و مكانيزم‌هاي شكل گيري رفتارها و استمرار آنها را در انسان ترسيم نمايد. از سوي ديگر، اين ديدگاه توانست با ابداع روشهاي بديع درمانگري براي درمان بيماري‌هايي كه انسان‌ها تحت تأثير شرايط تحميل شده همواره مجبور به تحمل آن بوده‌اند، به التيام آنها بپردازد.

مشخصه‌هاي بارز اين ديدگاه تأكيد آن بر ناهشياري و نقش آن در رفتار بشر از سويي و پويا نگري نظام رواني و رفتاري انسان از سوي ديگر مي‌باشد. در واقع اين مشخصات است كه اين ديدگاه را از ديگر ديدگاه معاصر و كنوني روانشناسي متمايز مي‌سازد.

در اين بخش كوشش مي‌شود در وهله نخست، ساختار نظام رواني و سپس فرايند تحول رواني را مورد بررسي قرار دهيم.

ساختار شخصيت يا پايگاه‌هاي رواني: بن، من و فرامن

بن: نخستين پايگاه رواني و به عبارت ديگر، اولين بخش از شخصيت كه از آغاز تولد وجود دارد، بن (id) مي‌باشد. بن ساختاري است ناهشيار و حاوي مجموعه‌اي از نيروهاي غريزي كه داراي منشأ زيستي مي‌باشند. دو مؤلفه بنيادي اين پايگاه رواني، كشاننده (drive) زندگي و كشاننده مرگ است. كشاننده زندگي انسان را به سمت سازندگي، حيات مي‌كشاند. در حاليكه كشاننده مرگ انسان را به سوي مرگ و تخريب‌گري سوق مي‌دهد. كشاننده زندگي انرژي خود را از ليبيدو (libido) مي‌گيرد. ليبيدو انرژي است با ماهيت اساسا جنسي به معناي عام كمله. منظور از آن جنسيت بزرگسالانه نيست بلكه انرژي است كه توليد، زايش و ساختن را به پيش مي‌راند.

افزون بر آن، بخشي از محتواي بن را خاطرات سركوب شده و ناهشيار دوره‌‌هاي مختلف زندگي به ويژه دوران كودكي تشكيل مي‌دهند، خاطراتي كه ورود آنها به هشياري يكپارچگي نظام رواني را به مخاطره افگنده و به سمت گسستگي به پيش مي‌راند. بنابراين، اين خاطرات همواره در سطح ناهشيار حفظ مي‌شوند.

كنشوري بن همواره داراي ماهيت ناهشيار مي‌باشد. به عبارت ديگر، انسان هرگز نمي‌تواند نسبت به كنشوري، كشش‌ها و كوشش‌هاي آن آگاه گردد. آنچه را ما مي‌توانيم دريابيم تنها جلوه‌هاي رفتاري بروني آن است. از سوي ديگر، كنشوري بن اساسا تابع اصل لذت (pleasure principle) است. به عبارت ديگر، بن همواره در جستجوي لذت و ارضاي نيازهايي است كه داراي ماهيت زيستي است؛ نيازهايي كه در عمل ادامه حيات را تضمين مي‌كند. معهذا، بن در كنشوري خود هيچ محدوديتي را تحمل نمي‌تواند كرد. فقدان مهار و لجام گسستگي در ارضاي نيازها و كسب لذت در كنشوري بن، تماميت و بقاي ارگانيزم، انسان را، با خطر مواجه مي‌سازد. چرا كه واقعيت‌هاي جهان بيروني و محدوديت‌هاي محيطي و اخلاقي به ارضاي بدون قيد و شرط و بي چون و چراي نيازها اجازه نمي‌دهد. بدين جهت است كه به منظور حفظ يكپارچگي نظام رواني و تضمين بقاي آن و تأمين سازش يافتگي آن با محيط متغير پيرامونش، بخشي از بن جدا شده و دومين پايگاه رواني، من (ego)، را به وجود مي‌آورد.

من: دومين پايگاه رواني يا ساختار شخصيت من مي‌باشد. من بخشي از بن است كه در مواجهه با واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي محيطي و به منظور حفظ سازش‌يافتگي انسان با محيط بيروني، از آن جدا شده و پايگاه جديدي را به وجود مي‌آورد. از آنجا كه من اساسا بخشي از بن مي‌باشد، انرژي خود را از آن مي‌گيرد، ولي بر خلاف بن داراي محتواي ساخت يافته و قانونمند مي‌باشد. محاسبه گري، معامله گري و نگاه به واقعيت، معيارهاي بنيادي كنشوري من است، تا بر اساس آن بتواند با تأمين حد اكثر سازش‌يافتگي انسان با استلزام‌هاي محيط متغير بروني، خواسته‌هاي بن را نيز برآورده سازد.

من اساسا بخش سازمان يافته نظام رواني و شخصيت است كه شامل كنش‌ها و وظايف دفاعي، ادراكي، شناختي و اجرايي مي‌باشد. اگر چه قسمت اعظم كنشوري من ناهشيار است، اما بخش‌هايي از آن داراي ويژگي هشياري مي‌باشد.

نقش اصلي من تسهيل ارضاي نيازهاي بن است. او مي‌كوشد تا بين خواسته‌هاي بن و واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي محيطي و فرامن (super ego) سازش و آشتي ايجاد كند تا نيازهاي بن بدون به مخاطره افتادن يكپارچگي نظام رواني ارضا گردد. بنابراين، من بر اساس اصل واقعيت (reality principle) عمل مي‌كند. من كوشش مي‌كند تا با در نظر گرفتن واقعيت‌هاي موجود محيطي از يك سو و محدوديت‌هاي فرامني از سوي ديگر، امكان ارضاي نيازهاي بن را برآوزده سازد.

چنانكه يادآوري شد، بخش عمده كنشوري من به صورت ناهشيار مي‌باشد. به كار بستن مكانيزم‌هاي دفاعي (defense mechanism) بخشي از كنشوري من را تشكيل مي‌دهد كه اساسا داراي ماهيت ناهشيار است. مكانيزم‌هاي دفاعي استراتيژي‌ها و ترفندهايي هستند كه به منظور سد نمودن منظومه‌اي از اضطراب‌ها كه داراي خاستگاه‌هاي مختلف مي‌باشند و بر من هجوم مي‌آورند، مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

من نيز مانند بن تابع ارزشهاي اخلاقي نمي‌باشد و نقش آن تسهيل ارضاي نيازهاي بن و فراهم سازي امكان دسترسي او به لذت است. اما من همواره كوشش مي‌كند تا بن در خلال دستيبابي به لذت و ارضاي نيازهاي خويش، تماميت شخصيت و نظام رواني را به مخاطره نيفكند. بنابراين، نقش اصلي من مديريت كنشوري بن در ارضاي نيازهاي آن و در عين حال حصول اطمينان از انطباق آن با شرايط محيطي است تا آنرا از روياروي با خطرات احتمالي برحذر دارد.

فرامن: فرامن سومين بخش از ساختار شخصيت و پايگاه رواني است كه داراي ماهيت عمدتا ناهشيار و در عين حال ساخت يافته و سازمان داده شده مي‌باشد. فرامن متشكل از دو بخش اساسي است: من آرماني (ideal ego) و وجدان (conscience). من آرماني در واقع الگويي است كه انسان به صورت ناهشيار، همواره آرزو دارد باشد. او همواره همه رفتارهاي خويش را بر اساس محك من ايده آل مي‌سنجد و سعي مي‌كند تا فاصله خويش را با آن كم كند. وجدان بخشي از فرامن است كه نقش اصلي آن ممانعت و نقد كشاننده‌ها، خيال پردازي‌ها، احساسات و كنشوري انسان است. در واقع، وجدان كوشش مي‌كند تا همه رفتارها و كنشوري هشيار و ناهشيار انسان را بر اساس معيارهاي اخلاقي و نظام‌هاي ارزشي ناهشيار تنظيم نمايد و به او اجازه تخطي از آنها را ندهد. بنابراين، نقش فرامن به عنوان يك پايگاه اخلاقي - رواني رويارويي با خواسته‌هاي بن است. فرامن كوشش مي‌كند تا همواره بر اساس نظام اخلاقي، ارزشي و محرمات اجتماعي و فرهنگي رفتار انسان و كنش‌هاي بن را مورد داوري قرار دهد.

محيط پيرامون انسان متشكل از واقعيت‌هاي فيزيكي، فرهنگي و نظام‌هاي اخلاقي است. من به عنوان يك پايگاه رواني كه نقش آن ايجاد سازش بين نظام رواني و محيط پيرامون آن مي‌باشد، در مواجهه با نظام‌هاي ارزشي هشيار و ناهشيار كه تنظيم كننده رفتار مي‌باشد، در كنشوري خويش مجبور به رعايت آن مي‌باشد. اما ساختار من اساسا اخلاقي و ارزشي نمي‌باشد. بنابراين، من توان ارزيابي و قضاوت اخلاقي و تنظيم رفتارها بر اساس اين نظامهاي ارزشي را ندارد و نمي‌تواند رفتارها را بر اساس يك چارچوب ارزشي و اخلاقي محك زند. اما از سوي ديگر، نظام‌هاي ارزشي و اخلاقي كه محك ارزيابي رفتار است بخشي از واقعيت‌هاي پيراموني مي‌باشد كه گريز از آن امكان پذير نتواند بود. در نتيجه، يكبار ديگر، به منظور حفظ سازش‌يافتگي نظام رواني با واقعيت‌هاي پيراموني و حفظ يكپارچگي آن، بخشي از من جدا شده و سومين پايگاه رواني، فرامن (super ego) را به وجود مي‌آورد. بنابراين، فرامن پايگاه رواني است كه نقش آن ارزيابي رفتار بر اساس نظام‌هاي ارزشي ناهشياري است كه از گذشته به ارث مي‌رسد. بدين ترتيب، فرامن از لحظ ساختاري داراي ماهيت ارزشي است و كنشوري آن هم تابع ارزشهاي اخلاقي ناهشيار مي‌باشد.

كنشوري فرامن اساسا ناهشيار است و معمولا در صورت تبعيت من از ارزشهاي اخلاقي به صورت احساس رضايت و در صورت تخطي از آنها به صورت احساس گناه نمود پيدا مي‌كند. احساس رضايت و احساس گناه مكانيزم‌هاي هستند كه فرامن به منظور تنظيم و مهار رفتار انسان مورد استفاده قرار مي‌دهد.

مكانيزم‌هاي دفاعي: مكانيزم‌هاي دفاعي استراتيژي‌ها و ترفندهايي مي‌باشند كه توسط من در مواجهه با مخاطرات مختلف و به منظور سد بندي در مقابل اضطرابهاي مختلف به كار گرفته مي‌شوند. اين اضطراب‌ها كه معمولا توسط من و به منظور محافظت از يكپارچگي شخصيت و نظام رواني به كار مي‌افتد، داراي سه خاستگاه مختلف مي‌باشند: الف) اضطراب اخلاقي فرامني. اين نوع اضطراب‌ها معمولا زماني فعال مي‌شوند كه تعارضي بين بن و فرامن به وقوع بپيوندد. ب) اضطراب‌هاي واقعي. اين نوع اضطراب‌ها معمولا از خطرات واقعي جهان پيرامون فرد ناشي مي‌شود، هنگاميكه من در مقابل خطرات محيطي قرار مي‌گيرد. و ج) اضطراب ناشي از قدرت كشاننده‌ها وقتي بين كشاننده‌هاي مختلف بن تعارضي به وقوع مي‌پيوندد.

 استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي به عنوان يكي از كنشوري‌هاي اصلي من، به حل مشكلات و مخاطرات منتهي نمي‌شود؛ بلكه عملا تحريف دريافت‌هاي من نسبت به واقعيت‌ها و مخاطراتي را كه به بروز و ظهور اضطراب‌هاي مختلف مي‌انجامد، در پي دارد. معهذا، استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي اساسا نقش سازشي دارد. چرا كه در بسياري از موقعيت‌ها امكان رفع موانع و مخاطرات اضطراب انگيز امكان پذير نمي‌باشد. بنابراين، تحريف آنها و صورتگري مناسب به منظور كاهش اضطرابهايي كه من در چنين موقعيت‌هايي تجربه مي‌كند اساسا نقش سازشي دارد و تا حدي از بروز و ظهور اختلالات رواني جلوگيري مي كند. اما استفاده بلند مدت و تبديل آنها به استراتيژي‌هاي پايدار و ثابت به منظور حل مسايل و مشكلات فراروي فرد انساني، سازش نايافته و يك اختلال تلقي مي‌شود. چرا كه استفاده مفرط از آنها باعث مي‌شود فرد نتواند واقعيت‌هاي پيرامون خويش را آنگونه كه هستند درك نموده و براي آنها راه حل مناسب جستجو نمايد.

استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي داراي سطوح مختلف مي‌باشد. برخي از اين سطوح بهنجار و برخي ديگر نابهنجار هستند و امكان سازش يافتگي رفتارهاي آنها را به حد اقل مي‌رساند.

 

سطح 1. مكانيزم‌هاي دفاعي روان پريشانه: استفاده از اين مكانيزم‌هاي دفاعي به فرد اجازه مي‌دهد تا واقعيت بيروني را از نو سازمان دهي نمايد و در نتيجه امكان روياروي با واقعيت را از دست مي‌دهد. به همين دليل استفاده كننده از اين مكانيزم‌هاي دفاعي همواره به صورت افراد ديوانه و غير طبيعي به نظر مي‌رسند. اين نوع مكانيزم‌هاي در بيماران روان پريش، در رويا و در دوران كودكي ديده مي‌شود. اين مكانيزم‌هاي دفاعي عبارتند از:

•        انكار (Denial): امتناع از پذيرش واقعيت كه به شدت تهديد كننده است.

•        تحريف (distortion): شكل دهي واقعيت به گونه‌اي كه با نيازهاي دروني فرد سازگار باشد.

•        فرافكني هذياني (delusional projection): هذيان‌ها و بدگماني‌هايي درباره واقعيت بيروني.

سطح 2. مكانيزم‌هاي دفاعي (نابالغانه): مكانيزمهاي دفاعي سطح 2 مكانيزم‌هاي هستند كه معمولا توسط افراد بالغ و نوجوان مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اين مكانيزمهاي دفاعي معمولا از پختگي كافي برخوردار نيست و در نتيجه سطح سازش يافتگي افرادي را كه از آن استفاده مي‌كنند در روابط بين فردي و جهان واقعي عملا با مشكل مواجه مي‌سازد. اين مكانيزم‌هاي دفاعي معمولا در حالات افسردگي، اختلالات شخصيت و در دوران نوجواني مورد استفاده قرار مي‌گيرد. مكانيزم‌هاي دفاعي سطح 2 عبارتند از:

•        خيال پردازي (fantasy): گرايش به توسل به خيال پردازي به منظور حل مشكلات داخلي و تعارض‌هاي بيروني.

•        فرافكني (projection): نسبت دادن احساسات غير قابل قبول خود را به ديگران؛ مانند پيشداوري‌ها، حسادت و بدگماني‌ها و ... .

مكانيزم‌هاي دفاعي سطح 3. (روان آزرده‌وار): اين مكانيزم‌هاي دفاعي معمولا توسط افراد بزرگ سال مورد استفاده قرار مي‌گيرند. مكانيزمهاي دفاعي سطح 3 در كوتاه مدت نقش سازشي دارند ولي در دراز مدت و اگر به صورت يك استراتبژي رفتاري نقش ايفا نمايد، سطح سازش‌يافتگي و كنشوري حرفه‌اي، روابط بين فردي و لذت از زندگي را با دشواري‌هايي مواجه مي‌سازد. مكانيزم‌هاي دفاعي سطح 3 عبارتند از:

•        عقلي سازي (intellectualization): جدا سازي احساسات از افكار و ايده‌ها؛ انديشيدن درباره آرزو‌ها به شكل صوري (انتزاعي)، و با استفاده از واژگان عاري از عواطف و خنثي استفاده مي‌كنند و بدون اينكه آن ايده‌ها را عملي كنند.

•        سركوبي (repression): سركوب نمودن ايده‌ها و افكار به ناهشيار و عملا جدا سازي آنها از جنبه‌هاي عاطفي و احساسي آنها.

•        تشكل واكنشي (reaction formation): ايجاد و بروز رفتاري كاملا متفاوت از آنچه فرد احساس مي‌كند و مي‌خواهد.

•        جابجايي (displacement): جدانمودن احساسات از افكار و جهت دادن آنها به سوي مسايل ديگر و يا افراد ديگر كه كمتر تهديد كننده و يا آزاردهنده هستند.

مكانيزم‌هاي سطح 4 (بالغانه): اين دسته از مكانيزم‌هاي دفاعي مكانيزم‌هايي هستند كه معمولا توسط افراد بالغ و در عين حال سازش يافته استفاده مي‌شود. استفاده از اين مكانيزم‌ها معمولا سطح و كيفيت كنشوري فرد را بهبود بخشيده و ميزان سازش يافتگي آنها را افزايش داده و ارتقا مي‌دهد. اين مكانيزم‌ها معمولا براي افراد استفاده كننده آنها لذت آفرين و فرح بخش مي‌باشند و به افراد اجازه مي‌دهد تا افكار و احساسات متعارض خويش را يكپارچه نموده و به صورت مؤثر مورد استفاده قرار دهند. برخي از اين مكانيزم‌هاي دفاعي عبارتند از:

•        تصعيد (sublimation): تبديل يك غريزه، احساس و يا فكر ناخوشايند و منفي به فعاليت‌ها، رفتار و يا احساسات مثبت و قابل قبول.

•        ديگر دوستي (altruism): تقدم ديگران بر خويشتن و رضايت ديگران را بيش از رضايت و منافع خويش در نظر گرفتن.

•        تعويق  يا تأخير (suppression): چشم پوشي از احساسات و يا نيازها به منظور حل واقعيت‌هاي كنوني.

•        پيش بيني يا پيشگامي (anticipation): برنامه ريزي واقع بينانه براي دشواري‌ها و مشكلاتي كه در آينده ممكن است روي دهد.

•        هزله گويي (humor): بيان آشكار ايده‌ها و احساسات (به ويژه آنهايي كه تمركز و يا گفتگو درباره آنها ناخوشايند و يا دشوار است) كه براي ديگران لذت بخش است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رفتاري نگري

دومين ديدگاه بزرگ روانشناختي در ارتباط با شكل گيري و انگيزه‌هاي رفتار، ديدگاه رفتاري نگري است. اگر در ديدگاه روان تحليلگري انگيزه‌هاي ناهشيار علت رفتار است، بر اساس اين ديدگاه علت اصلي رفتار، پاداش‌ها و كيفرهايي است كه ارگانيزم از محيط دريافت مي‌كند. بر طبق اين ديدگاه رفتار ارگانيزم‌ها بر اساس شرايط محيطي شكل مي‌گيرد و انگيزه‌هاي دروني نقش چنداني در شكل گيري رفتارها ندارد.

 مكانيزم شكل گيري رفتار بر اساس اين ديدگاه بر اساس تقويت، پاداش و كيفر و تنبيه‌هايي كه ارگانيزم در مقابل رفتار خويش دريافت مي‌كند، بنا شده است. در واقع پاداش‌ها و كيفرهايي كه در مقابل اين رفتارها دريافت مي‌شود، ميزان و تكرار يك رفتار را تعيين مي‌كند. اگر رفتاري با پاداش مواجه گردد، تكرار خواهد شد و اگر با كيفر رو برو گردد كاهش خواهد يافت. بنابراين، انگيزه‌هاي دروني در شكل گيري و تكرار آن نقش بارزي ندارد. بنابراين، بر اساس اين ديدگاه رفتارها بر اساس مكانيزم‌هاي شرطي سازي (conditioning) شكل مي‌گيرد. به عبارت ديگر، بروز و استمرار يا كاهش و خاموشي يك رفتار تابع و مشروط به دريافت پاداش يا كيفر از محيط مي‌باشد.

شرطي سازي به دو نوع تقسيم شده است. شرطي سازي كلاسيك و شرطي سازي عامل. بر اساس شرطي سازي كلاسيك محرك‌ها هستند كه به منظور شكل دهي رفتارها استفاده مي‌شوند بي اينكه خود موجود در دريافت آن نقش داشته باشد. در حاليكه در شرطي سازي عامل عامل رفتار نقش اصلي را در دريافت پاداش و كيفر دارد. رفتاري كه او انجام مي‌دهد خود به پيامدهايي خوشايند و نا خوشايند منتهي خواهد شد.  در اين يادداشت‌ها فرايند شرطي سازي و شكل گيري رفتار بر اساس ديدگاه رفتاري نگري به اختصار مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

مكانيزم‌هاي شكل دهي رفتار:

شكل گيري رفتار تابع مكانيزم‌هاي ذيل مي‌باشد:

•        تقويت: تقويت (reinforcement) عبارت است از پاداشي كه در مقابل رفتار مورد قبول جامعه يا محيط دريافت مي‌شود. دريافت پاداش معمولا بروز رفتار را افزايش داده و امكان اسمترار آنرا فراهم مي‌سازد. همچنانكه عدم دريافت آن ميزان تكرار رفتار را كاهش مي‌دهد. تقويت به دو صورت مي‌باشد:

·        تقويت مثبت: تقويت مثبت عبارت است ارائه يك محرك لذت بخش يا خوشايند. اگر در مقابل رفتاري به فرد يا ارگانيزم پاداشي ارائه شود كه براي او لذت بخش است، آنرا تقويت مثبت مي‌گوبند.

·        تقويت منفي: تقويت منفي عبارت است از رفع يك محرك ناخوشايند و آزار دهنده. اگر فرد يا ارگانيزم كاري كند و رفتاري بروز دهد و در مقابل آن يك محرك ناخوشايند برداشته شود، فرد آن كار را تكرار خواهد كرد.

در هر دو صورت، تقويت مثبت و منفي به تكرار و افزايش يك رفتار كمك مي‌كند، منتها يكي با ارئه يك محرك و پاداش خوشايند و ديگري با رفع يك محرك ناخوشايند. اما وجه مشترك هر دو اينست كه در نهايت خوشايند هستند و به تكرار رفتار منجر مي‌شوند.

•        كيفر: كيفر (Punishment) يا تنبيه عبارت است از يك محرك ناخوشايند كه در مقابل رفتاري به ارگانيزم داده مي‌شود. به عبارت ديگر، هرگاه رفتاري يك محرك ناخوشايند و يا از دست دادن پاداشي را در پي داشته باشد، آن رفتار با كيفر يا تنبيه مواجه شده است. كيفر يا تنبيه نيز به دو شكل مي‌باشد:

·        كيفر مثبت: كيفر مثبت عبارت است از تنبيه يا محرك ناخوشايندي كه در مقابل رفتاري به ارگانيزم يا فرد ارائه مي‌شود.

·        كيفر منفي: كيفر منفي عبارت است از از دست دادن يك پاداش يا محرك خوشايند و لذت بخش. رفتاري كه يك باعث شود فرد يك پاداش يا چيزي خوشايندي را از دست دهد به صورت منفي كيفر داده شده يا تنبيه شده است.

آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه هر دو نوع كيفر باعث كاهش رفتار و يا در نهايت خاموشي آن مي‌شود. تنبيه و كيفر در حقيقت مكانيزم‌هاي هستند كه معمولا براي كاهش يا خاموشي رفتاري مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اگر رفتاري كيفري در پي داشته باشد معمولا به خاموشي خواهد گراييد و تكرار آن كاهش خواهد يافت.

•        خاموشي: خاموشي (extinction) عبارت است كاهش يا از ميان رفتن يك رفتار نامطلوب بر اثر عدم دريافت پاداش.  بنابراين، به منظور خاموشي و كاهش يك رفتار نامطلوب كه قبلا پاداشي دريافت مي‌كرد كه به تكرار آن مي‌انجاميد، بايد آن پاداش برداشته شود تا رفتار مورد نظر خاموش گردد.

 

آنچه در اين ديدگاه از اهميت برخوردار است نقش محيط در شكل گيري رفتار است. چرا كه تكرار يك رفتار و كاهش آن تابع پاداش و كيفري است كه فرد از محيط دريافت مي‌كند. بنابراين ديدگاه خود فرد نقش چنداني در بروز رفتارها ندارد. او بخواهد يا نخواهد، شرايط محيطي است كه ميزان و شكل رفتار او را تعيين خواهد نمود.

 

يادگيري اجتماعي: (نقش فرايندهاي شناختي)

به رغم اينكه ديدگاه يادگيري اجتماعي مانند ديدگاه رفتاري نگري بر نقش محيط، به ويژه محيط اجتماعي به عنوان يك متغير مؤثر در شكل گيري، تكرار يا خاموشي رفتار اذعان دارد، اما بر نقش و تأثير فرايندهاي شناختي در آن بيشتر تأكيد مي ورزد. بر اساس اين ديدگاه، رفتار انسان تنها تابع پاداش و كيفري كه از محيط بيروني دريافت مي‌شود نيست، بلكه به همان اندازه تابع شناخت و دريافت‌هاي هوشمندانه او از متغيرهاي محيطي و تأثير پيامدهاي آن بر رفتار نيز مي‌باشد. در واقع، فرد انساني با بررسي و مشاهده نتايج رفتار خويش، خود به كاهش يا افزايش آن رفتار خواهد پرداخت. بنابراين، تنها پاداش و كيفر نيست كه در شكل گيري رفتارها مؤثر است بلكه داوري و قضاوت فرد درباره نتايج رفتار خود و ديگران و پيامدهاي آنها نيز متغير مؤثر ديگري است كه در شكل گيري رفتار او نقش اساسي دارد.

مكانيزم‌هاي شكل دهنده رفتار بر اساس اين ديدگاه عبارتند از: فرايندهاي شناختي، مشاهده و تقليد. در حقيقت، مشاهده رفتار ديگران به عنوان الگو و تقليد از آنها به شكل گيري رفتار كمك مي‌كند. براي اينكه رفتاري شكل بگيرد شرايط ذيل بايد فراهم باشند:

•        توجه به الگوي مورد مشاهده و يا تماس نزديك با آن ؛

•        درك و دريافت درست رفتار الگو و به ياد داشتن جزئيات رفتار او:

•        اهميت الگو از نظر مشاهده‌گر؛

•        انجام دادن آن رفتار؛ و بالاخره

•        انگيزه و فرصت كافي براي انجام آن رفتار.

 

 بر اساس اين ديدگاه محيط تنها مي‌تواند الگوهاي رفتاري را فراهم نمايد، اما به تنهايي براي شكل گيري يك رفتار كافي نيست. بنابراين، شناخت و درك از رفتار مورد مشاهده و انگيزه فرد براي انجام دادن و تقليد از آن براي شكل گيري رفتار ضروري است. از سوي ديگر، مهم است كه الگوي مورد نظر براي مشاهده گر از اهميت كافي برخوردار باشد. اگر الگو براي فرد از اهميتي برخوردار نباشد، رفتار او هرگز مورد تقليد قرار نخواهد گرفت و هرگز در فرد مشاهده كننده انگيزه لازم را براي تقليد و انجام آن به وجود نخواهد آورد.

بنابراين، اين ديدگاه به همان اندازه كه بر نقش محيط در شكل گيري رفتار تأكيد دارد، براي نقش خود فرد نيز اهميت قايل است. بر خلاف ديدگاه رفتاري نگري كه انسان و ارگانيزم را مطيع جبر محيط ميدانست، اين ديگاه بر نقش خود او بر سرنوشت و شكل گيري رفتارش اهميت ويژه‌اي قايل است.

 

ديدگاه شناختي

اگر در ديدگاه روان تحليل‌گري ناهشياري و نقش بارز نيروهاي ناهشيار و كشاننده‌ها به عنوان انگيزه‌هاي اصلي رفتار مورد توجه قرار مي‌گرفتند و در ديدگاه رفتاري نگري نقش محيط و محرك‌هاي محيطي برجسته‌تر گرديده بود، ديدگاه شناختي بر نقش برجسته رويدادهاي شناختي به منزله ميانجي (mediator)، در شكل گيري رفتار اصرار مي‌ورزد. از آنجا كه اين رويدادها در حقيقت واسطه بين محرك‌هاي بيروني و رفتار مي‌باشند به آن ميانجي مي‌گويند. منظور از اين رويدادهاي دروني فرايندهاي شناختي مانند ادراك، طبقه بندي، حافظه، بازنمايي معلومات، شناخت عددي، زبان، تفكر،حل مسئله و جز آن است.

طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه رفتار انسان تابعي از نحوه ادراك او از جهان و محيط پيرامون اوست. به عبارت ديگر، نحوه ادراك او و طرز معني دادن به محرك‌هاي دريافتي از محيط است كه نوع واكنش انسان به آنها و رفتار او را تعيين مي‌كند. بنابراين، رفتار انسان تنها تابع نيرو‌هاي ناهشيار يا كشاننده‌ها و يا محرك‌هاي محيطي صرف نيست، بلكه رفتار او بر اساس نوع نگاه و جهان‌بيني او تعيين مي‌شود. در حقيقت، فرايندهاي دروني و اساسا شناختي انسان است كه به او در شكل دادن به ادراك و نحوه تلقي او از واقعيت‌ها و محرك‌هاي بيروني تأثير مي‌گذارد. به عنوان نمونه، اگر كسي جهان را سفيد ببيند، انسان اميدوار و خوش بين خواهد بود و اگر او جهان را خاكستري و تاريك ببيند، بي ترديد در دنياي محدود شده خويش فرو غلطيده و واكنش او به جهان و محرك‌هاي بيروني افسرده‌وار خواهد بود. در حقيقت، افسردگي و شادي به عنوان نمونه‌اي از رفتارهاي انسان و به منزله واكنش او به محرك‌هاي بيروني بر اساس نوع نگاه او به خويشتن، جهان و واقعيت‌هاي بيروني شكل مي‌گيرد. فرايندهاي شناختي و تحول آن در فصل‌هاي بعدي مفصلا مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

 

ديدگاه انساني نگري

بر اساس ديدگاه‌هاي روان تحليلگري و رفتاري نگري، انسان مقهور جبر نيروهاي دروني با مبناي زيستي، ارثي و محيطي مي‌باشد. همه انگيزه‌هاي رفتاري انسان تابع متغيرها، عوامل و شرايط خارج از كنترل او است. در مقابل اين دو ديدگاه، روي آورد ديگري در روانشناسي وجود دارد كه انسان را از چشم انداز ديگر كه با نقش و رسالت انساني او هماهنگ‌تر مي‌باشد، مورد بررسي قرار مي‌دهد و آن ديدگاه "انساني نگري" است.

يكي از بزرگترين و مؤثرترين ديدگاه‌هاي انساني نگري ديدگاه مزلو (Maslow)، روانشناس امريكايي است. بر خلاف ديدگاه‌هاي ياد شده، مزلو رفتار انسان را تابع اراده خود او مي‌داند. انگيزهاي رفتار ناشي از نيازهاي انساني و زيستي او است و خود او در رفع و برآوردن آن نقش برجسته‌اي دارد. مزلو انگيزه‌هاي اصلي رفتار را تابع نيازهاي مختلف انسان مي‌داند. در واقع برآورده سازي اين نيازها عامل اصلي رفتار انسان است.

 

سلسله مراتب نيازها

او نيازهاي اساسي انسان را طبقه بندي نموده و به چند طبقه اصلي تقسيم نموده است. طبقه بندي نيازها بر اساس نقش آنها در بقاي زيستي، اجتماعي و تحول توانايي‌هاي شناختي و انساني انسان صورت گرفته است. بر اساس ديدگاه مزلو براي گذر از يك طبقه از نيازها به طبقه ديگر، لازم است تا نيازهاي طبقه پيشين برآورده شده باشد. برآورده نشدن نيازهاي طبقات يا لايه‌هاي قبلي ممكن است به نابهنجاري‌هاي روانشناختي منجر گردد. بي‌ترديد، حد اقل تأثير برآورده نشدن اين نيازها اين خواهند بود كه ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي بالقوه او هرگز به فعليت نخواهد رسيد و او از اين ظرفيت‌ها استفاده نخواهد توانست.

 

 

 

 


تعالي

خودشكوفايي

نيازهاي زيباشناختي

نيازهاي شناختي

نيازهاي احترام

نيازهاي تعلق و دلبستگي (عشق)

نيازهاي امنيت

نيازهاي فيزيولوژيك

 شكل 1: سلسله مراتب نيازهاي مزلو

نياز نخست: فيزيولوژيك

نخستين نيازهاي انسان را در اين سلسله مراتب، نيازهاي فيزيولوژيك تشكيل مي‌دهند. نيازهاي فيزيولوژيك نيازهاي مي‌باشند كه بدون رفع آنها هرگز انسان در جهت رفع نيازهاي ديگر برانگيخته نخواهد شد. در واقع، انگيزه‌هاي ديگر و بالاتر تابع برآورده شدن اين سلسله از نيازها مي‌باشد. اين نيازها عبارتند از گرسنگي، تشنگي، هواي تازه، نيازهاي جنسي و مانند آن. در واقع، اين نيازها با به كار افتادن سيستم تعادل حياتي ظهور مي‌كنند. به عنوان مثال، در صورتي كه ميزان قند خون از حد متعادل كمتر باشد نياز به خوردن در انسان برجسته شده و انسان را به سمت رفتارهاي خواهد كشاند كه در جهت رفع اين نيازها مفيد تواند بود. عدم رفع اين نيازها ممكن است بقاي فردي يا جمعي انسان را به مخاطره افگند.

روانشناسی

روانشناسي عمومي

 

زندگي نمايشنامه‌اي است كه انسان در آن هم بازيگر است و هم تماشاگر!

                                                                                                          "لائوتسو"

مقدمه

انسان همواره موضوع دانشورزي خويشتن بوده، و با توسل به روي آوردهاي گونا گون، خود و رفتار خويش را بررسي، طبقه بندي، توضيح و تبيين نموده ‌است. قدمت بررسي نظام رواني و رفتار يا به عبارت ديگر رفتار شناسي انسان شايد به اندازه قدمت تاريخ حيات بشري باشد.

تا سال 1879 بررسي رفتار انسان يا انسان شناسي بخشي از مباحث فلسفه بوده و تحت عنوان علم النفس مورد بررسي قرار مي‌گرفت. اين روي آورد مبتني بر ديدگاه‌ها و مفروضه‌هاي فلسفي قرار داشت. بر اساس اين ديدگاه، ماهيت رفتار انسان، روان يا نفس او از ديدگاه كاملا فلسفي مورد بررسي قرار مي‌گرفت. با تأسيس نخستين آزمايشگاه روانشناسي به سال 1879 توسط ويلهلم وونت در دانشگاه لاپزيك آلمان، روانشناسي علمي عملا شكل گرفت. از اين تاريخ به بعد بود كه رفتار انسان از چشم انداز علمي نگريسته شده و روانشناسي عملا از فلسفه جدا شد. با شكل گيري روانشناسي علمي تعبير و تعريف ديگري از انسان و رفتار او ارائه گرديده و مفروضه‌هاي جديدي مورد استفاده قرار گرفت. اگر پيش از اين، روان انسان و ماهيت مجرد يا مادي و پويايي آن موضوع علم النفس در فلسفه بود كه تنها در چارچوب عقلي نگري و نظريه پردازي‌هاي فلسفي مورد بررسي و تحليل قرار مي گرفت، در روانشناسي علمي رفتار عيني انسان و جلوه‌هاي عيني رفتاري او كه تنها در چارچوب روش‌شناسي علمي مي‌توانست بگنجد، موضوع آن قرار گرفت. بدين ترتيب، روانشناسي علمي به عنوان علمي كه رفتار عيني انسان و يا به عبارت ديگر، رفتارها و جلوه‌هاي بيروني فرايندهاي رواني او را بر اساس شيوه‌هاي علمي مورد بررسي قرار مي‌دهد، شكل گرفت.

بنابراين، رواشناسي عبارت است از بررسي علمي رفتار انسان. پاره‌اي از منابع رواشناسي را به عنوان بررسي علمي رفتار و فرايندهاي زهني تعريف نموده است. اين منابع رفتار و فرايند هاي ذهني را از هم تفكيك نموده و در نتيجه روانشناسي را به عنوان علمي كه رفتار و فرايندهاي ذهني را بررسي مي‌كند تعريف نموده‌اند. بر اساس اين روي‌آرودها رفتار و فرايندهاي ذهني به منزله مسايل و پديده‌هاي متفاوتي نگرسته شده‌اند. اما بسياري از روانشناسان بزرگ معاصر رفتار را به منزله مسئله‌اي عام كه در عين حال رفتارها و جلوه‌هاي بيروني و فرايندهاي ذهني آنرا دربر مي‌گيرد، تعريف نموده‌اند. بنابراين، رفتار عبارت است از كنشوري‌ها و فرايندهاي ذهني و رواني انسان، چه اين كنشوري تجلي بيروني داشته و يا نداشته باشد. بدين ترتيب، آنچه موضوع روانشناسي است رفتار انسان به معناي عام كلمه است كه شامل همه انواع كنشوري‌هاي پيدا و پنهان رواني او مي‌شود.

 

اهداف روان‌شناسي

اهداف اصلي تحقيقات روانشناسي به عنوان علمي كه به بررسي علمي رفتار مي‌پردازد، عبارت است از توصيف، تبيين، پيش‌بيني و مهار رفتار و پيامدهاي آن است كه ذيلا ارائه مي‌شوند:

توصيف: منظور از توصيف رفتار و فرايندهاي ذهني بيان واقعيت، مكانيزم‌ها، فرايندها و عوامل حاكم بر آن است. در واقع روانشناسي در وهله نخست واقعيت يك رفتار يا فرايند رواني را آنچنانكه هست شرح دهد تا بتواند به بررسي آن بپردازد.

تبيين: عبارت است از بيان علت يا علل، همبستگي‌ها و يا شرايط رويدادن رفتارها و فرايندهاي ذهني. هدف اصلي تبيين رفتار و فرايندهاي ذهني بيان شرايط، علل و همبستگي بين رويدادها، رفتارها و فرايندهاي رواني است تا در پرتو آن بتوان امكان پيش‌بيني و در نهايت مهار آن‌ها را فراهم نمود.

پيش‌بيني: هدف اصلي از پيش‌بيني رفتارها و فرايندهاي رواني تعيين شرايط و علل رفتارها است تا بر اساس آن بتوان امكان رويدادن و مهار آنها را در آينده تعيين نمود.

مهار: هدف اصلي مهار رفتارها و فرايندهاي رواني كنترل، مهار، كاناليزه سازي و در برخي موارد تسهيل رويدادن رفتارها است. رسالت اصلي روانشناسي شناخت رفتارها و در پي آن، تسهيل رفتارهاي بهنجار و مهار رفتارهاي نابهنجار به منظور تأمين حد اكثر سلامت رواني، بهبود و تسهيل زندگي بشر است.

به طور كلي هدف اساسي بررسي‌هاي و مطالعات روانشناسي، فراهم سازي امكانات و شرايط بهبود زندگي بشر است. و بر اساس اين هدف است كه همه روانشناسان تلاش مي‌نمايند تا در اين كوشش و مجاهده نقشي ايفا نمايند.

 

روش‌هاي پژوهش در روانشناسي

مقدمه

هدف اصلي پژوهش در روانشناسي و همه عرصه‌‌هاي علمي ديگر دستيابي به واقعيت‌ها، رابطه‌ي بين آنها و يافتن پاسخي براي مسئله‌هاي است كه فراروي پژوهشگر قرار مي‌گيرد. بنابراين، پژوهش زماني به هدف خويش نايل مي‌گردد كه مجهولي را كشف نموده و به مسئله‌اي پاسخ داده باشد.

هدف مهم ديگر هر تحقيقي تعميم نتايج آن است. نتايج تحقيقات علمي معمولا بر اساس يافته‌هاي حاصل از بررسي گروه يا گروه‌هاي نمونه تحقيق حاصل مي‌شود. وضعيت ايده‌آل آنست كه همه جامعه آماري مورد بررسي قرار گيرد، اما اين عملا تحقق پذير نيست. بنابراين، هر تحقيقي كه بالاجبار بر پايه يافته‌هاي حاصل از يك گروه محدود بنا مي‌شود، بايد به گونه‌اي اجرا گردد تا تعميم نتايج آن امكان پذير گردد. و اين امر در صورتي مسير خواهد بود كه تحقيق به دقت و بر مبناي روش شناسي مرتبط با آن، طراحي و اجرا شده باشد. بدين ترتيب، تحقيقي كه بتواند به يافته‌هاي منتهي گردد كه قابل تعميم باشد عملا به هدف خويش نايل شده است.

 

مراحل تحقيق در علوم رفتاري (روانشناسي)

طرح مسئله: هر پژوهشي مستلزم وجود مسئله‌اي است. تا زماني كه مسئله‌اي فراروي پژوهشگر قرار نگيرد او نمي‌تواند به پژوهش دست زند. بنابراين، بايد سئوالي باشد تا به منظور دستيابي به پاسخي براي آن پژوهشي صورت گيرد. چرا كه پژوهش چيزي جز جستجوي پاسخي براي مسئله‌اي طرح شده و كشف مجهولي نمي‌باشد.

تدوين فرضيه: دومين گام بنيادي در هر پژوهشي تدوين يك فرضيه مناسب است. فرضيه عملا پاسخي خردمندانه‌ به مسئله‌ي طرح شده و سئوال پژوهش است. اما اين پاسخ در خلاء شكل نمي‌گيرد و بايد بر اساس يافته‌هاي پژوهش‌هاي پيشين تدوين گردد. در برخي موارد اگر ادبيات پژوهش نتواند پژوهشگر را در تدوين فرضيه يا فرضيه‌هاي ياري نمايد، فرضيه بايد بر اساس استنباط دقيق از مسئله و تفكر روش‌مند پيرامون آن تدوين گردد. در غير آن صورت پژوهشگر مجبور است تنها با سئوالي كه فراروي او قرار دارد، تحقيق خوش را آغاز نمايد.

هدف اصلي تدوين فرضيه در هر پژوهشي هدايت پژوهش است. اگر فرضيه خوب و مناسبي تدوين شده باشد فرايند پژوهش در نهايت به پاسخي مناسب براي سئوال پژهش منتهي خواهد شد. اما اگر فرضيه تحقيق مناسب نباشد احتمالا پژوش به بيراهه كشانده خواهد شد. بنابراين، تدوين يك فرضيه مناسب كه بتواند پژوهش را هدايت نمايد در هر پژوهشي از اهميت بنيادي برخوردار است.

گردآوري داده‌ها: سومين گام بنيادي در هر پژوهشي، گردآوري داده‌هاي لازم به منظور آزمون فرضيه است. فرضيه تحقيق بايد بر اساس داده‌هاي گردآوري شده در فرايند تحقيق به آزمون گذاشته شود تا درستي و يا نادرستي آن تأييد و يا رد گردد. بنابراين، گردآوري داده‌هاي مناسب در هر پژوهشي يكي از بنيادي ترين گام‌ها مي‌باشد. داده‌هاي معتبر و قابل اعتماد در هر تحقيقي همواره با استفاده از ابزارهاي مناسب آن به دست مي‌آيد، ابزارهايي كه بتواند داده مورد نياز و مناسب تحقيق را فراهم نمايد.

تحليل داده‌ها: به منظور بررسي فرضيه پژوهش داده‌هاي گردآوري شده بايد تحليل گردند تا در پرتو نتايج آنها و بر اساس شواهد حاصل از آن، بتوان به بررسي فرضيه تحقيق پرداخته و براي مسئله طرح شده پاسخي يافت. معمولا تحليل داده‌هاي گردآوري شده با استفاده از روش‌هاي آماري مناسب و پيشرفته صورت مي‌گيرد.

نتيجه گيري: واپسين گام بنيادي در هر پژوهشي نتيجه گيري از فرايند تحقيق است. يافته‌هاي پژوهش بايد بر اساس شواهد موجود و مباني نظري (نظريه‌هاي بنيادي) لازم تبيين گردد. چرايي اين يافته‌ها بر اساس نتايج حاصل از فرايند تحقيق روشن خواهد شد، چرايي كه تبيين آن، هدف غايي هر پژوهشي است و تبيين آن مي‌تواند پاسخ‌ يا پاسخ‌هاي معتبري را براي مسئله يا مسئله‌هاي تحقيق فراهم نمايد.

يكي از ويژگيهاي هر پژوهش اينست كه به همان اندازه كه مي‌تواند براي مسئله يا مسئله‌هاي پژوهش پاسخ‌هاي لازم را فراهم سازد و بررسي فرضيه‌هاي تدوين شده در پژوهش را تسهيل ‌نمايد، بايد بتواند سئوال‌هاي جديدي را خلق نمايد. پژوهش يك فرايند است. پژوهش با دسترسي به پاسخ يا پاسخ‌هاي براي مسئله‌ها و سئوال‌هاي به فرجام نمي‌رسد. پژوهش آغاز يك فرايند است كه هرگز پايان نمي‌‌پذيرد.

 

روش‌هاي تحقيق:

مشاهده طبيعي  

مشاهده طبيعي روشي است كه در آن محقق بدون دستكاري و دخالت در شرايط و متغيرهاي مؤثر در رويداد يك رفتار به مشاهده و تحقيق مي‌پردازد. اين گونه تحقيقات معمولا در شرايط و محيط طبيعي رويداد رفتار مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش از آيينه يك طرفه، تلسكوپ و حتي حضور در محيط رويداد رفتار استفاده مي‌شود.

بزرگترين امتياز اين روش اينست كه رفتار در يك محيط طبيعي اتفاق مي‌افتد. در اين روش هيچگونه دستكاري و تغيير در شرايط رويداد رفتار صورت نمي‌گيرد و در نتيجه رفتارها اساسا تحت تأثير شرايط و عوامل طبيعي آن روي مي‌دهد. در پاره‌اي از موارد ممكن است استفاده از روش مشاهده طبيعي تنها راه تحقيق باشد، جاهاييكه محقق توان و يا امكان دستكاري و كنترل متغيرها را نداشته باشد مانند واكنش و رفتار مردم پس از يك زلزله و يا اينكه از نظر اخلاقي امكان دستكاري وجود نداشته باشد مانند مشاهده رفتار كودكان و نوزادان به منظور بررسي واكنش آنها در برابر دوري از مادر/مراقب (موضوع دلبستگي)، گرسنگي و يا تشنگي آنها كه نمي‌توان آنها را گرسنه و يا تشنه نگهداشت و يا اينكه آنها را از مادر و يا مراقب‌شان جدا نمود.

روش تحقيق مشاهده‌ طبيعي از سوي ديگر داراي محدوديت‌هايي است كه شايد در پاره‌اي از موارد كارايي آنرا با مشكلاتي همراه مي‌سازد. الف) يكي از اين مشكلات اينست كه محقق در اين روش نمي‌تواند رفتاري را به وجود آورد تا مورد مطالعه قرار دهد، بنابراين، بايد منتظر رويداد طبيعي آن باشد تا خود به خود به وجود آيد. ب) دوم اينكه در اين روش، محقق توان كنترل بسياري از متغيرهاي مزاحم را ندارد و در نتيجه نمي‌تواند هرگز به رابطه علي بين رفتارها دستيابد. ج) و بالاخره اينكه سو گيري مشاهده گر و محقق نيز خطري است كه در اين روش اعتبار داده‌هاي آنرا ممكن است زير سئوال ‌برد. ممكن است محقق تحت تأثير شرايط رويداد رفتار نتواند واقعيت رفتار را آنچنانكه هست مشاهده و ثبت نمايد.

مشاهده رفتار به منظور تحقيق در آزمايشگاه، روش مشاهده‌اي ديگري است كه در تحقيقات روان شناسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش سعي مي‌شود كه رفتاري در يك آزمايشگاه به طور طبيعي روي دهد و نتايج آن مورد مشاهده قرار گرفته و ثبت گردد. در اين روش امكان كنترل و مهار متغيرهاي مداخله گر بيشتر است ولي به همان اندازه امكان به وجود آمدن شرايط تصنعي نيز وجود دارد. مطالعات مربوط به خواب يكي از مواردي است كه معمولا در شرايط آزمايشگاهي ولي به صورت طبيعي صورت مي‌گيرد.

 

روش آزمايشگاهي و تجربي

اين روش تحقيق همواره به منظور كنترل بيشتر بر متغيرهاي مورد بررسي و در عين حال كنترل متغيرهاي مزاحم در تحقيقات روانشناسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش هميشه حد اقل يك گروه آزمايشي و يك گروه كنترل وجود دارد. دستيابي به روابط علي در اين روش نسبت به روش‌هاي ديگر بيشتر امكان پذير است. چرا كه همواره مي‌توان نقش يك يا چند متغير مشخص را به عنوان متغير تأثير گذار يا مستقل بر يك يا چند متغير وابسته و تأثيرپذير مورد بررسي قرار داد. در اين روش همواره متغير مستقل مورد دستكاري قرار مي‌گيرد تا تأثير آن بر متغير وابسته مشخص گردد.

بزرگترين امتياز اين روش كنترل و مهار متغيرهاي تحقيق و متغير يا متغيرهاي مزاحم است كه ميتوان نقش و تأثير آنها را بر متغيرهاي ديگر مورد بررسي قرار داد.

بزرگترين محدوديت اين روش تحقيق اينست كه اين نوع تحقيقات در شرايط مصنوعي صورت مي‌گيرد و در نتيجه تعميم نتايج آن بر گروه‌هاي مشابه بايد با احتياط بسيار زياد صورت گيرد.

 

روش تحقيق موردي (باليني)

در اين روش معمولا يك يا بيشتر شركت كننده در تحقيق حضور دارند. اين روش معمولا به منظور بررسي‌هاي عميق روانشناختي صورت مي‌گيرد. در اين روش كوشش مي‌شود تا متغير يا متغيرهاي مورد بررسي عميقا مورد بررسي قرار گيرند. شركت كنندگان در تحقيقات موردي در برخي اوقات مدت زمان زيادي تحت بررسي قرار مي‌گيرند و تاريخچه زندگي و شرايط تحولي رفتارهاي آنها به دقت مورد بررسي قرار مي‌گيرد تا نقش و تأثير متغيرهاي مورد بررسي مشخص گردد. اين روش معمولا در فرايند درمان بيماري‌هاي رواني و يا بررسي فرايند تحول رفتارها مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

بزرگترين امتياز اين روش اينست كه با استفاده از آن ميتوان به عمق پروسه تحول دست يافت و نقش و تأثير هر يك از متغيرهاي مؤثر را بر متغيرهاي وابسته به دقت تعيين نمود.

محدوديت اين روش نيز آن است كه به خاطر اندك بودن گروه مورد بررسي، تعميم آن به ساير موارد در برخي موارد مستلزم احياط زياد است. چرا كه نتايج به دست آمده از يك گروه كوچك را بر همه جمعيت مورد بررسي نمي‌توان به آساني تعميم داد. از سوي ديگر، شايد محقق تحت تأثير شرايط خاص قرار گيرد و نتواند به صورت واقع بينانه به بررسي متغيرهاي مورد بررسي بپردازد.

 

 

 

سروي (آمايش)

اين روش كه معمولا با استفاده از پرسشنامه و يا مصاحبه‌هاي ساخت‌دار يا نيمه ساخت‌دار مورد استفاده قرار مي‌گيرد، ميتواند به منظور بررسي مسايل روانشناختي و يا اجتماعي در گروه‌هاي كلان اجتماعي مورد استفاده قرار ‌گيرد. اين روش معمولا به منظور نظر سنجي و بررسي متغيرهاي خاصي در يك جمعيت كلان صورت مي‌گيرد.

در اين روش معمولا متغير يا متغيرهاي مورد بررسي با استفاده از پرسشنامه و يا مصاحبه در يك جمعيت كلان بررسي مي‌گردد. پرسشنامه‌ها در اين روش معمولا به دقت طراحي مي‌شوند. انتخاب سئوال‌ها به گونه‌اي صورت مي‌گيرد تا بتواند متغير مورد بررسي را به دقت پوشش داده و ارزيابي نمايد. مصاحبه نيز در اين روش معمولا مصاحبه ساخت دار و يا نيمه ساخت‌دار است. در اين نوع مصاحبه‌ها معمولا پرسش‌ها از پيش تعيين مي‌شوند، ولي امكان بررسي و گسترش پرسش‌ها همواره وجود دارد.

بزرگترين امتياز اين روش انيست كه مي‌توان با استفاده از آن، به جمعيت‌هاي كلان دست يافت و در عين حال متغيرهاي مورد بررسي را در گروه يا گروه‌هاي بزرگ مورد بررسي قرار داد. در نتيجه اين روش پژوهش، تعميم نتايج و خلق نظريه‌هايي را كه هدف نهايي هر تحقيقي است، تسهيل مي‌نمايد. از سوي ديگر، ميتوان مسئله مورد نظر را براي مدت زمان طولاني تعقيب و پيگيري نمود.

اما بزرگترين محدوديت اين روش اينست كه ممكن است شركت كنندگان در اين تحقيقات به سئوالهاي مطرح شده به دقت پاسخ ندهند و يا اينكه پاسخ‌هاي غير واقعي دهند. بنابراين، تعميم نتايج اين گونه بررسي‌ها به جمعيت يا جمعيت‌هاي مورد مطالعه، بايد با احتياط كامل صورت گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

ديدگاه‌هاي روانشناسي

مقدمه

انسان به منزله بازيگر و در عين حال تماشاگر، بزرگترين ارزيابي كننده خود و رفتار خويشتن در طول تاريخ بوده و به خلق آراء و نظريات بي‌شماري درباره انسان و رفتار او مبادرت ورزيده است. اين نظريات تا پيش از شكل گيري روانشناسي علمي (1879) عمدتا بر اساس روش شناسي فلسفي و عرفاني شكل مي‌گرفتند. نخستين نظريه‌هاي علمي روانشناسي عملا در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 ارائه گرديد.

نظريه‌پردازان روانشناسي همواره كوشش نموده‌اند تا به طرح ديدگاه‌ها و نظريه‌هاي جامعي بپردازند تا انسان را از همه زواياي پيدا و پنهان آن بررسي، توصيف و رفتارهاي او را تبيين نمايند. اين نظريه‌ها معمولا همه جنبه‌هاي بهنجار و نابهنجار رفتار را مطمح نظر قرار مي‌دادند. اما نظريه‌هاي اخير و معاصر روانشناسي معمولا تلاش مي‌كنند تا به جنبه‌هاي خاصي از مسايل مربوط به رفتار انسان بپردازند. اين نظريه‌ها كه اصطلاحا نظريات كوتاه برد گفته مي‌شوند، هرگز پوشش همه جانبه ساختار رواني و رفتارهاي انسان را مد نظر قرار نمي‌دهند.

به هر روي، به رغم وجود تفاوت‌ها و اختلاف‌هاي روش شناختي و محتوايي در اين ديدگاه‌ها، مخرج مشترك همه آنها تبيين رفتار و توصيف ساختار رواني انسان است، چه اينكه يك ديدگاه همه جانبه باشد و يا محدود. معهذا، امروزه روانشناسان معاصر بيشتر به ديدگاه‌هاي التقاطي گرايش دارند تا ديدگاه‌هاي منفرد. به عبارت ديگر، رواشناسان معاصر معتقدند كه ساختار رواني انسان و رفتار او يك پديده چند وجهي است كه هرگز ديدگاه واحدي نمي‌تواند آنرا پوشش دهد. بنابراين مي‌توان با التقاط و آميزش ديدگاه‌هاي مختلف به بررسي همه جانبه انسان پرداخت. در واقع، هر ديدگاهي قطعه‌اي از معماي انسان را مي‌تواند ارائه دهد كه تنها با كنار هم چيدن همه آنها مي‌توان به تصوير كامل و واقعي آن دست يافت. اين تصوير جامع در روانشناسي تنها با ديدگاه‌هاي التقاطي يا تركيبي قابل ترسيم مي‌باشد. در واقع، دغدغه‌ي اصلي همه روانشناسان بزرگ، توصيف و تبيين نظام رواني و رفتار انسان بوده است. عملا اين دغدغه‌ها بود كه به شكل گيري روي‌آوردهاي كوچك و بزرگي منتهي گرديد.

آيا نظام رواني انسان از پيش ساخته شده و تعين يافته است و ما هيچ اراده‌اي در شكل گيري ساختار رواني و رفتارهاي خويش نداريم؟ آيا انسان، مقهور نيروهاي دروني و زيستي خويش و يا جبر محيط و طبيعت است؟ يا اينكه انسان خود سازنده خويشتن و حاكم بر سرنوشت خود و در نتيجه مسئول رفتارهاي خويش مي‌باشد؟ اينها پرسش‌هايي هستند كه روانشناسي در طول تاريخ پر فراز و نشيب خويش كوشش نموده است بدانها پاسخ دهد.

در اين بخش از يادداشت‌ها، كوشش مي‌شود تا به اختصار ديدگاه‌هايي از روانشناسي كه افزون بر ايجاد يك انقلاب در روانشناسي، داراي تأثيرات ماندگار در نگاه انسان معاصر نسبت به انسان و سرنوشت او بودند، ارائه گردد.

 

 

روان‌ تحليلگري

روان‌تحليلگري چشم اندازي است به انسان، كه با نام فرويد گره خورده است. اين ديدگاه شايد نخستين ديگاه جامعي است كه از آغاز قرن بيستم تا كنون در حوزه روانشناسي مطرح شده و همچنان از جايگاه برجسته‌اي برخوردار مي‌باشد. روان تحليل گري ديدگاهي است كه نه تنها روانشناسي، بلكه بسياري از حوزه‌هاي علوم انساني را تحت تأثير قرار داده است.

افزون بر آن، روان تحليل گري نه تنها در حوزه تحقيقات بنيادي، بلكه در حوزه كابردي نيز نقش ماندگاري داشته است. در واقع فرويد با خلق و تدوين نظريه‌اي جامع، كوشش نمود ساختار و فرايندهاي رواني و مكانيزم‌هاي شكل گيري رفتارها و استمرار آنها را در انسان ترسيم نمايد. از سوي ديگر، اين ديدگاه توانست با ابداع روشهاي بديع درمانگري براي درمان بيماري‌هايي كه انسان‌ها تحت تأثير شرايط تحميل شده همواره مجبور به تحمل آن بوده‌اند، به التيام آنها بپردازد.

مشخصه‌هاي بارز اين ديدگاه تأكيد آن بر ناهشياري و نقش آن در رفتار بشر از سويي و پويا نگري نظام رواني و رفتاري انسان از سوي ديگر مي‌باشد. در واقع اين مشخصات است كه اين ديدگاه را از ديگر ديدگاه معاصر و كنوني روانشناسي متمايز مي‌سازد.

در اين بخش كوشش مي‌شود در وهله نخست، ساختار نظام رواني و سپس فرايند تحول رواني را مورد بررسي قرار دهيم.

ساختار شخصيت يا پايگاه‌هاي رواني: بن، من و فرامن

بن: نخستين پايگاه رواني و به عبارت ديگر، اولين بخش از شخصيت كه از آغاز تولد وجود دارد، بن (id) مي‌باشد. بن ساختاري است ناهشيار و حاوي مجموعه‌اي از نيروهاي غريزي كه داراي منشأ زيستي مي‌باشند. دو مؤلفه بنيادي اين پايگاه رواني، كشاننده (drive) زندگي و كشاننده مرگ است. كشاننده زندگي انسان را به سمت سازندگي، حيات مي‌كشاند. در حاليكه كشاننده مرگ انسان را به سوي مرگ و تخريب‌گري سوق مي‌دهد. كشاننده زندگي انرژي خود را از ليبيدو (libido) مي‌گيرد. ليبيدو انرژي است با ماهيت اساسا جنسي به معناي عام كمله. منظور از آن جنسيت بزرگسالانه نيست بلكه انرژي است كه توليد، زايش و ساختن را به پيش مي‌راند.

افزون بر آن، بخشي از محتواي بن را خاطرات سركوب شده و ناهشيار دوره‌‌هاي مختلف زندگي به ويژه دوران كودكي تشكيل مي‌دهند، خاطراتي كه ورود آنها به هشياري يكپارچگي نظام رواني را به مخاطره افگنده و به سمت گسستگي به پيش مي‌راند. بنابراين، اين خاطرات همواره در سطح ناهشيار حفظ مي‌شوند.

كنشوري بن همواره داراي ماهيت ناهشيار مي‌باشد. به عبارت ديگر، انسان هرگز نمي‌تواند نسبت به كنشوري، كشش‌ها و كوشش‌هاي آن آگاه گردد. آنچه را ما مي‌توانيم دريابيم تنها جلوه‌هاي رفتاري بروني آن است. از سوي ديگر، كنشوري بن اساسا تابع اصل لذت (pleasure principle) است. به عبارت ديگر، بن همواره در جستجوي لذت و ارضاي نيازهايي است كه داراي ماهيت زيستي است؛ نيازهايي كه در عمل ادامه حيات را تضمين مي‌كند. معهذا، بن در كنشوري خود هيچ محدوديتي را تحمل نمي‌تواند كرد. فقدان مهار و لجام گسستگي در ارضاي نيازها و كسب لذت در كنشوري بن، تماميت و بقاي ارگانيزم، انسان را، با خطر مواجه مي‌سازد. چرا كه واقعيت‌هاي جهان بيروني و محدوديت‌هاي محيطي و اخلاقي به ارضاي بدون قيد و شرط و بي چون و چراي نيازها اجازه نمي‌دهد. بدين جهت است كه به منظور حفظ يكپارچگي نظام رواني و تضمين بقاي آن و تأمين سازش يافتگي آن با محيط متغير پيرامونش، بخشي از بن جدا شده و دومين پايگاه رواني، من (ego)، را به وجود مي‌آورد.

من: دومين پايگاه رواني يا ساختار شخصيت من مي‌باشد. من بخشي از بن است كه در مواجهه با واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي محيطي و به منظور حفظ سازش‌يافتگي انسان با محيط بيروني، از آن جدا شده و پايگاه جديدي را به وجود مي‌آورد. از آنجا كه من اساسا بخشي از بن مي‌باشد، انرژي خود را از آن مي‌گيرد، ولي بر خلاف بن داراي محتواي ساخت يافته و قانونمند مي‌باشد. محاسبه گري، معامله گري و نگاه به واقعيت، معيارهاي بنيادي كنشوري من است، تا بر اساس آن بتواند با تأمين حد اكثر سازش‌يافتگي انسان با استلزام‌هاي محيط متغير بروني، خواسته‌هاي بن را نيز برآورده سازد.

من اساسا بخش سازمان يافته نظام رواني و شخصيت است كه شامل كنش‌ها و وظايف دفاعي، ادراكي، شناختي و اجرايي مي‌باشد. اگر چه قسمت اعظم كنشوري من ناهشيار است، اما بخش‌هايي از آن داراي ويژگي هشياري مي‌باشد.

نقش اصلي من تسهيل ارضاي نيازهاي بن است. او مي‌كوشد تا بين خواسته‌هاي بن و واقعيت‌ها و محدوديت‌هاي محيطي و فرامن (super ego) سازش و آشتي ايجاد كند تا نيازهاي بن بدون به مخاطره افتادن يكپارچگي نظام رواني ارضا گردد. بنابراين، من بر اساس اصل واقعيت (reality principle) عمل مي‌كند. من كوشش مي‌كند تا با در نظر گرفتن واقعيت‌هاي موجود محيطي از يك سو و محدوديت‌هاي فرامني از سوي ديگر، امكان ارضاي نيازهاي بن را برآوزده سازد.

چنانكه يادآوري شد، بخش عمده كنشوري من به صورت ناهشيار مي‌باشد. به كار بستن مكانيزم‌هاي دفاعي (defense mechanism) بخشي از كنشوري من را تشكيل مي‌دهد كه اساسا داراي ماهيت ناهشيار است. مكانيزم‌هاي دفاعي استراتيژي‌ها و ترفندهايي هستند كه به منظور سد نمودن منظومه‌اي از اضطراب‌ها كه داراي خاستگاه‌هاي مختلف مي‌باشند و بر من هجوم مي‌آورند، مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

من نيز مانند بن تابع ارزشهاي اخلاقي نمي‌باشد و نقش آن تسهيل ارضاي نيازهاي بن و فراهم سازي امكان دسترسي او به لذت است. اما من همواره كوشش مي‌كند تا بن در خلال دستيبابي به لذت و ارضاي نيازهاي خويش، تماميت شخصيت و نظام رواني را به مخاطره نيفكند. بنابراين، نقش اصلي من مديريت كنشوري بن در ارضاي نيازهاي آن و در عين حال حصول اطمينان از انطباق آن با شرايط محيطي است تا آنرا از روياروي با خطرات احتمالي برحذر دارد.

فرامن: فرامن سومين بخش از ساختار شخصيت و پايگاه رواني است كه داراي ماهيت عمدتا ناهشيار و در عين حال ساخت يافته و سازمان داده شده مي‌باشد. فرامن متشكل از دو بخش اساسي است: من آرماني (ideal ego) و وجدان (conscience). من آرماني در واقع الگويي است كه انسان به صورت ناهشيار، همواره آرزو دارد باشد. او همواره همه رفتارهاي خويش را بر اساس محك من ايده آل مي‌سنجد و سعي مي‌كند تا فاصله خويش را با آن كم كند. وجدان بخشي از فرامن است كه نقش اصلي آن ممانعت و نقد كشاننده‌ها، خيال پردازي‌ها، احساسات و كنشوري انسان است. در واقع، وجدان كوشش مي‌كند تا همه رفتارها و كنشوري هشيار و ناهشيار انسان را بر اساس معيارهاي اخلاقي و نظام‌هاي ارزشي ناهشيار تنظيم نمايد و به او اجازه تخطي از آنها را ندهد. بنابراين، نقش فرامن به عنوان يك پايگاه اخلاقي - رواني رويارويي با خواسته‌هاي بن است. فرامن كوشش مي‌كند تا همواره بر اساس نظام اخلاقي، ارزشي و محرمات اجتماعي و فرهنگي رفتار انسان و كنش‌هاي بن را مورد داوري قرار دهد.

محيط پيرامون انسان متشكل از واقعيت‌هاي فيزيكي، فرهنگي و نظام‌هاي اخلاقي است. من به عنوان يك پايگاه رواني كه نقش آن ايجاد سازش بين نظام رواني و محيط پيرامون آن مي‌باشد، در مواجهه با نظام‌هاي ارزشي هشيار و ناهشيار كه تنظيم كننده رفتار مي‌باشد، در كنشوري خويش مجبور به رعايت آن مي‌باشد. اما ساختار من اساسا اخلاقي و ارزشي نمي‌باشد. بنابراين، من توان ارزيابي و قضاوت اخلاقي و تنظيم رفتارها بر اساس اين نظامهاي ارزشي را ندارد و نمي‌تواند رفتارها را بر اساس يك چارچوب ارزشي و اخلاقي محك زند. اما از سوي ديگر، نظام‌هاي ارزشي و اخلاقي كه محك ارزيابي رفتار است بخشي از واقعيت‌هاي پيراموني مي‌باشد كه گريز از آن امكان پذير نتواند بود. در نتيجه، يكبار ديگر، به منظور حفظ سازش‌يافتگي نظام رواني با واقعيت‌هاي پيراموني و حفظ يكپارچگي آن، بخشي از من جدا شده و سومين پايگاه رواني، فرامن (super ego) را به وجود مي‌آورد. بنابراين، فرامن پايگاه رواني است كه نقش آن ارزيابي رفتار بر اساس نظام‌هاي ارزشي ناهشياري است كه از گذشته به ارث مي‌رسد. بدين ترتيب، فرامن از لحظ ساختاري داراي ماهيت ارزشي است و كنشوري آن هم تابع ارزشهاي اخلاقي ناهشيار مي‌باشد.

كنشوري فرامن اساسا ناهشيار است و معمولا در صورت تبعيت من از ارزشهاي اخلاقي به صورت احساس رضايت و در صورت تخطي از آنها به صورت احساس گناه نمود پيدا مي‌كند. احساس رضايت و احساس گناه مكانيزم‌هاي هستند كه فرامن به منظور تنظيم و مهار رفتار انسان مورد استفاده قرار مي‌دهد.

مكانيزم‌هاي دفاعي: مكانيزم‌هاي دفاعي استراتيژي‌ها و ترفندهايي مي‌باشند كه توسط من در مواجهه با مخاطرات مختلف و به منظور سد بندي در مقابل اضطرابهاي مختلف به كار گرفته مي‌شوند. اين اضطراب‌ها كه معمولا توسط من و به منظور محافظت از يكپارچگي شخصيت و نظام رواني به كار مي‌افتد، داراي سه خاستگاه مختلف مي‌باشند: الف) اضطراب اخلاقي فرامني. اين نوع اضطراب‌ها معمولا زماني فعال مي‌شوند كه تعارضي بين بن و فرامن به وقوع بپيوندد. ب) اضطراب‌هاي واقعي. اين نوع اضطراب‌ها معمولا از خطرات واقعي جهان پيرامون فرد ناشي مي‌شود، هنگاميكه من در مقابل خطرات محيطي قرار مي‌گيرد. و ج) اضطراب ناشي از قدرت كشاننده‌ها وقتي بين كشاننده‌هاي مختلف بن تعارضي به وقوع مي‌پيوندد.

 استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي به عنوان يكي از كنشوري‌هاي اصلي من، به حل مشكلات و مخاطرات منتهي نمي‌شود؛ بلكه عملا تحريف دريافت‌هاي من نسبت به واقعيت‌ها و مخاطراتي را كه به بروز و ظهور اضطراب‌هاي مختلف مي‌انجامد، در پي دارد. معهذا، استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي اساسا نقش سازشي دارد. چرا كه در بسياري از موقعيت‌ها امكان رفع موانع و مخاطرات اضطراب انگيز امكان پذير نمي‌باشد. بنابراين، تحريف آنها و صورتگري مناسب به منظور كاهش اضطرابهايي كه من در چنين موقعيت‌هايي تجربه مي‌كند اساسا نقش سازشي دارد و تا حدي از بروز و ظهور اختلالات رواني جلوگيري مي كند. اما استفاده بلند مدت و تبديل آنها به استراتيژي‌هاي پايدار و ثابت به منظور حل مسايل و مشكلات فراروي فرد انساني، سازش نايافته و يك اختلال تلقي مي‌شود. چرا كه استفاده مفرط از آنها باعث مي‌شود فرد نتواند واقعيت‌هاي پيرامون خويش را آنگونه كه هستند درك نموده و براي آنها راه حل مناسب جستجو نمايد.

استفاده از مكانيزم‌هاي دفاعي داراي سطوح مختلف مي‌باشد. برخي از اين سطوح بهنجار و برخي ديگر نابهنجار هستند و امكان سازش يافتگي رفتارهاي آنها را به حد اقل مي‌رساند.

 

سطح 1. مكانيزم‌هاي دفاعي روان پريشانه: استفاده از اين مكانيزم‌هاي دفاعي به فرد اجازه مي‌دهد تا واقعيت بيروني را از نو سازمان دهي نمايد و در نتيجه امكان روياروي با واقعيت را از دست مي‌دهد. به همين دليل استفاده كننده از اين مكانيزم‌هاي دفاعي همواره به صورت افراد ديوانه و غير طبيعي به نظر مي‌رسند. اين نوع مكانيزم‌هاي در بيماران روان پريش، در رويا و در دوران كودكي ديده مي‌شود. اين مكانيزم‌هاي دفاعي عبارتند از:

•        انكار (Denial): امتناع از پذيرش واقعيت كه به شدت تهديد كننده است.

•        تحريف (distortion): شكل دهي واقعيت به گونه‌اي كه با نيازهاي دروني فرد سازگار باشد.

•        فرافكني هذياني (delusional projection): هذيان‌ها و بدگماني‌هايي درباره واقعيت بيروني.

سطح 2. مكانيزم‌هاي دفاعي (نابالغانه): مكانيزمهاي دفاعي سطح 2 مكانيزم‌هاي هستند كه معمولا توسط افراد بالغ و نوجوان مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اين مكانيزمهاي دفاعي معمولا از پختگي كافي برخوردار نيست و در نتيجه سطح سازش يافتگي افرادي را كه از آن استفاده مي‌كنند در روابط بين فردي و جهان واقعي عملا با مشكل مواجه مي‌سازد. اين مكانيزم‌هاي دفاعي معمولا در حالات افسردگي، اختلالات شخصيت و در دوران نوجواني مورد استفاده قرار مي‌گيرد. مكانيزم‌هاي دفاعي سطح 2 عبارتند از:

•        خيال پردازي (fantasy): گرايش به توسل به خيال پردازي به منظور حل مشكلات داخلي و تعارض‌هاي بيروني.

•        فرافكني (projection): نسبت دادن احساسات غير قابل قبول خود را به ديگران؛ مانند پيشداوري‌ها، حسادت و بدگماني‌ها و ... .

مكانيزم‌هاي دفاعي سطح 3. (روان آزرده‌وار): اين مكانيزم‌هاي دفاعي معمولا توسط افراد بزرگ سال مورد استفاده قرار مي‌گيرند. مكانيزمهاي دفاعي سطح 3 در كوتاه مدت نقش سازشي دارند ولي در دراز مدت و اگر به صورت يك استراتبژي رفتاري نقش ايفا نمايد، سطح سازش‌يافتگي و كنشوري حرفه‌اي، روابط بين فردي و لذت از زندگي را با دشواري‌هايي مواجه مي‌سازد. مكانيزم‌هاي دفاعي سطح 3 عبارتند از:

•        عقلي سازي (intellectualization): جدا سازي احساسات از افكار و ايده‌ها؛ انديشيدن درباره آرزو‌ها به شكل صوري (انتزاعي)، و با استفاده از واژگان عاري از عواطف و خنثي استفاده مي‌كنند و بدون اينكه آن ايده‌ها را عملي كنند.

•        سركوبي (repression): سركوب نمودن ايده‌ها و افكار به ناهشيار و عملا جدا سازي آنها از جنبه‌هاي عاطفي و احساسي آنها.

•        تشكل واكنشي (reaction formation): ايجاد و بروز رفتاري كاملا متفاوت از آنچه فرد احساس مي‌كند و مي‌خواهد.

•        جابجايي (displacement): جدانمودن احساسات از افكار و جهت دادن آنها به سوي مسايل ديگر و يا افراد ديگر كه كمتر تهديد كننده و يا آزاردهنده هستند.

مكانيزم‌هاي سطح 4 (بالغانه): اين دسته از مكانيزم‌هاي دفاعي مكانيزم‌هايي هستند كه معمولا توسط افراد بالغ و در عين حال سازش يافته استفاده مي‌شود. استفاده از اين مكانيزم‌ها معمولا سطح و كيفيت كنشوري فرد را بهبود بخشيده و ميزان سازش يافتگي آنها را افزايش داده و ارتقا مي‌دهد. اين مكانيزم‌ها معمولا براي افراد استفاده كننده آنها لذت آفرين و فرح بخش مي‌باشند و به افراد اجازه مي‌دهد تا افكار و احساسات متعارض خويش را يكپارچه نموده و به صورت مؤثر مورد استفاده قرار دهند. برخي از اين مكانيزم‌هاي دفاعي عبارتند از:

•        تصعيد (sublimation): تبديل يك غريزه، احساس و يا فكر ناخوشايند و منفي به فعاليت‌ها، رفتار و يا احساسات مثبت و قابل قبول.

•        ديگر دوستي (altruism): تقدم ديگران بر خويشتن و رضايت ديگران را بيش از رضايت و منافع خويش در نظر گرفتن.

•        تعويق  يا تأخير (suppression): چشم پوشي از احساسات و يا نيازها به منظور حل واقعيت‌هاي كنوني.

•        پيش بيني يا پيشگامي (anticipation): برنامه ريزي واقع بينانه براي دشواري‌ها و مشكلاتي كه در آينده ممكن است روي دهد.

•        هزله گويي (humor): بيان آشكار ايده‌ها و احساسات (به ويژه آنهايي كه تمركز و يا گفتگو درباره آنها ناخوشايند و يا دشوار است) كه براي ديگران لذت بخش است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رفتاري نگري

دومين ديدگاه بزرگ روانشناختي در ارتباط با شكل گيري و انگيزه‌هاي رفتار، ديدگاه رفتاري نگري است. اگر در ديدگاه روان تحليلگري انگيزه‌هاي ناهشيار علت رفتار است، بر اساس اين ديدگاه علت اصلي رفتار، پاداش‌ها و كيفرهايي است كه ارگانيزم از محيط دريافت مي‌كند. بر طبق اين ديدگاه رفتار ارگانيزم‌ها بر اساس شرايط محيطي شكل مي‌گيرد و انگيزه‌هاي دروني نقش چنداني در شكل گيري رفتارها ندارد.

 مكانيزم شكل گيري رفتار بر اساس اين ديدگاه بر اساس تقويت، پاداش و كيفر و تنبيه‌هايي كه ارگانيزم در مقابل رفتار خويش دريافت مي‌كند، بنا شده است. در واقع پاداش‌ها و كيفرهايي كه در مقابل اين رفتارها دريافت مي‌شود، ميزان و تكرار يك رفتار را تعيين مي‌كند. اگر رفتاري با پاداش مواجه گردد، تكرار خواهد شد و اگر با كيفر رو برو گردد كاهش خواهد يافت. بنابراين، انگيزه‌هاي دروني در شكل گيري و تكرار آن نقش بارزي ندارد. بنابراين، بر اساس اين ديدگاه رفتارها بر اساس مكانيزم‌هاي شرطي سازي (conditioning) شكل مي‌گيرد. به عبارت ديگر، بروز و استمرار يا كاهش و خاموشي يك رفتار تابع و مشروط به دريافت پاداش يا كيفر از محيط مي‌باشد.

شرطي سازي به دو نوع تقسيم شده است. شرطي سازي كلاسيك و شرطي سازي عامل. بر اساس شرطي سازي كلاسيك محرك‌ها هستند كه به منظور شكل دهي رفتارها استفاده مي‌شوند بي اينكه خود موجود در دريافت آن نقش داشته باشد. در حاليكه در شرطي سازي عامل عامل رفتار نقش اصلي را در دريافت پاداش و كيفر دارد. رفتاري كه او انجام مي‌دهد خود به پيامدهايي خوشايند و نا خوشايند منتهي خواهد شد.  در اين يادداشت‌ها فرايند شرطي سازي و شكل گيري رفتار بر اساس ديدگاه رفتاري نگري به اختصار مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

مكانيزم‌هاي شكل دهي رفتار:

شكل گيري رفتار تابع مكانيزم‌هاي ذيل مي‌باشد:

•        تقويت: تقويت (reinforcement) عبارت است از پاداشي كه در مقابل رفتار مورد قبول جامعه يا محيط دريافت مي‌شود. دريافت پاداش معمولا بروز رفتار را افزايش داده و امكان اسمترار آنرا فراهم مي‌سازد. همچنانكه عدم دريافت آن ميزان تكرار رفتار را كاهش مي‌دهد. تقويت به دو صورت مي‌باشد:

·        تقويت مثبت: تقويت مثبت عبارت است ارائه يك محرك لذت بخش يا خوشايند. اگر در مقابل رفتاري به فرد يا ارگانيزم پاداشي ارائه شود كه براي او لذت بخش است، آنرا تقويت مثبت مي‌گوبند.

·        تقويت منفي: تقويت منفي عبارت است از رفع يك محرك ناخوشايند و آزار دهنده. اگر فرد يا ارگانيزم كاري كند و رفتاري بروز دهد و در مقابل آن يك محرك ناخوشايند برداشته شود، فرد آن كار را تكرار خواهد كرد.

در هر دو صورت، تقويت مثبت و منفي به تكرار و افزايش يك رفتار كمك مي‌كند، منتها يكي با ارئه يك محرك و پاداش خوشايند و ديگري با رفع يك محرك ناخوشايند. اما وجه مشترك هر دو اينست كه در نهايت خوشايند هستند و به تكرار رفتار منجر مي‌شوند.

•        كيفر: كيفر (Punishment) يا تنبيه عبارت است از يك محرك ناخوشايند كه در مقابل رفتاري به ارگانيزم داده مي‌شود. به عبارت ديگر، هرگاه رفتاري يك محرك ناخوشايند و يا از دست دادن پاداشي را در پي داشته باشد، آن رفتار با كيفر يا تنبيه مواجه شده است. كيفر يا تنبيه نيز به دو شكل مي‌باشد:

·        كيفر مثبت: كيفر مثبت عبارت است از تنبيه يا محرك ناخوشايندي كه در مقابل رفتاري به ارگانيزم يا فرد ارائه مي‌شود.

·        كيفر منفي: كيفر منفي عبارت است از از دست دادن يك پاداش يا محرك خوشايند و لذت بخش. رفتاري كه يك باعث شود فرد يك پاداش يا چيزي خوشايندي را از دست دهد به صورت منفي كيفر داده شده يا تنبيه شده است.

آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه هر دو نوع كيفر باعث كاهش رفتار و يا در نهايت خاموشي آن مي‌شود. تنبيه و كيفر در حقيقت مكانيزم‌هاي هستند كه معمولا براي كاهش يا خاموشي رفتاري مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اگر رفتاري كيفري در پي داشته باشد معمولا به خاموشي خواهد گراييد و تكرار آن كاهش خواهد يافت.

•        خاموشي: خاموشي (extinction) عبارت است كاهش يا از ميان رفتن يك رفتار نامطلوب بر اثر عدم دريافت پاداش.  بنابراين، به منظور خاموشي و كاهش يك رفتار نامطلوب كه قبلا پاداشي دريافت مي‌كرد كه به تكرار آن مي‌انجاميد، بايد آن پاداش برداشته شود تا رفتار مورد نظر خاموش گردد.

 

آنچه در اين ديدگاه از اهميت برخوردار است نقش محيط در شكل گيري رفتار است. چرا كه تكرار يك رفتار و كاهش آن تابع پاداش و كيفري است كه فرد از محيط دريافت مي‌كند. بنابراين ديدگاه خود فرد نقش چنداني در بروز رفتارها ندارد. او بخواهد يا نخواهد، شرايط محيطي است كه ميزان و شكل رفتار او را تعيين خواهد نمود.

 

يادگيري اجتماعي: (نقش فرايندهاي شناختي)

به رغم اينكه ديدگاه يادگيري اجتماعي مانند ديدگاه رفتاري نگري بر نقش محيط، به ويژه محيط اجتماعي به عنوان يك متغير مؤثر در شكل گيري، تكرار يا خاموشي رفتار اذعان دارد، اما بر نقش و تأثير فرايندهاي شناختي در آن بيشتر تأكيد مي ورزد. بر اساس اين ديدگاه، رفتار انسان تنها تابع پاداش و كيفري كه از محيط بيروني دريافت مي‌شود نيست، بلكه به همان اندازه تابع شناخت و دريافت‌هاي هوشمندانه او از متغيرهاي محيطي و تأثير پيامدهاي آن بر رفتار نيز مي‌باشد. در واقع، فرد انساني با بررسي و مشاهده نتايج رفتار خويش، خود به كاهش يا افزايش آن رفتار خواهد پرداخت. بنابراين، تنها پاداش و كيفر نيست كه در شكل گيري رفتارها مؤثر است بلكه داوري و قضاوت فرد درباره نتايج رفتار خود و ديگران و پيامدهاي آنها نيز متغير مؤثر ديگري است كه در شكل گيري رفتار او نقش اساسي دارد.

مكانيزم‌هاي شكل دهنده رفتار بر اساس اين ديدگاه عبارتند از: فرايندهاي شناختي، مشاهده و تقليد. در حقيقت، مشاهده رفتار ديگران به عنوان الگو و تقليد از آنها به شكل گيري رفتار كمك مي‌كند. براي اينكه رفتاري شكل بگيرد شرايط ذيل بايد فراهم باشند:

•        توجه به الگوي مورد مشاهده و يا تماس نزديك با آن ؛

•        درك و دريافت درست رفتار الگو و به ياد داشتن جزئيات رفتار او:

•        اهميت الگو از نظر مشاهده‌گر؛

•        انجام دادن آن رفتار؛ و بالاخره

•        انگيزه و فرصت كافي براي انجام آن رفتار.

 

 بر اساس اين ديدگاه محيط تنها مي‌تواند الگوهاي رفتاري را فراهم نمايد، اما به تنهايي براي شكل گيري يك رفتار كافي نيست. بنابراين، شناخت و درك از رفتار مورد مشاهده و انگيزه فرد براي انجام دادن و تقليد از آن براي شكل گيري رفتار ضروري است. از سوي ديگر، مهم است كه الگوي مورد نظر براي مشاهده گر از اهميت كافي برخوردار باشد. اگر الگو براي فرد از اهميتي برخوردار نباشد، رفتار او هرگز مورد تقليد قرار نخواهد گرفت و هرگز در فرد مشاهده كننده انگيزه لازم را براي تقليد و انجام آن به وجود نخواهد آورد.

بنابراين، اين ديدگاه به همان اندازه كه بر نقش محيط در شكل گيري رفتار تأكيد دارد، براي نقش خود فرد نيز اهميت قايل است. بر خلاف ديدگاه رفتاري نگري كه انسان و ارگانيزم را مطيع جبر محيط ميدانست، اين ديگاه بر نقش خود او بر سرنوشت و شكل گيري رفتارش اهميت ويژه‌اي قايل است.

 

ديدگاه شناختي

اگر در ديدگاه روان تحليل‌گري ناهشياري و نقش بارز نيروهاي ناهشيار و كشاننده‌ها به عنوان انگيزه‌هاي اصلي رفتار مورد توجه قرار مي‌گرفتند و در ديدگاه رفتاري نگري نقش محيط و محرك‌هاي محيطي برجسته‌تر گرديده بود، ديدگاه شناختي بر نقش برجسته رويدادهاي شناختي به منزله ميانجي (mediator)، در شكل گيري رفتار اصرار مي‌ورزد. از آنجا كه اين رويدادها در حقيقت واسطه بين محرك‌هاي بيروني و رفتار مي‌باشند به آن ميانجي مي‌گويند. منظور از اين رويدادهاي دروني فرايندهاي شناختي مانند ادراك، طبقه بندي، حافظه، بازنمايي معلومات، شناخت عددي، زبان، تفكر،حل مسئله و جز آن است.

طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه رفتار انسان تابعي از نحوه ادراك او از جهان و محيط پيرامون اوست. به عبارت ديگر، نحوه ادراك او و طرز معني دادن به محرك‌هاي دريافتي از محيط است كه نوع واكنش انسان به آنها و رفتار او را تعيين مي‌كند. بنابراين، رفتار انسان تنها تابع نيرو‌هاي ناهشيار يا كشاننده‌ها و يا محرك‌هاي محيطي صرف نيست، بلكه رفتار او بر اساس نوع نگاه و جهان‌بيني او تعيين مي‌شود. در حقيقت، فرايندهاي دروني و اساسا شناختي انسان است كه به او در شكل دادن به ادراك و نحوه تلقي او از واقعيت‌ها و محرك‌هاي بيروني تأثير مي‌گذارد. به عنوان نمونه، اگر كسي جهان را سفيد ببيند، انسان اميدوار و خوش بين خواهد بود و اگر او جهان را خاكستري و تاريك ببيند، بي ترديد در دنياي محدود شده خويش فرو غلطيده و واكنش او به جهان و محرك‌هاي بيروني افسرده‌وار خواهد بود. در حقيقت، افسردگي و شادي به عنوان نمونه‌اي از رفتارهاي انسان و به منزله واكنش او به محرك‌هاي بيروني بر اساس نوع نگاه او به خويشتن، جهان و واقعيت‌هاي بيروني شكل مي‌گيرد. فرايندهاي شناختي و تحول آن در فصل‌هاي بعدي مفصلا مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

 

ديدگاه انساني نگري

بر اساس ديدگاه‌هاي روان تحليلگري و رفتاري نگري، انسان مقهور جبر نيروهاي دروني با مبناي زيستي، ارثي و محيطي مي‌باشد. همه انگيزه‌هاي رفتاري انسان تابع متغيرها، عوامل و شرايط خارج از كنترل او است. در مقابل اين دو ديدگاه، روي آورد ديگري در روانشناسي وجود دارد كه انسان را از چشم انداز ديگر كه با نقش و رسالت انساني او هماهنگ‌تر مي‌باشد، مورد بررسي قرار مي‌دهد و آن ديدگاه "انساني نگري" است.

يكي از بزرگترين و مؤثرترين ديدگاه‌هاي انساني نگري ديدگاه مزلو (Maslow)، روانشناس امريكايي است. بر خلاف ديدگاه‌هاي ياد شده، مزلو رفتار انسان را تابع اراده خود او مي‌داند. انگيزهاي رفتار ناشي از نيازهاي انساني و زيستي او است و خود او در رفع و برآوردن آن نقش برجسته‌اي دارد. مزلو انگيزه‌هاي اصلي رفتار را تابع نيازهاي مختلف انسان مي‌داند. در واقع برآورده سازي اين نيازها عامل اصلي رفتار انسان است.

 

سلسله مراتب نيازها

او نيازهاي اساسي انسان را طبقه بندي نموده و به چند طبقه اصلي تقسيم نموده است. طبقه بندي نيازها بر اساس نقش آنها در بقاي زيستي، اجتماعي و تحول توانايي‌هاي شناختي و انساني انسان صورت گرفته است. بر اساس ديدگاه مزلو براي گذر از يك طبقه از نيازها به طبقه ديگر، لازم است تا نيازهاي طبقه پيشين برآورده شده باشد. برآورده نشدن نيازهاي طبقات يا لايه‌هاي قبلي ممكن است به نابهنجاري‌هاي روانشناختي منجر گردد. بي‌ترديد، حد اقل تأثير برآورده نشدن اين نيازها اين خواهند بود كه ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي بالقوه او هرگز به فعليت نخواهد رسيد و او از اين ظرفيت‌ها استفاده نخواهد توانست.

 

 

 

 


تعالي

خودشكوفايي

نيازهاي زيباشناختي

نيازهاي شناختي

نيازهاي احترام

نيازهاي تعلق و دلبستگي (عشق)

نيازهاي امنيت

نيازهاي فيزيولوژيك

 شكل 1: سلسله مراتب نيازهاي مزلو

نياز نخست: فيزيولوژيك

نخستين نيازهاي انسان را در اين سلسله مراتب، نيازهاي فيزيولوژيك تشكيل مي‌دهند. نيازهاي فيزيولوژيك نيازهاي مي‌باشند كه بدون رفع آنها هرگز انسان در جهت رفع نيازهاي ديگر برانگيخته نخواهد شد. در واقع، انگيزه‌هاي ديگر و بالاتر تابع برآورده شدن اين سلسله از نيازها مي‌باشد. اين نيازها عبارتند از گرسنگي، تشنگي، هواي تازه، نيازهاي جنسي و مانند آن. در واقع، اين نيازها با به كار افتادن سيستم تعادل حياتي ظهور مي‌كنند. به عنوان مثال، در صورتي كه ميزان قند خون از حد متعادل كمتر باشد نياز به خوردن در انسان برجسته شده و انسان را به سمت رفتارهاي خواهد كشاند كه در جهت رفع اين نيازها مفيد تواند بود. عدم رفع اين نيازها ممكن است بقاي فردي يا جمعي انسان را به مخاطره افگند.

روانشناسی عمومی

نياز دوم: امنيت

دومين دسته از نيازهايي كه رفع آنها از انگيزه‌هاي اصلي رفتار انسان است، امنيت است. دستيابي به امنيت عملا بقاي زيستي انسان را تأمين مي‌كند. بدون امنيت، حيات انسان از بسياري جهات به مخاطره خواهد افتاد. نياز امينت تنها امنيت فيزيكي را شامل نمي‌شود، بلكه مجموعه‌اي از مسايل را در بر مي‌گيرد. امنيت فيزيكي، امنيت شغلي، امنيت مالي، امنيت بهداشتي يا صحي و مانند آن.

نياز سوم: تعلق يا دلبستگي

نياز به دوست داشتن و دوست داشته شدن، نياز به پذيرش و پذيرفته شدن، از مهمترين نيازهايي است كه در عين حال بقاي فيزيكي و سلامت رواني انسان را تضمين مي‌كند. شماري از روانشناسان مانند آدلر حتي مقبوليت اجتماعي را يكي از انگيزه‌هاي اصلي رفتار مي‌دانند. اگر كاري و رفتاري مقبوليت اجتماعي فرد را تضمين نكند، انگيزه فرد براي تكرار آن به حد اقل رسيده و آنرا تكرار نخواهد كرد. از سوي ديگر، تحقيقات لورنتس، بالبي و ديگران نشان مي‌دهد كه تعلق يا دلبستگي در سطوح مختلف، در حقيقت مكانيزمي است كه بقاي زيستي و سلامت رواني انسان را تأمين مي‌كند. به همين دليل، انزوا و فقدان تعلق معمولا با اختلالات رواني و مشكلات رفتاري همبستگي دارد. اين نياز شامل مواردي مانند داشتن خانواده، همسر، دوست، تعلقات اجتماعي و فرهنگي و جز آن مي‌شود.                                             

نياز چهارم: احترام يا عزت نفس

چهارمين نياز اساسي انسان احترام است كه به صورت كسب محبوبيت و شهرت مناسب از سوي ديگران و در عين حال احساس ارزش و اعتماد دروني در او و از سوي خود او جلوه گر مي‌شود. در واقع، احترام و عزت نفس كافي بسياري از مشكلات و مسايل فردي و اجتماعي را قابل حل مي‌سازد. چرا كه فرد خود را شايسته زندگي و در نتيجه خود را ملزم به حل آن مي‌داند و زندگي براي او از ارزش برخوردار خواهد بود تا براي آن و حل مشكلات كه در زندگي فراروي او قرار مي‌گيرد، بكوشد. زماني فرد خود را درگير فعاليت‌هاي اجتماعي مي‌نمايد كه رأي و نظر او و اصلا حضور او مورد احترام واقع شود. احترام به نظر و قدرداني از كار فرد است كه انگيزه او را براي فعاليت بيشتر و كوشش بيشتر در جهت پيشبرد فعاليت‌‌هاي فردي و اجتماعي تقويت مي‌كند.

به اعتقاد بسياري از روانشناسان روابط بين فردي، اجتماعي و بازخوردي (feedback) كه فرد از ديگران كسب مي‌كند، مبناي ديدگاه و نظر او را نسبت به خودش شكل مي‌دهد. ديگران و جهان آيينه‌اي است كه ما خويشتن را در آن مي‌بينيم. از سوي ديگر، جهان نيز جلوه‌اي از نگاه ما به آن است. بنابراين، يك رابطه متقابل وجود دارد كه عملا به نظام شخصيتي ما در چارچوب اين تعامل شكل مي‌بخشد.

نياز پنجم: نيازهاي شناختي

نيازهاي شناختي عبارت است از گرايش انسان به درك و دريافت خود و جهان پيرامون او. انسان به صورت فطري به دانستن و شناخت همه چيزهاي قابل شناخت و هر آنچه در حوزه اداراكي او قرار دارد، يافتن پاسخ به هر مسئله‌اي و كشف هر گونه مجهولي در جهان، گرايش دارد. يادگيري، جستجو، كشف، آفرينش و درك جهان از گرايش‌هاي ذاتي انسان است. شناخت نقش مضاعف دارد. از يك سو، ميل فطري انسان به جستجو، كشف و  دريافت جهان درون و بيرون را ارضا مي‌نمايد و از سوي ديگر، او را در تصميم گيري و اقدام به كارها و فعاليت‌هاي مختلف و تعيين اهداف و استراتيژي‌هاي بنيادي در دستيابي به اهداف كلان و كوچك زندگي كمك مي‌كند.

نياز ششم: نيازهاي زيبا شناختي

گرايش به زيبايي و درك و احساس آن از ويژگي‌هاي ديگر انسان است. زيبايي انسان، جهان طبيعت، شب، روز، ماه، خورشيد، يك قطعه شعر، يك قطعه آهنگ، منظره يك تنديس، يا نگاره، زيبايي يك انديشه ناب، زبان، معني، تفكر، رؤيا، و يا حتي يك نگاه، همه، چيزهايي هستند كه نه نيازهاي فيزيكي و مادي بلكه نيازهاي ماوراي مادي او را ارضا مي‌كند. لذت ناشي از برآوردن اين نياز را شايد نتوان با دلايل معمولي توجيه نمود، اما برآوردن آنهاست كه راه را در جهت تحقق آرمان‌هاي بزرگتر و شكوفايي ظرفيت‌هاي انساني انسان هموار مي‌سازد. شايد اين نياز به منظور نزديك نمودن انسان به سوي جهان وحدت، يكتايي و يك تويي آفرينش در او به وديعت نهاده شده است. چرا كه تنها دنياي زيبايي‌ها و زيباها است كه مي‌تواند او را گامي به سوي جهان وحدت و وحدت جهاني به پيش راند؛ وحدت كه مقصد و غايت آفرينش انسان و كيهان است.  

نياز هفتم: خود شكوفايي (نياز بودن)

نياز به خود شكوفايي آخرين نياز از اين سلسله نيازهاي اساسي انسان است. اين نياز هر چه بيشتر برآورده گردد به همان اندازه نيرومندتر مي‌شود. بر اساس ديدگاه مزلو انسان به طور ذاتي و فطري در جهت به فعليت رساندن و تحقق ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي بالقوه خويش ميل دارد.

خلاقيت، افزايش گستره و ظرفيت شناختي، لذت بردن از همراهي و هماهنگي با جهان آفرينش، خود را جزئي از جهان ديدن، پذيرش بي قيد و شرط خود و ديگران، تجربه اوج، احساس توحيد يافتگي با هستي و آفرينش و خود را غرقه در يك جهان بزرگتر ديدن، از ويژگيهاي اساسي خودشكوفايي است. به نظر مي‌رسد خودشكوفايي غايت و هدف افرينش است، هدفي كه در صورت برآورده شدن مي‌تواند راه زندگي را با تمام لذت و رنج‌هاي آن، زشتي و زيبايي‌هاي آن براي انسان هموار سازد. در واقع، براي افراد خودشكوفا همه چيز زيبايي است و هرگز چيزي نازيبا در جهان آفرينش وجود ندارد. چرا كه زيبا يا زشت ديدن تابع نوع نگاه انسان به واقعيت‌هاي زندگي است نه خود واقعيت‌ها و چنين ديدگاهي زندگي را تسهيل نموده و راه صعود و سعادت انسان را هموار مي‌سازد.

ويژگيهاي افراد خودشكوفا:


-         آگاهي:

·        درك مؤثر واقعيت

·        ارزيابي‌هاي بديع

·        تجربه اوج

·        آگاهي اخلاقي

·        وحدت دروني و بيروني

-         صداقت:

·        دريافت فلسفي شادي (شوخي)

·        علاقه مندي اجتماعي

·        روابط بين شخصي عميق

·        همدلي و هم احساسي با ديگرن

·        ساختار شخصيتي ليبرال

-         آزادي:

·        نياز به عزلت

·        خود مختاري و استقلال

·        خلاقيت، بدعت

·        خود انگيختگي

-         اعتماد:

·        مسئله محور

·        پذيرش خود، ديگران و طبيعت

·        مقاومت در برابر تحميل‌هاي اجتماعي – هويت انساني

·        حل تناقض‌هاي زندگي


نتيجه گيري:

مزلو و ديدگاه انساني نگري او به انسان و نيازهاي او به عنوان موجود داراي اختيار و در عين حال متكي به اراده خويشتن نگاه مي‌كند. انسان خود سرنوشت خويشتن را در دست دارد و ميتواند بر اساس نوع نياز و نگاه به خويشتن، ديگران، طبيعت و آفرينش، زندگي خويش را نظم داده و فرجام خويش را رقم زند. از سوي ديگر، اين ديدگاه انسان را يك ماشين يا محصول بي معني نمي‌داند، بلكه او را بخشي از يك نظام بزرگتر مي‌داند كه تنها تعلق، همراهي، هماهنگي، درك و احساس همسويي و وحدت با آفرينش است كه زندگي او را معنا بخشيده و امكان تحقق ظرفيت‌هاي او را ميسر مي‌سازد.

در نگاه فرويد و روان تحليلگري به رغم نقش ارزنده آن در شكل بندي يك نظام فكري عميق در هر دو حيطه بنيادي و به كاربسته روانشناسي، كه فرصت و امكانات بي نظير و بديعي را در جهت شناخت ماهيت، مكانيزم‌ها و فرايندها و تحول نظام رواني انسان از يك سو و كشف و ابداع روش‌هاي اصيل، كارآمد و مؤثر در درمان بيماري‌ها و اختلالات رواني فراهم ساخت، انسان همچنان موجود رها شده در برزخ زندگي است. از نظر او انسان موجودي كه اسير نيروهاي ناهشيار مرموزي است كه از هر سو بر آن يورش آورده و نيروهاي رواني و فيزيكي آنرا تحليل برده و سرانجام او را به سمت و سويي مي‌كشاند كه فرجام آن جز يأس و نوميدي نتواند بود. از ديدگاه فرويد و روان تحليلگري انسان موجودي است بيمار كه سناريوي زندگي او را با خامه سياه نوشته‌اند. انسان موجودي است كه در تاريكي بي انتهايي مي‌زييد كه نه خود و نه ديگران به وسعت و عمق آن آگاه است. او دربند و اسير ديو كشاننده‌هايي است كه هر لحظه او را به سمت چيزي مي‌راند و مي‌كشاند كه سرانجام آن جز تباهي و ويراني نيست. چشم اندازي كه او فراروي انسان ترسيم مي‌كند، يكسره تاريكي است و خوف.

رفتاري نگري نيز همچون همتاي خويش، روان تحليلگري، انسان را برده جبر محيط مي‌داند. موجودي بي اختيار، كه سراپا در زنجير شرطي سازي است. او به صورت مشروط زندگي مي‌كند، به صورت مشروط تصميم مي‌گيرد، به صورت مشروط نگاه مي‌كند، به صورت مشروط لذت مي‌برد، به صورت مشروط مي‌خورد، به صورت مشروط شعر مي‌سرايد، به صورت مشروط ازدواج مي‌كند، به صورت مشروط تربيت مي‌كند، به صورت مشروط تربيت مي‌شود ...و به صورت مشروط مي‌ميرد.

اما به رغم همه اين ها، اين ديدگاه دستاوردهاي بي نظيري داشته است كه در بسياري از عرصه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي كاربردهاي فراواني دارد. عرصه‌هاي تعليم و تربيه، زندگي شغلي و حرفه‌اي، زندگي زناشويي، درمان بيماري‌هاي رواني، تبليغات، تحقيق و جز آن.

همه اين ديدگاه‌ها به رغم همه كاستي‌هايي كه دارند، دستاوردهاي عظيمي براي بشريت داشته‌اند، دستاوردهايي كه زندگي و نوع نگاه ما آدم‌ها را به زندگي شكل داده است. اما آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اينست كه بسياري از اين ديدگاه‌ها انسان را از زاويه محدودي نگريسته است. و هر كدام آنرا از منظري ديده و در نتيجه دستاوردها و نتيجه گيري‌هاي آنها همواره محدود و تنگ نظرانه بوده است. آنچه لازم است كه بشر امروز به منظور تأمين سعادت خويشتن در همآوايي با جهان آفرينش به آن دستيازد، نگاه جامع و همه جانبه به انسان است. او را نه به عنوان موجود وامانده و جدا از ديگران و طبيعت بلكه به منزله بخشي از يك كل به آن نگاه شود؛ كلي كه در عين كليت، فرديت همه اعضاي آفرينش را نيز تأمين مي‌كند و راه را در جهت رسيدن به وحدت كه مقصد نهايي آفرينش است هموار مي‌سازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحول رواني

مقدمه

رفتار و نظام رواني در طول زمان يكسان و تابع فرايندها و مكانيزم‌هاي ثابت نمي‌باشند، بلكه همواره با تحولات و تغييرات بنيادي زيادي همراه مي‌باشد. اين تغييرات و تحولات عملا همه فرايند تحول را پوشش مي‌دهند. بنابراين، بايد همه فرايندهاي رواني را ضرورتا از زاويه تحولي نگاه كرد. چرا كه ماهيت نظام رواني و رفتار ماهيت تحولي است؛ لهذا، هرگز رفتاري و يا فرايندي در همه مقاطع ثابت نمي‌باشند و همواره دوره‌ها و مراحل مختلفي را پشت سر مي‌گذارند.

تحول رواني اساسا بر اساس تعامل‌ها، تعارض‌ها و تقابل‌هايي بنا شده است كه ميان فرد، نيازها، كشاننده‌ها و خواست‌هاي او با جهان پيرامون او اتفاق مي‌افتد. اين تعامل‌ها، تعارض‌هاي و تقابل‌ها عملا مبنا و سنگ بناي تحول رواني را فراهم مي‌سازد. بنابراين، تحول رواني حاصل تعامل و تقابل نيروهاي رواني و جهان بيروني است كه گذار از مراحل مختلف تحولي را ميسر مي‌سازد. 

در اين بخش از يادداشت‌ها، نخست به بررسي عوامل تحول رواني و سپس فرايند تحول رواني را از سه چشم انداز تحول عاطفي – اجتماعي، شناختي و اخلاقي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

 

عوامل تحول رواني

تحول رواني در خلاء اتفاق نمي‌افتد بلكه فرايندي است كه تابع عوامل مختلفي است كه هر كدام در اين فرايند نقش دارند. به رغم نقش همه اين عوامل در فرايند تحول رواني، واقعيت اينست كه همه اين عوامل در يك رابطه در هم تنيده و شبكه وار در اين فرايند نقش دارند، به گونه‌اي كه هرگز نمي‌توان فرايند تحول رواني را به يكي از اين عوامل تقليل داد. در حقيقت در يك نگاه جامع به اين فرايند، همه اين عوامل لازم است كه نقش شانرا در اين فرايند ايفا نمايند.

اينكه هر يك از اين عوامل را به اختصار مورد بررسي قرار مي‌دهيم:

•        رسش (Maturation): رسش عبارت است از پختگي و رسيدگي زيستي.  به عبارت ديگر، انسان بايد از لحاظ زيستي آمادگي لازم را براي دريافت برخي از تجربيات و انجام پاره‌اي از فعاليت‌ها به دست آورد تا بتواند در انجام آن توفيق حاصل نمايد. بدون رسش زيستي امكان از سرگزراندن فرايند تحول امكان پذير نيست. مانند هماهنگي بين فضاي ديدن و گرفتن كه در حدود چهار و نيم ماهگي حاصل مي‌شود. زيرا پيش از آن از نظر عصبي كودك به آمادگي لازم نرسيده است تا بتواند آنچه را كه مي‌بيند بگيرد. تنها پس از چهار و نيم ماهگي است كه در پي حصول پختگي عصبي لازم توانايي گرفتن آنچه را مي‌بيند به دست خواهد آورد. بهترين معيار شايد براي نقش رسيدگي زيستي نقش زمان در بروز و ظهور برخي از فعاليت‌ها و كنشوري‌هاي كودك و افراد انساني در جريان فرايند تحول است. بنابراين، بدون رسش زيستي هيچ كدام از اين عوامل به تنهايي نمي‌توانند رفتارهاي انسان را توجيه نمايد.

•        تجربه (Experience): تجربه يعني رفتار و عملي كه از روي نيت و قصد خاص و به منظور دستيابي به هدف خاصي صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر، تجربه عبارت است از يك عمل هدفمندانه. تجربه دومين عامل اساسي در فرايند تحول رواني است. تجربه مي‌تواند ظرفيت و استعداد زيستي را كه با رسش براي فرد حاصل شده است به فعليت رساند.

تجربه براي فرد فرصتي فراهم مي‌آورد تابه كسب ويژگي‌هاي اشيا و در عين حال هماهنگي اعمال بپردازد. در واقع تجربه است كه از سويي براي فرد فرصتي فراهم مي‌آورد تا به غناي ساختها و روان بنه‌هاي شناختي خويش پرداخته و از سوي ديگر، به رسش زيستي و پختگي عصبي فرد كمك مي‌كند.

•        انتقال يا تفويض اجتماعي ( Social Transmission): منظور از انتقال يا تفويض اجتماعي انتقال تجربيات، دانش و مهارت‌هاي مختلف زندگي و علمي به افراد از رهگذر عوامل اجتماعي و در يك چهارچوب اجتماعي و روابط بين فردي است. بسياري از مهارت‌ها، تجربيات و دانش تنها توسط كوشش‌هاي خود فرد قابل حصول نيست، بلكه در چارچوب روابط اجتماعي قابل ارائه و عرضه مي‌باشد و روابط اجتماعي امكان انتقال آنها را براي فرد ميسر مي‌سازد. انتقال اجتماعي عملا براي فرد فرصتي را فراهم مي‌سازد تا بتواند به غناي شبكه‌اي از ساختهاي شناختي و رواني خويش بپردازد. به همين دليل است كه بسياري از تحقيقات تفاوت معني داري را بين كودكان روستايي و شهري و يا به عبارت ديگر، كساني كه در محيط غني از محرك‌هاي فرهنگي و شرايط پيچيده زندگي كرده‌اند و كساني كه در محيط فقير از نظر محرك‌هاي فرهنگي و شرايط ساده زندگي كرده‌اند نشان مي‌دهد. مثلا، دسيتابي به نگهداري ذهني عدد در كودكان شهري اروپايي و ايراني تقريبا در سنين مشابه همدگير، يعني حدود هفت و نيم سالگي، حاصل مي‌شود، ولي همين تحقيقات نشان مي‌دهد كه كودكان روستاهاي دور دست ايراني با حدود چهار سال تأخير به نگهداري ذهني عدد يعني در حدود 10 تا 11 سالگي دست مي‌يابند. براي هر دو گروه از كودكان شرايط زيستي و امكان تجربه مشابهي فراهم بوده، اگر چه شرايط شهري فرصت‌هاي تجربه بيشتري را فراهم مي‌سازد، اما تفاوت اصلي آنها تنها در امكان انتقال اجتماعي است كه براي كودكان شهري از غناي بيشتري برخوردار است.

•        تعادل جويي: تعادل جويي عبارت است از جستجو و كسب دوباره تعادل از دست رفته. هيچ موجودي در خلاء زندگي نمي‌كند، بلكه هر لحظه در محيط زندگي خويش با محرك‌هاي محيطي و در عين حال دروني مختلفي مواجه مي‌شود كه تعال او را به هم مي‌زند. در واقع هر عملي كه توسط فرد انجام مي‌شود، عملا تعادل پيشين فرد را از ميان بر مي‌دارد، تعادلي كه بايد دوباره به دست آورده شود. فرايند تعادل جويي فرايندي است كه همواره در همه لحظات زندگي جريان دارد.

تعادل جويي فرايند و عاملي است كه توحيد بخش همه عوامل ياد شده قبلي است. در واقع، با رسش زيستي، تجربه‌هاي جديد و انتقال اجتماعي همواره تعادل انسان از ميان برداشته مي‌شود كه تنها با فرايند تعادل جويي است كه تعادل از دست رفته دوباره حاصل مي‌شود. اگر امكان تعدل جويي نبود، شايد هرگز تجربه‌اي دوباره تكرار نمي‌شد و انتقال اجتماعي اثر نمي‌گذاشت. بنابراين، اين فرايند تعادل جويي است كه امكان فعاليت و اثر بخشي اين عوامل را در همه لحظات زندگي ميسر مي‌سازد و فرايند تحول رواني را تسهيل مي‌كند.

تحول رواني – اجتماعي

(ديدگاه اريكسون)

 

تحول رواني اجتماعي متشكل از 8 مرحله است كه از تولد تا مرگ ادامه مي‌يابد. فرايند تحول بر اساس اين ديدگاه مبتني بر تعارض‌هايي است كه انسان در هر مرحله از تحول با آن مواجه شده و بايد آنرا حل كند. گذار از يك مرحله به مرحله ديگر مستلزم گشايش در بحران و تعارض‌هايي است كه در هر مرحله بايد طي شود. بنابراين، هر مرحله بر مبناي مراحل قبلي بنا مي‌شود. از سوي ديگر، اگر اين تعارض‌ها در مرحله‌اي حل نگردد، در مراحل بعدي به مشكلات و نابهنجاريهاي رواني منتهي خواهد شد. از سوي ديگر، اين تعارض‌ها معلول روابط او با ديگران و محيط پيرامون اوست. در واقع اجتماع و ديگران است كه او را در حل اين تعارض‌ها كمك نموده و يا اينكه او را با ناكامي مواجه خواهد ساخت. بنابراين، در واقع، فرايند تحول در يك چارچوب اجتماعي اتفاق مي‌افتد و اين اجتماع است كه او را در اين فرايند ياري نموده و يا او را با ناكامي مواجه خواهد ساخت.

مراحل تحول:

مرحله اول: نوزادي و دوره اول كودكي (اعتماد در برابر عدم اعتماد - تولد – 18 ماهگي)

كودك در آغاز زندگي در همه جنبه‌هاي زندگي نياز به حمايت دارد. فرايند دلبستگي كه به صورت خودكار و فطري از آغاز كودكي شكل مي‌گيرد عملا تأمين كننده اين حمايت است و زمينه ساز دستيابي به اعتماد به دنياي پيرامون او. چرا كه بدون حمايت، بقاي كودك به خطر خواهد افتاد. آنچه در اين ميان از ارزش بنيادي برخوردار است فرايند اعتماد است كه بايد كودك بتواند بدان دست يابد. در واقع اعتماد است كه كودك را براي زندگي در جهان متغير و متحول آماده مي سازد. اگر كودك بخواهد در دنياي پيرامون خودش به جستجو بپردازد و اگر بخواهد با ديگران رابطه برقرار كند مستلزم اينست كه بتواند اعتماد كند. بنابراين، "اعتماد در مقابل عدم اعتماد" تعارضي است كه كودك با آن در اين دوره مواجه مي شود و بايد به گشايشي در آن نايل آيد.

اعتماد در كودك توسط و بر اساس رابطه كودك با مادر يا كسي كه از او مراقبت مي‌كند ايجاد مي‌شود. اگر مادر يا مراقبت كننده كودك، يعني كسي كه از او مراقبت و پرستاري مي‌كند، به درستي و در زمان معين و به صورت منظم به نيازهاي كودك پاسخ گويد و به نشانه‌هاي رفتاري و دلبستگي و علاقه مندي‌هاي او پاسخ دهد، بي ترديد در او احساس اعتماد به وجود خواهد آمد. او ياد خواهد گرفت كه مي‌شود به جامعه، دنيا و محيط پيرامون اعتماد نمود. اما اگر مادر يا مراقبت كننده كودك نتواند و يا نخواهد به درستي و به صورت منظم و دقيق به نيازهاي كودك پاسخ گويد، او نمي‌تواند به دنياي اطرافش در رفع نيازمنديهاي خويش و رفع تهديدهاي كه او با آن مواجه مي‌شود اعتماد كند. اين مسئله عملا زندگي آينده او را تحت تأثير قرار خواهد داد. او بعدا در زندگي بزرگسالي نيز دچار مشكل خواهد شد و عملا مراحل بعدي تحول را به صورت عادي و يهنجار طي نخواهد توانست، چرا كه اعتماد سنگ بناي روابط بعدي او با ديگران و مبناي رويارويي او با محيط و اجتماع خواهد بود .

مرحله دوم: دوره دوم كودكي (استقلال عمل در مقابل شرم و ترديد - از 18 ماهگي – 3 سالگي)

با آغاز راه رفتن و به تنهايي عمل كردن، كودك وارد دومين مرحله از تحول خويش مي‌شود. در اين مرحله تعارضي كه پيش روي او قرار دارد عبارت است از: "استقلال عمل در مقابل شرم و ترديد". اگر كودك در مرحله اول به خوبي توانسته باشد بر تعارض آن مرحله غلبه نمايد، در اين مرحله قادر خواهد بود تا به خود مختاري لازم دست يابد. در واقع، مهمترين نياز و وظيفه او دستيابي به استقلال عمل است. او راه رفتن را ياد گرفته است و ميخواهد، خود، بدون اتكا به ديگران عمل كند. بنابراين، مهمترين چالش پيش روي او اينست كه اعمال نا پخته و ناكامل او از سوي ديگران، به ويژه افرادي كه در زندگي او از اهميت بيشتري و اساسي‌تري برخوردارند، مانند پدر و مادر، با سرزنش و انتقاد مواجه گردد. ايجاد شرم و يا شرمگين كردن كودك در مقابل رفتارهاي خام و بي‌مهارتي‌هاي او باعث خواهد شد تا او نتواند به خودمختاري و اعتماد به نفس لازم دست پيدا كند. از دست دادن اعتماد به نفس و اتكاي پيش از حد به ديگران باعث مي شود تا نتواند به خوبي از عهده تكاليفي برآيد كه خود مي خواهد آنها را يه عهده گيرد. در نتيجه او همواره با ترديدهايي در مقابل رفتارهاي خويش مواجه و از رفتارهاي ناشيانه و بي مهارتي هاي خويش احساس شرم و ترديد خواهد نمود.

بنابراين، مهمترين وظيفه او در اين مرحله غلبه بر اين تعارض است.  اگر در اين وظيفه توفيق حاصل كند در آينده و در مراحل بعدي خواهد توانست بر تعارض هاي بعدي غلبه نمايد و اگر در اين مرحله با شكست مواجه شود نخواهد توانست به استقلال عمل لازم دست يابد. او همواره از هر اقدامي خواهد ترسيد چرا كه مي ترسد مبادا با انتقاد ديگران مواجه شده و در نتيجه شرمسار گردد. اينست كه همواره با ترديد زندگي و عمل مي‌كند. بنابراين، در اين مرحله وظيفه والدين و ديگر اطرافيان كودك است كه نه تنها با او در مقابل ناشيانگي و بي مهارتي‌هايش، با مدارا عمل كنند و او را مورد تمسخر و تحقير قرار ندهند، بلكه او را در برابر مشكلاتي كه روبرو مي‌شود ياري نمايند تا ياد بگيرد كه در آينده به تنهايي عمل كرده و مشكلات پيش رويش را اصلاح نمايد.

مرحله سوم: سن بازي (ابتكار در مقابل احساس خطا و تقصير - از 3 سالگي – 6 سالگي)

در سومين مرحله از تحول رواني اجتماعي، كودك با تعارض "ابتكار در مقابل احساس خطا و تقصير" مواجه مي‌شود. كودك در اين مرحله تمايل دارد كه خود به ابتكار دست زند و به فعاليت‌هاي هدفدار بپردازد و آنرا به انجام رساند. اگر او مرحله‌هاي قبلي را به خوبي گذرانده باشد، اينك مي‌تواند به ابتكار و فعاليت‌هايي دست زند كه مستلزم اتكاي به خويشتن است و از سوي ديگر، ممكن است كه در عمل و اقدامات خويش دچار خطاهاي شود كه اگر با انتقاد و سرزنش مواجه گردد، منجر به احساس خطا و تقصير خواهد شد. و در واقع، در او اين احساس به وجود خواهد آمد كه او مسئول اين مشكلات و خطا ها است، خطاهايي كه به هيج وجه قابل اغماض نيست. به وجود آمدن احساس خطا باعث خواهد شد تا او از ابتكار و اقداماتي كه ممكن است گاهي به خطاهاي بينجامد، اجتناب كند. اما اگر ديگران، به ويژه والدين و اطرافيان او را حمايت كنند و به جاي انتقاد او را راهنمايي كند او با اعتماد به نفس بيشتر و با اطمينان بيشتر به فعاليت خواهد پرداخت. كودك در صورتي مي‌تواند در آينده به ابتكار و خلاقيت دست زند كه بتواند نسبت به جهاني كه در آن زندگي مي كند اعتماد داشته باشد كه نه تنها او را در مقابل اشتباهاتش سرزنش نخواهند كرد، بلكه او را در مقابل رفتارهاي كامل و بي عيبش تشويق و خطاهاي او را اصلاح خواهند كرد. در اين صورت است كه او مي‌تواند وارد مراحل بعدي تحول شده و با تعارض‌هاي كه پي در پي و در همه لحظات زندگي با آن مواجه مي‌شود مبارزه نموده و آنها را حل نمايد.

مرحله چهارم: سن مكتب (تحقق عمل در مقابل احساس كهتري) (7 تا 10 سالگي)

مهمترين وظيفه كودك در اين دوره آمادگي براي ورود به دنياي بزرگسالان است. به منظور ورود به دنياي بزرگسالان و قبول مسئوليت و بر آمدن از عهده آن، تمرين و فراگيري دانش و مهارت هاي لازم براي ورود به دنياي آنها و انجام آن مسئوليت ها ضروري است. در چنين موقعيتي، همواره خطر فروغلطيدن در دام احساس كهتري وجود دارد. به عبارت ديگر، كودك بايد بر تعارضي غلبه نمايد كه در اين دوره با آن مواجه مي شود، تعارض ميان توليد و احساس كهتري.

كودك در اين مرحله بيشتر از پيش نسبت به نقش خويش به عنوان يك فرد، فردي كه بايد مسئوليت هاي خويش را خود به عهده بگيرد و آنرا به انجام رساند، آگاهي مي يابد. اين آگاهي او را از دنياي بازي و آرزوهاي كودكانه جدا نموده و وارد دنيايي مي كند كه بايد براي به عهده گرفتن مسئوليت هايي كه بعدا در مراحل بزرگسالي به آنها نياز دارد، آمادگي هاي لازم را كسب نمايد. دستيابي به اين آمادگي مستلزم به عهده گرفتن مسئوليت ها و نقش هايي است كه بايد جا نشين بازي گردد.    سئوال هايي اساسي كه فراروي كودك قرار دارد اينست كه آيا او به خوبي از عهده اين مسئوليت ها بر مي آيد و آيا او به خوبي كارها و مسئوليت هايي را كه به عهده دارد به انجام مي رساند يا نه.

كودك در اين مرحله به توانايي هاي مجهز مي شود كه او را در انجام اين مسئوليت ها بيشتر ياري مي رساند. او توانايي استدالال منطقي را كسب نموده و به درك مفهوم زمان، مكان، فضا و ... نايل آمده است. از سوي ديگر، او ممكن است به علت دستيابي بيشتر به آگاهي و هشياري نسبت به خويشتن در برابر ديگران به نافرماني و طغيان روي آورد كه تنها بازشناسي و به رسميت شناختن او به عنوان يك فرد مستقل كه وظايفي را به عهده دارد، گذار از اين مرحله را تسهيل مي كند. بنابراين، او بايد به فرصتي دستيابد تا هم فرصت كودكانه زندگي كردن را داشته باشد و هم فرصت تمرين مسئوليت پذيري را. چرا كه تنها تعادل بين وظايفي كه بايد در آينده به عهده بگيرد و مسئوليت هاي مربوط به آنها و در عين حال فراهم سازي فرصت هاي بازي و كودكي است كه از او يك فرد متعادل خواهد ساخت و زمينه دستيابي او را به اين مسئوليت ها تسهيل خواهد نمود.

مرحله پنجم: نوجواني ( احراز هويت در برابر پراكندگي نقش) (10 تا 18 سالگي)

با گذر از مرحله چهارم و ورود به دنياي نوجواني كودك يكبار ديگر به ارزيابي خويشتن به عنوان يك فرد مستقل مي پردازد، فردي كه بايد توانايي هاي خويش را از نو ارزيابي نموده و به سازمان دهي مجدد در هويت و نقش هاي خويش بپردازد. او در اين مرحله وظيفه دارد تا به نقش يا نقش هاي خويش آگاهي يافته و به درك و دريافت هاي صحيحي از خويشتن نايل آيد. در اين صورت او مي تواند به هويت تعريف شده اي دست يابد.

با ظهور طليعه نوجواني كودك به توانايي هاي شناختي و عاطفي متفاوت و نيرومندي مجهز مي گردد، توانايي هايي كه همه آنچه را او تا كنون بنا كرده است به يكباره زير سئوال مي برد. كودك در دوره پيشين، دوره مكتب، بيشتر به تبعيت و پيروي مي پرداخت تا زمينه هاي آموزش و كسب مهارت هاي لازم براي ورود به دنياي بزرگسالي و به عهده گرفتن مسئوليت ها و ايفاي نقش ها را براي او فراهم سازد. اما در اين مرحله با تغييرات هورموني در سطح فيزيكي و دستيابي به ظرفيت هاي شناختي بيشتر و نيرومند تر، ورود به دوره انتزاعي، كودك تغييرات سريع و در عين حال نيرومندي در خويش مي بيند، تغييراتي كه بسياري از اكتسابهاي او را در طول دوره قبلي به زير سئوال برده و او را وا مي دارد تا به تعريف مجدد و دوباره از هويت، نقش ها و توانايي هاي خويش بپردازد، تعاريفي كه با شرايط جديد كه او با آن مواجه شده است هماهنگ باشد.

نوجوان به منظور دستيابي به يك هويت تعريف شده جديد، بايد نقش هاي زيادي را امتحان نموده و  تا سرانجام به نقش دلخواه و متناسب با شرايط و ظرفيت هاي خويشتن نايل آيد. بنابراين، در اين مرحله او با تعارض "احراز هويت در برابر پراكندگي نقش" مواجه مي باشد، تعارضي كه با احراز هويت و اكتساب نقش يا نقش هاي مشخص به گشايش خواهد انجاميد. آنچه در گشايش اين تعارض آنها را ياري مي رساند، نقش تسهيل كننده جامعه و ديگران است كه فرصت لازم را براي او فراهم مي سازد تا به اين هويت دستيابد و بتواند به يك بازسازي مجدد از هويت جديد خويشتن در چارچوب ظرفيت هاي جديد و پرتوان خويش نايل آيد. اما پاره اي از افراد ممكن است ديرتر از ديگران و برخي ديگر ممكن است هرگز به هويت تعريف شده‌اي دست نيابد و تا آخر عمر با پراكندگي نقش سر كنند. تنها دستيابي به يك نقش است كه گذار از مراحل بعدي را تسهيل مي كند.

مرحله ششم: بزرگسالي اول (ديگر آميزي در مقابل مردم گريزي (انزوا طلبي) – 18 تا 40 سالگي)

با كسب هويت و تعريف مجدد خويشتن در قالب نقش هاي خاص خويش در زندگي، در اين مرحله جوان با تعارض دستيابي به صميميت و امكان مردم آميزي، يعني يك رابطه نزديك شخصي در مقابل انزوا و مردم گريزي، به عبارت ديگر، جدا افتادن از ديگران و فقدان برخورداري از يك رابطه صميمانه و عاطفي نزديك با فرد يا افرادي دست و پنجه نرم مي كند. آنچه در اين مرحله از اهيمت فزاينده اي برخوردار است، تعادل بين انزوا و صميميت است. چرا كه درجاتي از انزوا و تنهايي و يا فرورفتن در دنياي خويشتن و جدايي از ديگران و در عين حال داشتن يك رابطه صميمانه مطمئن به فرد كمك خواهد كرد تا يك رابطه سالم عاشقانه را تجربه كند و بتواند فقدان هايي را كه به ناگاه و به دور از اختيار فرد روي مي دهد تاب آورد. چرا كه فرو غلطيدن در دام صميميت مطلق و يا انزواي مطلق ظرفيت سازشي فرد را به شدت كاهش مي دهد و در نتيجه رابطه او از حالت متعادل خارج خواهد شد. در اين صورت است كه جوان مي تواند ظرفيت پيگيري تعهدات شخصي و اجتماعي يا به عبارت ديگر، پيگيري بي كم و كاست ارزش ها را به عهده بگيرد و زمينه تشكيل خانواده و در نهايت ادامه نسل بشر را در سطح فردي و اجتماعي تضمين و تأمين نمايد. و از سوي ديگر، او مي تواند با داشتن ظرفيت مردم آميزي وارد اجتماع شده و نقش سازنده اي را در آن ايفا نمايد. خطري كه ممكن است در اين مرحله جوان را تهديد نمايد عبارت است از فرو غلطيدن در انزوا و مردم گريزي كه امكان ايفاي نقش بزرگسالي را در سطح فردي، خانوادگي و اجتماعي از او مي گيرد.

مرحله هفتم: بزرگسالي ميانه (پديدآورندگي در مقابل راكد ماندگي) (40 تا 65 سالگي)

اگر جوان بزرگسال در دستيابي به صميميت و مردم آميزي به توفيقي دست يابد، و تعارض مرحله قبلي را حل نمايد وارد مرحله بعدي ميشود. در اين مرحله او با آزمون "پديدآورندگي در مقابل راكدماندگي" رويارو مي شود. منظور از پديدآورندگي ايجاد و هدايت نسل ديگر از جامعه است. تنها داشتن فرزند كافي نيست، بلكه تربيت آنها به نحوي كه او توانسته باشد از آنها شهروندان مسئول و كارآمد ساخته باشد، بيش از پيش داراي ارزش است. بنابراين، پديدآورندگي تنها و صرف با داشتن فرزند حاصل نخواهد شد، بلگه هدايت و تربيت آنها است كه او را در اين مرحله با توفيق قرين خواهد ساخت. به عبارت ديگر، ايفاي يك تكليف و به پايان رساندن يك مسئوليت است كه او را راضي خواهد نمود.

از سوي ديگر، در اين مرحله بزرگسال به درك و دريافت هاي بهتر و منطقي تري از واقعيت نايل مي آيد و خود ميانبيني او نسبت به دوره هاي پيشين بيشتر از پيش به ميان واگرايي مي انجامد و او قادر خواهد بود تا واقعيت را بهتر از گذشته درك نموده و خويش را با آن همساز سازد. او در عين حال در اين مرحله به تحكيم رابطه خويش با ديگران خواهد پرداخت و آنرا از غناي بيشتري برخوردار خواهد ساخت. از سوي ديگر، او با واقع بيني بهتري به زندگي و برنامه هاي آن نگاه خواهد كرد و ممكن است به برنامه ريزي مجدد بپردازد. چرا كه او به نتيجه خواهد رسيد كه ديگر فرصتي براي رؤيا پردازي هاي جواني نيست و با بايد با درك واقعيت و محدوديت زماني و عمر خويش به برنامه ريزي مجدد بپردازد و تعهداتي نو را روي دست گيرد.

مرحله هشتم: پيري (شكفتگي و رشد يافتگي در مقابل نوميدي – 65 سالگي به بعد)

در اين مرحله از زندگي و تحول رواني، انسان وارد عرصه پيري مي شود. آنچه در اين مرحله انسان با آن رويارو مي شود، نحوه بازبيني او به زندگي است. چگونه زيسته است؟ نسبت به گذشته متأسف است و يا اينكه از آن راضي است، اين نحوه موضع گيري و بازخورد او است كه تعيين كننده نگاه او به آينده اي كه رو به پايان است، مي باشد. اگر در مراحل قبلي با موفقيت زيسته باشد، در اين مرحله با موفقيت، وحدت و تمامت شخصي به آينده چشم خواهد دوخت و به استقبال فقدان ها و مرگ رفته و هر آنچه روي دهد را با آغوش باز استقبال خواهد كرد. او مرك را نه به عنوان پايان زندگي بلكه به منزله فرجامي از يك فرايند خواهد ديد كه خود به يك فرايند ديگر خواهد انجاميد.  اما اگر مراحل قبلي را با موفقيت نزيسته باشد و تعارض هاي قبلي را به خوبي حل نكرده باشد، اينك باقي مانده ذندگي را  با تأسف بر گذشته و نوميدي به سرخواهد برد. او كه اينكه بايد با ضعف و ناتواني پيري بايد زندگي را به سر آورد، و بالاجبار به ديگران تكيه نمايد، بيش از گذشته با نوميدي و پرخاشگري عمل خواهد نمود و اين اتكا را به منزله يك ناكامي ديگر در عرصه زندگي كه سراسر ناكامي بوده است، خواهد ديد و تنها افسردگي و نا اميدي است كه وجه مشخصه و بارز زندگي او خواهد بود.

از سوي ديگر، تا حد بسيار زيادي نگاه به پيري تابع فرهنگ نيز مي باشد. در جوامعي كه پيري را بر اساس تجربيات كه سالمندان در دست دارند، به منزله خردمندي مي بينند، مواجهه با پيري و فرايند پايان يافتن زندگي را براي سالمندان آسان تر خواهد ساخت. ولي در جوامعي كه پيري به منزله تقليل ظرفيت هاي عقلاني و بدني تلقي مي شود و پيران را نه به منزله فرزانگاني كه راهبر جوانان و جامعه باشند بلكه به منزله كساني و افرادي ناتواني مي پندارند كه سربار جامعه هستند و بايد از سر ترحم با آن مواجهه صورت پذيرد، در اين صورت پيري فاجعه اي خواهد بود كه مقابله با آن مستلزم كوشش و صرف نيروي فراواني مي باشد و معمولا قرين با توفيق هم نمي باشد. در اين صورت است كه نوميدي و تأسف سراسر زندگي او را در بر خواهد گرفت. چرا كه پيري و مرگ پايان نمايشنامه اي است كه همچنانكه با يك تراژدي آغاز شد، با يك تراژدي تلخ تر  به فرجام خواهد رسيد.

 

 

 

تحول شناختي

ديدگاه پياژه تحول شناختي يا فرايند تحول و تغييرات حاكم بر نظام شناختي را از آغاز تا پايان آن مورد بررسي قرار مي‌دهد. اين نظريه تحول هوش و شناخت را از يك ديدگاه تحولي مورد بررسي قرار داده و همه دوره‌ها و مراحل آنرا به دقت زير نظر قرار داده است. پيشگام اين نظريه ژان پياژه (Jean Piaget) روانشناس سويسي است كه براي نخستين بار هوش و شناخت را از يك ديدگاه تحولي و مطابق با روش باليني ويژه كه خود آنرا ابداع نمود، مورد بررسي قرار داد.

هوش از نظر پياژه عبارت است از ظرفيت سازش و انطباق با جهان و محيط متغير پيرامون هر ارگانيزم. به اعتقاد او همه ارگانيزم ها و همه موجودات جاندار، هوشمند و داراي ظرفيت سازشي مي باشند.

پياژه معتقد است كه انسان در آغاز تولد تنها به مجموعه اي از ظرفيت هاي زيستي – ظرفيت واكنش در مقابل محركهاي بيروني، يا بازتاب ها، مجهز مي باشد، بازتاب‌ هايي كه نهايتا به اولين وران بنه ها يا طرح هاي كنش و واكنش رفتاري تبديل مي شود. بر اساس ديدگاه پيازه انسان خود، به تدريج نظام شناختي خويش را بنا مي كند، نظامي كه نقطه آغاز آن بازتاب هاي رفتاري است.  بنابراين، نخستين ساخت هاي شناختي، روان بنه ها، از تمايزيافتگي بازتابها به وجود مي آيند و سنگ بناي نظام شناختي و تحول آن را تشكيل مي دهند.

فرايند تحول شناختي بر اثر دو مكانيزم دورن سازي و برون سازي كنشها و واكنشهاي روان بنه ها، شكل گرفته و ادامه مي يابد. دورن سازي و برون سازي در خدمت سازش يافتگي و يا انطباق ارگانيزم با جهان خارج و يا محيط پيرامون آن مي باشد. ارگانيزم به منظور تأمين بقاي خويش، به سازش يافتگي و انطباق با محيط پيرامون خويش نياز دارد، سازش يافتگي كه تابع درون سازي و برون سازي است.

دورن سازي عبارت است از ادخال و جذب خصوصيت و ويژگيهاي اشياي بروني در روان بنه به منظور درك و دريافت آنها و برون سازي عبارت است از انطباق و تنظيم روان بنه بر اساس نيازمندي ها و شرايط محيطي و محركهاي كه روان بنه با آن مواجه مي شود. عملا فرايند درون سازي و برون سازي است كه امكان سازش ارگانيزم با جهان بيروني و زمينه تحول رواني را فراهم مي سازد. چرا كه غنا و تحول در  روان بنه ها و ساختهاي شناختي است كه گذار از يك دوره به دوره ديگر و از يك مرحله به مرحله ديگر يا تحول شناختي را امكان پذير مي سازد.

فرايند تحول از نظر پياژه داراي سه دوره است كه هر دوره خود داراي مراحل مختلفي مي باشد. دوره هاي تحول شناختي قرار ذيلند:

•        دوره حسي – حركتي (تولد – 2 سالگي)

در آغاز تولد، انسان تنها به بازتاب هايي مجهز است كه كه در مقابل محرك هاي جهان بيروني به كار مي افتد. اين بازتاب ها كه نتيجه و حاصل ظرفيت هاي زيستي ارگانيزم است، تدريجا زمينه شكل گيري ساختهاي شناختي، روان بنه‌ها، را فراهم مي سازد. اولين روان بنه ها از تمايز يافتگي اين بازتابها به وجود مي آيند و زمينه عمليات ذهني را فراهم مي سازند. از سوي ديگر، ارگانيزم، انسان، به كشاننده و يا غريزه جستجو گري نيز مجهز مي باشد كه باعث مي شود دايما در صدد كشف جهان بيروني و دورني خويش بپردازد.

ويژگي اساسي اين دوره اين است كه شناخت جهان توسط كودك بر اساس احساس و حركتهاي او صورت مي گيرد. به عبارت ديگر، جهان و ادراك او از جهان عبارت است از آنچه او احساس مي كند و يا انجام مي دهد. او فراتر از انجام دادن و احساس كردن ظرفيت ادراكي و يا شناختي ديگري ندارد. كودك در اين دوره نمي تواند اشيا و رويدادها را به مفاهيم دروني تبديل نمايد. ظرفيت حفظي كودك در اين دوره محدود به ظرفيت بازشناسي است. او تنها مي تواند بر اساس احساس و حركت خويشتن، جهان و اشياي بيرون از خويشتن را مورد بازشناسي قرار دهد. اما نمي تواند آنها را با ياد بسپارد تا در زمان مقتضي به ياد آورد.

يكي از بزرگترين كشف هاي كودك در اين دوره تمايز وسيله از هدف است كه در سال اول زندگي اتفاق مي افتد. قبل از اين كودك قارد نبود كه بين وسيله و هدف تمايز قايل شود و از وسيله براي رسيدن به هدف استفاده نمايد.

دومين كشف بزرگ كودك در اين دوره شيء دايم يا بقاي اشيا در صورت غيبت آن از حوزه حسي و يا ديداري او است كه در حدود 9 تا 10 ماهگي براي او حاصل مي شود. اگر شيء و يا چيزي از حوزه ديداري او غايب شود، او ديگر آنرا جستجو نمي كند، چرا كه فكر نمي كند كه در صورت غيبت آن از حوزه احساسي و ديداري او، آن شيء همچنان موجود باشد. اما پس از اين سن است كه او در مي يابد كه اگر شيء از حوزه ديداري او خارج گردد، همچنان از بقا برخوردار خواهد بود.

يكي ديگر از خصوصيات اين دوره تجهيز او به فعاليت هاي رمزي است كه از حدود 18 ماهگي اتفاق آغاز مي شود. در اين سن است كه كودك به تدريج به زبان به منزله نمادهاي كه مي توانند مفاهيم را بازنمايي كنند مجهز مي شوند. همچنين، تقليد در غياب الگو از ديگر فعاليت هاي نمادي است كه در اين دوره سني براي كودك حاصل مي شود. بازي رمزي يكي ديگر از فعاليت نمادي است كه در اين دوره براي او حاصل مي شود.

 

•        دوره عملياتي عيني (2 – 12 سالگي)

پس از دوره حسي – حركتي و در حدود 2 سالگي دوره عمليات عيني آغاز مي شود. آنچه باعث تمايز اين دوره از دوره قبلي مي شود، اينست كه در اين دوره كودك مي تواند به طور منطقي اما درباره اشياي عيني به عمليات ذهني و شناختي بپردازد. اين دوره خود به دو نيمدوره پيش عملياتي و عمليات عيني تقسيم مي شود:

v    نيمدوره پيش عملياتي (2 تا 7 سالگي)

در اين نيمدوره كودك استفاده از عمليات منطقي را آغاز مي كند، معهذا، هنوز كودك تحت تأثير تأثرات بصري قرار دارد و اساسا استدلال و تفكر او شهودي است. به عنوان مثال، كودك در اين نميدوره مي تواند اشيا را بر اساس تنها يكي از ويژگيهاي آن طبقه بندي نمايد، اما همه جنبه هاي آنرا نمي تواند در نظر گرفته و بر اساس آنها به طبقه بندي بپردازد. در اين نيمدوره كودك مي تواند اشيا را با تصويرهاي ذهني و در چارچوب كلمات بازنمايي نموده و از نمادها استفاده نمايد. به عنوان مثال اگر از كودك پرسيده شود كه اگر 3 تا گربه باشد و 5 تا سگ، كدام بيشتر است او خواهد گفت كه تعداد سگ ها بيشتر است. اما اگر از او پرسيده شود كه تعداد سگ ها بيشتر است يا تعداد حيوانات، او خواهد گفت كه تعداد سگها. چرا كه او تنها آنچه را وجود دارد مي تواند ببيند و بر آن اساس استدلال نمايد و تفكر او بيشتر تابع ويژگيهاي شهودي اشيا است.

يكي از ويژگيهاي اين دوره غلبه خود ميان بيني بر جهان بيني و تفكر كودك است. او نمي تواند جهان، رويدادها و اشيا را آنچنانكه هست و يا از ديدگاه ديگران ببيند. او تنها قادر است كه جهان را از ديدگاه خويشتن ديده و زاويه ديد خويش را بر همه تعميم دهد.

v    نيمدوره علميات عيني (7 تا 12 سالگي)

در اين نيمدوره كودك مي تواند به صورت منطقي بينديشد. و از روشهاي منطقي استفاده نمايد. منطق طبقه بندي و رديف كردن از مهمترين دستاوردهايي است كه در اين دوره به دست مي آورد.

منطق طبقه بندي: بر اساس اين منطق كودك مي تواند اشيا را بر اساس ويژگي يا ويژگيهاي آن، مانند اندازه يا طول، و ديگر ويژگيهاي آنها طبقه بندي نمايد و سلسله آنرا از جز به كل ادامه دهد.

منطق رديف كردن: كودك مي تواند اشيا را بر اساس يكي از ويژگيهاي آن مثلا طول، رديف نمايد. مثلا از كوچك به بزرگ و يا غيره.

يكي از بزرگترين دستاوردهاي كودك و شايد بزرگترين آنها نگهداري ذهني مي باشد. نگهداري ذهني، يعني ظرفيت درك ثبات و پيوستگي فيزيكي اشيا به دنبال پديدآيي تغييراتي در ترتيبات فيزيكي در آنها. نگهداري ذهني مبتني بر سه اصل: اين هماني، بازگشت پذيري و جبران، مي باشد.

در اين نيمدوره خود ميان بيني در تفكر كودك تا حد زيادي به ميان واگرايي مي انجامد. به عبارت ديگر، كودك قادر است واقعيت اشيا را آنچنانكه هست درك كند و يا اينكه واقعيت ها را از ديدگاه ديگران درك كند. در نيمدوره اول خودميان بيني بر ديدگاه و تفكر كودك غلبه داشت، اما در اين نيمدوره ميان واگرايي بيشتر بر تفكر او حاكم است. و او مي تواند جهان را از ديدگاه ديگران نيز ببيند.

•        دوره عمليات صوري (12 تا 15 سالگي)

در اين دوره كودك وارد دوره عمليات صوري مي شود. دوره عمليات صوري دوره اي است كه كودك مي تواند در چارچوب فرض ها، احتمالات و بدون در نظر گرفتن اشيا بينديشد. به عبارت ديگر، استدلال كودك در اين دوره مبتني بر قياس و فرض ها است. او مي تواند بر اساس قياس موارد به همديگر، كه بر اساس شباهت هاي آنها صورت مي گيرد، به نتايج مورد نظر دست يابد.

از سوي ديگر، در دوره عمليات عيني كودك در استدلال خويش معمولا همه جوانب و متغيرها را در نظر نمي گيرد ولي در دوره عمليات صوري، او مي تواند همه جوانب و متغيرهاي تأثير گذار را در استدلال خويش مد نظر قرار دهد. به عنوان مثال، اگر در دوره قبلي كودك مي توانست تنها بر اساس يكي از ويژگيهاي اشيا به استدلال بپردازد، در اين دوره مي تواند بر اساس در نظر گرفتن همه ويژگيهاي آنها به استدلال بپردازد.

در اين دوره بلوغ و تغييرات سريع فيزيولوژيك، تفكر كودك را تحت تأثير قرار مي دهد. اگر در دوره قبلي خودميان بيني كودك به تدريج به خود ميان واگرايي گراييده بود، اينكه بار ديگر تفكر او تحت تأثير خودميان بيني جديد و ويژه اين دوره قرار مي گيرد. افكار رستاخيزي از ويژگيهاي خودميان بيني اين دوره است. به عبارت ديگر، نوجوان ما اينكه در جستجوي تغييرات بسيار بنيادي و سريع در جهان و در نظم آن است تا بتواند جهان ايده آل خويش را به وجود آورد. خود ميان بيني نوجوان با ورود به دنياي كار و به عهده گرفتن تكاليف مربوط به زندگي بزرگسالي و واقعيت هاي عيني زندگي، به تدريج به ميان واگرايي مي گرايد.

بايد به ياد سپرد كه خودميان بيني هرگز به صفر نمي رسد. اگر چه در هر دوره اي خود ميان بيني از نوع آن دوره بر رفتار و تفكر انسان غلبه دارد و با به پايان رسيدن اين دوره ها به تدريج به ميان واگرايي مي انجامد، اما هر گز به طور كلي به ميان واگرايي كامل نمي رسد و هرگز انسان از آن رهايي نخواهد يافت.

نتيجه گيري

تحول شناختي از نظر پياژه با رسيدن به دوره انتزاعي عملا به پايان مي رسد. معهذا، در سراسر زندگي ساختهاي شناختي كه زيربناي نظام رواني انسان است، همواره به غناي بيشتري دست يافته و به اعتقاد نو پيازه اي ها تحول نرم افزاري آن ادامه مي يابد. چرا كه انسان در همه مراحل زندگي با محيط متغير و محرك هاي فراواني مواجه مي شود و اين تغييرات مستلزم انطباق و سازش يافتگي مكرر است و  جز در پرتو تغييرات ظريف در ساختهاي شناختي كه به گسترش آنها كمك مي كند، حاصل نتواند شد.

 

تحول داوري اخلاقي

"آنچنان زندگي كنيد كه بتوانيد در آينه به خود نگاه كنيد"!

                                                                                                دكتر پريرخ دادستان

 

مقدمه

اخلاق به عنوان توصيف ارزشي رفتار انسان همانند ديگر ابعاد و جنبه‌هاي رفتاري تابع اصول و مكانيزم‌هاي تحول رواني است. به عبارت ديگر، اخلاق نيز همانند شناخت و تفكر از فرايند تحول برخوردارد است و به تدريج از اين مراحل عبور مي‌نمايد.

اخلاق چيست و معيار اخلاقي بودن رفتار كدام است؟ چگونه مي‌توان يك رفتارهاي اخلاقي را مورد قضاوت قرار داد و معيار و اصول قضاوت اخلاقي چيست؟ اينها سئوال‌هاي است كه از دير باز فيلسوفان اخلاق و روانشناسان كوشش كرده‌اند به آن پاسخ گويند. آنچه روانشناسان به آن پرداخته‌اند بررسي معيارها و فرايند تحول قضاوت اخلاقي است. چرا كه تنها قضاوت اخلاقي و معيارهاي اين قضاوت است كه از ديدگاه روانشناسي به عنوان يك گرايش علمي قابل بررسي است. اصول و ارزش‌هاي اخلاقي مسايلي هستند كه منابع و خاستگاهي به جز علم دارد. قلمرو اخلاق از قلمرو علم جدا است. علم اگر به بررسي اخلاق بپردازد، تنها مي‌تواند آن را به منزله يك پديده انساني مانند هر پديده رفتاري ديگر مورد بررسي قرار دهد. علم توانايي قضاوت درباره اخلاق و ارزشهاي اخلاقي را ندارد. منابع و خاستگاه اخلاق دين و ارزش‌هاي عام بشري است كه در بيرون از قلمرو علم قرار دارند. اما قضاوت اخلاقي داراي ماهيت متفاوت از ارزش‌ها و اصول اخلاقي است و بيشتر جنبه شناختي دارد و به همين جهت مي‌تواند از ديدگاه علمي و يا فلسفي مورد ارزيابي قرار گيرد.

تحول داوري اخلاقي چيست؟

تحول داوري اخلاقي فرايندي است كه طي آن ارزشها و معيارهاي رفتار مورد انتظار جامعه توسط فرد انساني دروني مي‌شود. به عبارت ديگر، تحول داوري اخلاقي فرايندي است كه از طريق آن ارزش‌ها و معيارهاي مورد انتظار جامعه بخشي از سيستم انگيزشي فرد را شده و به منزله راهنماي رفتار او عمل مي‌كند. بنابراين، ارزش‌هاي درني شده همواره جهت دهنده و هدايت كننده رفتار آدمي است چه اينكه ديگران و جامعه حضور داشته باشد و يا نه. عملا اين ارزشها حتي در غياب فشار تحميل شده از سوي ديگران، يا افكار عمومي، مي‌تواند راهنماي رفتار او باشد.

در اين ياد داشت‌ها كوشش مي‌شود تا ديدگاه‌هاي مختلف روانشناختي در ارتباط با تحول داوري اخلاقي مورد بررسي قرار گيرد. ديدگاه روان تحليلگري، رفتاري نگري و يادگيري اجتماعي و ديدگاه پياژه و كهلبرگ به اختصار مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

 

 

روان تحليلگري

روان تحليلگري براي نظام رواني انسان سه پايگاه را تعريف كرده است كه عبارتند از: بن، من و فرامن (به ديدگاه روان تحليلگري مراجه شود). پايگاه فرامن پايگاهي است كه كنش اساس آن ارزيابي رفتارها بر حسب آرمانهايي كه بايد نظام رواني بر آن اساس بنا شود و ارزش‌ها و اصولي كه بايد در رفتارهاي فرد رعايت شود، مي‌باشد. فرامن داراي دو بخش است: من آرماني و وجدان. من آرماني تعيين كننده غايت تحول شخصيت و بايدها و نبايدهاي رفتاري است. آنچه فرد بايد آن باشد و آنچه بايد بدان دست يابد. اما وجدان مرجعي است براي داوري و قضاوت در مورد رفتارهاي انجام شده فرد و يا آنچه را بايد به انجام رساند. وجدان است كه معيار داوري رفتار افراد را تشكيل مي‌دهد.

از ديدگاه روان تحليلگري فرامن در حدود چهار سالگي به بعد شكل مي‌گيرد و از همين زمان است كه عملا رفتارها و قضاوت اخلاقي در كودكان قابل رديابي است. فرامن وارث عقده اديپ است. و عقده اديپ در حدود چهار سالگي به انحلال مي‌گرايد كه ثمره آن تولد و شكل گيري فرامن است. فرامن از دروني كردن ارزشهاي اخلاقي والدين و بر اساس همانند سازي كودك با آنان تشكل مي‌يابد. بنابراين، معيارهاي قضاوت اخلاقي كودك ارزشهاي دروني شده‌ي است كه فرامن را تشكيل مي‌دهد. فرامن عملا با ايجاد احساس رضايت و احساس گناه در پي بروز رفتارهاي خاص، فرد را نسبت به نتايج رفتارها و اينكه اين رفتارها تابع معيارها و ارزشهاي اخلاقي بوده يا نه، اگاه مي‌سازد.

بنابراين، تحول داوري اخلاقي بر اساس اين ديدگاه تابع تحول پايگاه ‌هاي رواني يا ساختار شخصيت است، ساختاري كه كنشوري آن اساسا ناهشيار است.

 

ديدگاه رفتاري نگري و ياد گيري اجتماعي

رفتاري نگري اساسا يك ديدگاه تحولي نيست و نگاه آن به ساختار و فرايندهاي رواني يك نگاه تحولي نمي‌باشد. بر اساس اين ديدگاه، اصول و ارزشهاي اخلاقي كه معيار قضاوت اخلاقي براي كودكان مي‌باشد، مبتني بر شرطي سازي است و تحت تأثير شرايط محيطي شكل مي‌گيرد. اصولا رفتاري كه منجر به پاداش شود اخلاقي و رفتاري كه به تنبيه منتهي گردد، غير اخلاقي مي‌باشد. چرا كه رفتارها در خلاء اتفاق نمي‌افتد بلكه در يك بافت اجتماعي و در تقابل با ديگران روي مي‌دهد.

بر طبق اين ديدگاه، رفتارها بر اساس و توسط مكانيزم‌هاي شرطي سازي شكل مي‌گيرند. رفتاري كه به پاداش منتهي گردد، تكرار شده و در نهايت به يك عادت تبديل خواهد شد و رفتارهايي كه به تنبيه منتهي شود، تكرار نخواهد شد و امكان تكرار آن كاهش خواهد يافت. در نتيجه، بر طبق اين ديدگاه، رفتارهايي كه به تنبيه منتهي گردد، از نظر فرد غير اخلاقي و رفتارهايي كه به پاداش منجر شود، اخلاقي خواهد بود. بنابراين، معيار قضاوت اخلاقي نتيجه رفتار است، و يا به عبارت ديگر، تنبيه و پاداشي كه رفتار در پي خواهد داشت. از سوي ديگر، اين رفتارها و قضاوت درباره آن تابع شرايط محيطي و عوامل بيروني است و در آن ارزشهاي دروني و جهان شمول و يا فردي جايگاهي ندارد.

يادگيري اجتماعي اما، افزون بر نتايج و پيامدهاي مستقيم رفتار كه ممكن است به تنبيه و يا پاداش منتهي گردد، عامل دومي را وارد ميدان مي‌كند و آن عبارت است از يادگيري بر اساس الگوهاي قابل مشاهده و دخالت عناصر و فرايندهاي شناختي در پروسه يادگيري و شكل گيري رفتار. به هر حال، بر اساس اين ديدگاه نيز معيار قضاوت اخلاقي و ارزشهاي اخلاقي از بيرون تعيين مي‌شود. و در حقيقت اين عوامل بيروني و به عبارت ديگر، عوامل اجتماعي است كه تعيين كننده ارزشهاي اخلاقي هستند و ارزشهاي دروني و فردي در اين فرايند هيچ نقشي ندارد  (براي مطالعه بيشتر به بخش ديدگاه‌هاي روانشناختي، رفتاري نگري و يادگيري اجتماعي مراجعه كنيد).

 

ديدگاه پياژه
مطالعات پياژه در مورد قضاوت اخلاقي در کودک اولين بار در سال 1932 انتشار يافت. او معتقد است كه تحول قضاوت اخلاقي عملا تابع تحول شناختي است. به عبارت ديگر، تحول قضاوت اخلاقي نيز مانند تحول شناختي داراي مراحلي است كه همزمان و در تراز واحد با تحول شناختي به انجام مي‌رسد.

پياژه اعتقاد دارد که اخلاق درست مانند هوش, بازي و زبان در خلال مراحل متوالي و به صورتي نظام دار تحول مي يابد هر مرحله متوالي منجر به مرحله بالاتري از آگاهي اخلاقي مي شود و همچنين هر يک از مراحل بستگي به تحول شناختي کودک دارد. بر طبق نظر پياژه پيشرفت در طي اين مراحل تابع تحول شناختي و تجربيات اجتماعي بخصوص با همسالان است. او عقيده دارد که همسالان نسبت به والدين در رشد اخلاقي کودک مشارکت بيشتري دارند . بخاطر اينکه همسالان ديدگاه يکديگر را بهتر مي فهمند.

پياژه و ديگر روانشناسان در بررسي تحول داوري اخلاقي، تنها ظرفيت كودك را در قضاوت و داوري اخلاقي مورد بررسي قرار داده‌اند. در اين بررسي‌ها رفتار اخلاقي مورد توجه قرار نگرفته است. چرا كه تنها قضاوت و داوري اخلاقي است كه مانند تحول شناختي و پا به پاي آن فرايند تحول را طي مي‌كند. رفتار اخلاقي و اينكه آيا فرد خود را به معيارها و ضوابط اخلاقي ملزم مي‌داند يا نه تابع انگيزه‌ها، نيت و ديگر عوامل روانشناختي مي‌باشد. تحول اخلاقي از نظر او تابع تحول شناختي است. چرا شناخت و تحول آن است كه سنگ بناي همه ابعاد و خطوط تحول رواني او را تشكيل مي‌دهد.

 

مراحل تحول داوري اخلاقي:
1-  ناپيروي (منافع و نيازهاي فردي به عنوان معيار نيكي و بدي يا قضاوت اخلاقي) (از تولد تا 5 سالگي)
در اين مرحله دستورها و مقررات اخلاقي در نزد کودک اعتباري ندارد و او تنها از خواسته ها و تمايلات خويش پيروي مي کند . در اين مرحله کودک هيچ گونه احساس تبعيتي از قواعد ندارد، چرا كه هنوز كودك از لحاظ شناختي ظرفيت و توانايي درك مقررات اخلاقي را در چارچوب الگوهاي روابط اجتماعي ندارد. كودك در اين مرحله از نظر شناختي در دوره‌هاي حسي – حركتي و نيمدوره پيش عملياتي قرار دارد. در اين دوره‌ها كودك قادر به درك ارزش‌ها، الگوها و مقررات اجتماعي و اخلاقي كه اساسا وجه انتزاعي دارند نمي‌باشد. آنچه براي كودك از اهميت والايي برخوردار است، تمايلات و نيازهاي خود اوست. از سوي ديگر، خود ميان بيني دوره اول حسي – حركتي و نيمدوره پيش عملياتي و در نتيجه عدم توانايي درك واقعيت‌ها و ديدگاه ديگران آنچنانكه در جهان عيني وجود دارد از ويژگي‌هاي اين دوره است. كودكي كه اسير خود ميان بيني است و قادر به درك ديدگاه ديگران و واقعيت‌ها نمي‌باشد، نمي‌تواند رفتارها را بر اساس قواعد، مقررات و الگوهاي اخلاقي پذيرفته شده اجتماعي مورد قضاوت قرار دهد.

 2 - ديگر پيروي (واقع گرايي اخلاقي و مرجعيت منابع و قدرت‌هاي بيروني) ( تقريبا 5 سالگي تا حدود 8 و 9 سالگي)

در مرحله ديگر پيروي، يا واقع گرايي اخلاقي كودك اساسا تابع قواعد و مقررات اخلاقي است كه از بيرون و توسط بزرگترها براي او تدوين مي‌شود. اطاعت از مرج قدرت و مرجع تقنيني اصل اساسي قضاوت‌هاي اخلاقي او است. بنابراين، قوانين و مقررات يا معيارهاي اخلاقي كه توسط بزرگترها و جامعه ارائه مي‌شود، عملا معيار و مباني رفتار اخلاقي براي كودكان است. كودك خوب و يا بد بودن معيار قضاوت اخلاقي كودك است و اين بدي و خوبي بر اساس قوانين و مقررات اخلاقي تنظيم شده بزرگترها سنجيده مي‌شود.  از نظر كودك در اين دوره معيارها و مقررات تنظيم شده بزرگسالان حالت قطعي دارند، به نحوي كه احترام آنها ضروري و حتمي است.

كودك در اين دوره از نظر شناختي در دوره عمليات عيني قرار دارد. كودك در اين مرحله مجهز به ظرفيت‌هاي شناختي و منطق عيني مي‌باشد، و در نتيجه تمام گستره تفكر او تابع عينيت جهان خارج است. از سوي ديگر، چون تفكر او تابع ظرفيت‌هاي شناختي و تحول شناختي است از نظر تحول داوري اخلاقي نيز تابع عينيت و جهان خارج است. اينست كه معيار قضاوت‌هاي اخلاقي كودك عملا مقررات تنظيم شده از بيرون است بي اينكه خود و معيارهاي خلق شده توسط خود وي معياري براي قضاوت اخلاقي باشد. از سوي ديگر، خود ميان بيني اين دوره كه بيشتر تابع و اسير عينيت جهان خارج است بر تفكر، ديدگاه و قضاوت او تأثير مي‌گذارد.

3 - خود پيروي ( نسبي گرايي اخلاقي و تبعيت از معيارهاي دروني) (10 الي 11 سالگي به بعد)
كودك در اين مرحله به تدريج وارد نسبي گرايي اخلاقي مي‌شود. به عبارت ديگر، براي او تنها منابع بيروني به عنوان مرجع اخلاقي و قضاوت نيست، بلكه معيارها و قضاوت خودش نيز در اين فرايند دخيل مي‌باشد. بنابراين، اخلاق خود پيروي بر اساس درک متقابل استوار است. به عبارت ديگر، معيار ارزيابي و قضاوت اخلاقي او آن مجموعه از ستورات اخلاقي است كه تأمين كننده جهان بيروني و دروني او يا منافع ديگران و خود او باشد. بدين ترتيب، بين دنياي دروني و قوانين دروني خود با دنياي بيروني و قوانين خارجي نوعي کنش و واکنش متقابل برقرار مي سازد.
در اين دوره اطاعت از مرجع قدرت الزامي نمي‌باشد و کودک تنها به اعمال و پيامد هاي ظاهري رفتار توجه ندارد، بلکه انگيزه ها , نيت ها, احساسات و ديدگاه هاي ديگران را  نيز در رفتار آنها مورد توجه قرار مي دهد. در اين مرحله کودکان بزرگتر و نوجوانان هنگام وضع کردن و تغيير دادن مقررات از معيارهاي مبتني بر عدالت جمعي استفاده مي کنند که (معامله به مثل)  ناميده مي شود. آنها به همان اندازه که به رفاه خودشان اهميت مي دهند براي رفاه ديگران نيز اهميت قائل هستند (قانون طلايي) آنچه مي خواهيد که مردم به شما کنند شما نيز بديشان همان کنيد.

كودك در اين مرحله از نظر تحول شناختي وارد دوره عمليات انتزاعي مي‌شود، و جهان تفكر او از قيد و بند عينيت جهان خارج خارج شده و وارد عرصه جهان انتزاعي شده است. بنابراين، او مي‌تواند در اين مرحله به معيارهاي فراتر از جهان بيرون، يعني معيارهاي خلق شده توسط خويشتن نيز بينديشد و آنها را معيار قضاوت اخلاقي خويش قرار دهد.

 

ديدگاه كهلبرگ

ديدگاه كهلبرگ در ارتباط با تحول داوري اخلاقي شبيه ديدگاه پياژه است. او در حقيقت پس از طرح ديدگاه تحول شناختي پياژه و تحول قضاوت اخلاقي، ديدگاه خويش را بنا نهاد. ديدگاه او عملا مبتني بر دستاوردهاي تحقيقات و ديدگاه تحول شناختي پياژه است. به هر حال، كهلبرگ نيز به قضاوت اخلاقي يك نگاه تحولي دارد. به اساس ديدگاه كهلبرگ تحول قضاوت اخلاقي داراي مراحل مختلفي است كه در توازي با تحول شناختي فرد تحول مي‌يابد. بر اساس ديدگاه كهلبرگ، تحول قضاوت اخلاقي از نياز محوري كودك آغاز شده و تا رسيدن به اصول جهان شمول و عام اخلاقي كه مبتني بر ارزشهاي والايي بشري قرار دارد استمرار مي‌يابد. نتايج تحقيقات او نشان مي‌دهد كه بسياري از افراد جامعه هرگز به آخرين مراحل تحول قضاوت اخلاقي دست نمي‌يابند و اين يافته با يافته‌ها و نتايج تحقيقات پياژه مبني بر اينكه بسياري از افراد به آخرين مراحل تحول شناختي دست نمي‌يابند، هماهنگ است.

دوره‌هاي تحول قضاوت اخلاقي:

1-    دوره اول: پيش قراردادي (كودكي ميانه)

v    جهت گيري بر مبناي پاداش و تنبيه: از نظر كودك رفتاري كه به پاداش منتهي شود نيك و اگر به تنبيه منتهي شود، بد و يا غير اخلاقي تلقي مي‌شود. در اين مرحله كودك قادر به درك ديدگاه ديگران و يا نياز ديگران نمي‌باشد. از نظر كودك اگر رفتاري به رفع نياز يا نيازهاي او منتهي شود، خوب تلقي مي‌شود و اگر به پيامدهاي نا خوشايندي منتهي گردد، بد تلقي مي‌گردد. خود ميان بيني دوره دوره عملياتي عيني، و تسلط عينيت و عيني نگري كودك بر ديدگاه و داوري كودك در اين دوره بر داوري اخلاقي او نيز تأثير مي‌كند.

v    نسبي نگري ابزاري و مقبوليت فردي: از ديدگاه كودك رفتاري اخلاقي تلقي مي‌شود كه براي خود او مقبوليت داشته باشد. مقبوليت براي ديگران و اينكه براي ديگران خوشايند باشد يا نه براي كودك از اهميتي برخوردار نيست.

2-    دوره دوم: قراردادي: (13 تا 16 سالگي)

v    پسر  خوب/دختر خوب: در اين مرحله براي كودك يا نوجوان معيار اخلاقي بودن يك رفتار مقبوليت اجتماعي آن است. به عبارت ديگر، اگر كودك با انجام عملي از نظر ديگران خوب تلقي شود، رفتار او اخلاقي است و اگر از نظر اجتماعي منجر به خوب بودن و يا مقبوليت او نشود اخلاقي نيست.

v    نظم و قانون: احترام به مراجع قدرت و قوانين اجتماعي و توجه به ديدگاه قانون گذار علاوه بر انگيزه‌هاي فردي معيار اخلاقي و غير اخلاقي بودن يك رفتار است. اگر رفتاري بر اساس مقررات وضع وضع شده و پذيرفته شده باشد، آن رفتار اخلاقي است و اگر نباشد، اخلاقي نمي‌باشد.

3-    دوره سوم: فرا قراردادي: (16 تا 20 سالگي)

v    جهت گيري مبتي بر قرار داد اجتماعي: نيكي و بدي و يا بعبارت ديگر، اخلاقي بودن و غير اخلاقي بودن يك رفتار تابع رأي اكثريت و ابتناي بر مقررات اجتماعي است. بنابراين، مقررات اجتماعي، و رأي اكثريت معيار قضاوت اخلاقي است. در اين مرحله گاهي ممكن است كه بين مقررات و يا قراردادهاي اجتماعي تضادها و تناقضاتي پيشآيد كه تبعا داوري را با مشكل مواجه خواهد ساخت.

v    اصول جهان شمول وجداني: معيار قضاوت و داوري اخلاقي براي افراد در اين مرحله اصول عام و جهان شمول پذيرفته شده فردي است. برابري حقوق بشر و احترام به كرامت انساني در اين مرحله براي افراد از اهميت والايي برخوردار است. اگر براي فرد در اين مرحله تعارضي بين اصول وجداني و جهان شمول كه مبناي عمل اوست و مقررات اجتماعي اتفاق افتد، او بر اساس اصول وجداني خويش عمل خواهد كرد.

بدين ترتيب، بر اساس ديدگاه كهلبرگ فرايند تحول قضاوت اخلاقي داراي سه دوره و شش مرحله است كه به اختصار مطرح گرديد. آنچه بايد توجه نمود اينست كه اين دوره ها و مراحل به منظور بررسي قضاوت اخلاقي است. اما رفتار اخلاقي و اينكه آيا رفتار تابع معيارهاي اخلاقي است يا نه خود به بررسي ديگر نياز دارد.

 

 

 

تنها حقيقت است كه مي‌تواند در سفر زندگي راهنماي بشر باشد. چرا كه به جز حقيقت هيچ چيزي ديگري نمي‌تواند انسان را از تزلزل و لغزش در اين مسير پر فراز و نشيب ايمن نگهدارد.

"دكتر مرتضي نصفت"

فرایند ارزشیابی

 ارزشیابی

شرح فعالیتهای گروه کمیسیون ارزشیابی شاهین شهر






 

از گذشته هاي بسيار دور تاكنون ، افرادي كه با تدريس و آموزش سروكار داشته اند ، براي پي بردن به ميزان موفقيت فراگيران خود از مطالب و محتواي آموزش داده شده ، به صورت هاي مختلف ارزشيابي استفاده كرده اند . اجراي آزمون خدمات اجتماعي از سه هزار سال پيش در چين آغاز شد . در اين زمان يكي از امپراطوران تصميم گرفت شايستگي ماموران خود را بسنجد . از آن پس ، كساني به مشاغل دولتي منصوب مي شدند كه نمره هاي خوبي در موسيقي ، سواركاري ، حقوق مدني ، نويسندگي اصول كنفسيسوس و آگاهي از تشريفات مي گرفتند . بر پايه منابع تاريخي در ايران در زمان شاپور ، پادشاه ساساني ، در جندي شاپور براي دانشجويان پزشكي ، مجالس امتحان و آزمايش برگزار مي شد و به شركت كنندگان در امتحان به شرط موفقيت اجازه نامه پزشكي داده مي شد . در اواخر دوره زنديه براي آن كه مسلم گردد اطفال، شرعيات و تعليمات ديني را فراگرفته اند ، امتحان آخر سال در حضور علما ، رجال شهر و اوليا آنها به صورت فردي و شفاهي برگزار مي شد . در دوره قاجار، معمان هر روز از شاگردان درس پرسيده و توانايي آنها را از طريق امتحان ارزشيابي مي كردند . آنچه مسلم است ارزشيباي هاي انجام گرفته در گذشته ،‌به طور عمده به صورت شفاهي و يا عملي بوده كه به نوبه خود نقش بسيار موثري در افزايش مهارت سخنوري و كارايي افراد داشته است . در مدارس قديمي روم و يونان نيز امتحان شامل بيان شعر با صداي بلند و يا ارايه سخنراني بوده است .

تا قرن نوزدهم امتحانات كتبي ناشناخته بود شايد بتوان تلاش هاي انجام گرفته در سال 1854 در مدارس بوستون آمريكا را به عنوان يكي از اولين تلاش ها براي استفاده از از اندازه گيري در امر ارزشيابي به حساب آورد . در اين حركت سعي شد تا نمرات داشن آموزان به مثابه منبعي جهت ارزشيابي برنامه هاي آموزشي به كار گرفته شود و به اين ترتيب امتحانات كتبي رايج گرديد .

تاريخچه ارزشيابي به عنوان عملي غيررسمي قديمي تر از آن است كه در نگاه اول به نظر مي رسد . مطالعه جوامع مختلف و چگونگي اجراي تصميات حكومتي هر يك دليلي بر وجود ارزشيابي ( به صورت خام خود ) در دورانهاي گذشته است . وجود ماموراني به چشم و گوش شاه در ايران قديم براي گردآوري اطلاعات و ارائه آن به شاه براي اتخاذ تصميم به فرماندهان براي بررسي وضعيت جبهه دشمن در نتيجه تصميم گيري در مورد تاكتيكها و راهبردهاي جنگي همگي نوعي ارزشيابي غيررسمي محسوب مي گردند . در گذشته بسيار دور تاكنون معلمان و ساير افرادي كه با تدريس و آموزش سروكار داشته اند ، براي پي بردن به ميزان به موفقيت فراگيران خود از مطالب آموزش داده شده به صورت هاي مختلف از امتحان استفاده مي كرده اند ،‌با توجه به منابع موجود در ايران باستان ،‌يونان و روم از امتحان استفاده مي شده است . مثلاً سقراط و ساير معلمان يوناني  در كلاسهاي درس خود از سوالات امتحاني استفاده مي كرده اند . بر پايه ی منابع تاريخي در زمان شاپور پادشاه ساساني در جندي شاپور براي دانشجويان پزشكي مجالس امتحان و آزمايش برگزار مي شدو به شركت كنندگان در امتحان به شرط موفقيت اجازه نامه پزشك داده مي شد ( مهجور 1374 ) همچنين در قرن هفتم هجري چون تعداد داوطلبين ورود به مدرسه مستنصريه بغداد از ظرفيت مدرسه بيشتر بوده ،‌از شاگردان هنگام ورود به مدرسه امتحان مي گرفتند و از ميان آنان تعداد لازم را انتخاب مي كردند . در مدارس دوره قاجاريه معلم هر روز و هر هفته از شاگردان خود درس مي پرسيده است و توانايي آنها را از طريق امتحان ارزيابي مي كرده است . در اين مدارس معلم درس جديد را بر پايه توانايي دانش آموزان ارائه مي كرده است و مسئله شب امتحان يا ايام امتحان مفهومي نداشته است .

در مدارس دوره قاجاريه ارزشيابي دو مرحله داشته است :‌1- ارزشيابي مرحله اي كه هر روز يا هر چند روز يك بار صورت مي گرفت .2- ارزشيابي نهايي كه در پايان كتاب يا مطلب انجام مي شده است و با آئين خاصي همراه بوده است .در مدارس دوره ی قاجار امتحان و آموزش هر دو جنبه فردي داشتند و در بيشتر موارد امتحان شفاهی و در حضور شاگردان ديگر صورت مي گرفت امتحان كتبي فقط در موارد ضروري نظير املاء و خط به عمل مي آمد و به جاي آئين نامه امتحانات براي هر شاگرد يك آئين نامه خاص در پايان يك كتاب يا يك درس به اجراء درمي آمد .

همچنين در حدود 2000 سال قبل از ميلاد مسيح ، چينيها براي استخدام افراد براي كار در خدمات شهري به انجام آزمايشها و امتحان هايي دست مي زدند كه خود نوعي ارزشيابي محسوب مي شد . امروزه نيز شبيه به همين امر اما به نحو بسيار پيشرفته براي انتخاب افراد و به كار گماردن آنها در مشاغل گوناگون استفاده مي شود .

در واقع كاربردهاي جديد اين امر از هنگام جنگ جهاني دوم شروع شد . يعني در جايي كه ارتش آمريكا براي هدايت هواپيماهاي جنگي و ساير مشاغل مهم نياز به استخدام افراد كارآزموده اي داشت كه بتواند در هنگام ضرورت با توجه به اطلاعات گردآوري شده ، صحيح ترين و سريع ترين تصميمها را اتخاذ كنند .

امروزه نيز پيشرفته ترين نوع اين آزمايش ها براي گزينش فضانوردان به كار گرفته ميشود .در انگلستان نيز در طي قرون برخي از مدارس به طور سالانه از طرف بازرسان مورد سركشي قرار مي گرفت و براساس اين بازديد گزارشي از شرايط و ميزان موفقيت فراگيران ارائه مي گرديد ( مهجور 1374 )

در زمانهاي جديدتر ردپاي ارزشيابي را مي توان در قرن نوزدهم جست و جو كرد . زماني كه به علت وقوع انقلاب صنعتي و تغيير در شيوه زندگي اقتصادي و اجتماعي افراد ، فلسفه هاي اجتماعي بر آزادي عمل و انسان گرايي تاكيد داشتند . دراين مورد يكي از مسائل مورد توجه در بريتانيا كوششهاي مداومي بود كه براي اصلاح موسسات اجتماعي به طور عام و موسسات تربيتي به صورت خاص انجام مي گرفت اين كوششها معمولاً از طريق ارزشيابي البته به صورت خام ،‌غيررسمي ، غيردقيق و از طرف كميسيونهايي انجام مي گرفت كه اغلب دولتي بودند . به طور مثال كميسيون سلطنتي بررسي تعلم و تربيت ابتدائي ايرلند بعد از دريافت شهادت و آزمايش مدارك نتيجه گرفت كه پيشرفت كودكان در مدارس ملي ايرلند، خيلي پايين تر از آن حدي است كه بايد باشد ،براي جبران اين امر كميسيون پاريس توصيه كرد تا طرح معروف دستمزد براساس نتيجه كار درنظر گرفته شود. نظامي كه هم اكنون در انگستان رايج است ، به اين كه معني كه قسمتي از دستمزد معليمن مربوط به نتيجه اي خواهد بود كه شاگردان آنها در امتحانات  ساليانه خواندن ، هجي كردن ، نوشتن و رياضيات به دست مي آورند . از طرف ديگر برخي از مدارس نيز به طور ساليانه و مداوم از طرف بازرسان سركشي مي گرديد و آنها گزارشهايي در مورد بازرسيهاي خود ارائه مي كردند . در اين هنگام در ميان سازمانهاي اجتماعي رسم ديگري نيز پديد آمد . بدين صورت كه براي بازرسي از افراد ديگري در خارج از سازمان استفاده مي كردند . رسمي كه امروزه نيز كم و بيش وجود دارد و بحث هاي جالبي از در مورد مزايا و مضرات استخدام بازرسان درون سازماني و برون سازماني پديد آورده است . جالب اينكه اين شيوه در آموزش و پرورش مقبوليت چنداني نيافته و  غير از چند مورد معدود ،نظام آموزش و پرورش بيشتر تمايل به استخدام ارزشيابان درون سازماني دارد تا ارزشيابان برون سازماني .

در اوايل سده 1900 جنبش علمي جايگاه خاصي در صنعت و آموزش و پرورش به دست آورد تاكيد اين نوع مديريت بر نظامدار كردن ، استاندارد كردن و از همه مهمتر كارآيي سازمان بود . در آموزش و پرورش كارايي معطوف به مدرسه ومعلمين گرديد و نقش پيشرفت تحصيلي دانش آموزان به مثابه ، معيراي مهم براي اين كارآيي در نظر قرار گرفت . تلفيق اين دو حركت يعني رشد جنبش اندازه گيري و مديريت عملي باعث شد به طور طبيعي ابزارهاي جديدي براي اندازه گيري پديد آيد . پديد آمدن آزمونهاي استاندارد پيشرفت تحصيلي و آزمونهاي هدف  مرجعي از جمله نوآوري هاي طبيعي بود . هر يك از اين آزمونها بعداً براي يكي از انواع ارزشيابي ها به كار گرفته شده . زيرا هدف استفاده از آنها متفاونت بود . به طور مثال ، آزمونهاي استاندارد كه براساس آزمونهاي نرم – مرجع ساخته مي شود . براي قضاونت مثابه مقايسه دانش اموزان با يكديگر به كار برده مي شوند و اين مقايسه خود مي تواند به مثابه مقايسه يك برنامه با برنامه ديگر و قضاونت در مورد سودمندي آنها يكي از هدفهاي ارزشيابي تراكمي است ، باشد . براي ساخت آزمونهاي استاندارد شده بايد ارزشها و فنون اندازه گيري نقش اول را برعهده داشته و طوري آنها را آماده مي سازند كه در محدوده وسيعي به كار گرفته شوند . چنان كه در اوايل كار نيز اين از اين آزمونها براي بررسي جامع نظام هاي تحصيلي در برنامه هاي بزرگ استفاده مي كردند . شايد اولين كوشش رسمي در زمينه ارزشيابي را بتوان از سال 1845 در نظر گرفت كه در آن عملكرد مدارس بوستون آمريكا مورد ارزشيابي داده هاي ارزشيابي به كار گرفته شد شيوه اي كه هنوز هم اهميت خود را كاملاً حفظ كرده و لذا اندازه گيري نمرات پيشرفت تحصيلي فراگيران به عنوان جزء‌لاينفك ارزشيابي  آموزشي در نظر گرفته مي شود نه خود ارزشيابي.

در سالهاي اوليه 1900 ميلادي ، نيز رابرت ثرانديك كه به عنوان پدر جنبش آزمونهاي تربيتي ناميده شده كوشش كرد تا دست اندركاران تعليم و تربيت را با ارزش سنجش و اندازه گيري در تغييرات رفتار انساني آشنا كند . اين جنبش در طول دو دهه اول قرن بيستم در آمريكا گسترش و پالايش يافت . نفوذ عقيده و نظرات ثرانديك در ارزشيابي به قدرت جدي و عميق است كه امروزه با وجود  پيشرفت ارزشيابي به عنوان رشت هاي مستقل از اندازه گيري ، هنور هم مفهوم اندازه گيري و ارزشيابي در اكثر موارد مترادف و حتي قابل تبديل به يكديگر به كار مي رود ( مهجور، 1374 )

در سالهاي 1398-1877 جوزف مايدريس در يك مطالعه عملكرد درست نوشتن حدود 3000 دانش آموز آمريكايي را مورد مطالعه قرار داد . از اين مطالعه به عنوان نخستين فعاليت ارزشيابي آموزشي كه به صورت رسمي و نظامدار اجرا شده نام برده مي شود . بيشتر فعاليتهايي كه در آغاز قرن بيستم به آنها عنوان ارزشيابي آموزشي داده شده با آزمون كردن داشتن آموزان در مدارس ارتباط پيدا مي كند . در اوايل قرن بيستم آزمونهاي استاندارد شده رواج پيدا كردند و تقريباً همزمان با آزمونهاي استاندارد شده جنبش اعتبار گذاري بر موسسات و برنامه هاي آموزشي در آمريكا آغاز گرديد . از آن زمان به بعد از فرآيند اعتبارگذاري به عنوان يكي از روشهاي اصلي در ارزشيابي موسسات آموزشي استفاده شده است . تاكيد بر فعاليت دانش آموز و آنچه كه وي در يك برنامه انجام مي داد را مي توان مشخصه اصلي فعاليتهاي انجام شده در سالهاي قبل از 1930 دانست . به عبارت ديگر تا سال 1930 فعاليت و عملكرد تحصيلي دانش آموز پايه و اساس ارزشيابي را تشكيل مي داد . موفقيت يا شايستگي برنامه درسي از طريق اندازه گيري هاي حاصل از نمره هاي آزمون و برداشتهاي ذهني مشخص مي گرديد . در اين روش كه به آنان اندازه گيري مدار مي گويند ، كشف شايستگي يك برنامه آموزشي عملكرد تحصيلي دان شآموز مورد توجه قرار مي گرفت . ضمناً ارزشيابي فقط به اندازه گيري متغيرهايي منحصر مي شد كه امكان مشاهده و اندازه گيري آنها وجود داشت .

رالف تايلر در فاصله 1390 تا 1945 ضمن فعاليتهاي خويش به اين نتيجه رسيد كه يك برنامه آموزشي بايد حول هدفهاي آموزشي مشخص سازمان و تدوين يابد . قضاوت در مورد موفقيت يا عدم موفقيت برنامه بايد با توجه به ميزان موفقيت فراگيران در رسيدن به هدفهاي تعيين شده براي برنامه انجام پذيرد . تايلر بر دامنه وسيعي از هدفهاي آموزشي نظير برنامه درسي و امكانات آموزشي تاكيد نمود . وي همچنين ضرورت تهيه ، تدوين ، طبقه بندي و توصيف هدفهاي آموزشي با واژه هاي رفتاري را در آغاز مطالعه ارزشيابي مورد تاكيد قرار داده است . بدين ترتيب تايلر ارزشيابي آموزشي را به يك « فرايند تعيين ميزان انطباق هدفها و عملكردهاي برنامه » تبديل نمود و وي نتيجه گرفت كه تصميم هاي اتخاذ شده در مورد برنامه بايد الزاماً براساس انطباق هدفهاي برنامه و بازده هاي واقعي برنامه صورت پذيرد . براي جمع آوري اطلاعات در مورد بازده هاي واقعي برنامه از روشهاي مختلف نظير آزمونهاي نوشتاري، مشاهده ، مصاحبه و بررسي تكاليف و تمرينهاي فراگيران استفاده نمود . حوزه ارزشيابي آموزشي حدود 25 سال از ايده هاي تايلر پيروي مي كرد . رالف تايلر را بايد بنيان گذار ارزشيابي آموزشي حدود دانست . وي براي اولين بار يك تعريف مشخص و روشن براي ارزشيابي آموزشي ارائه نمود . همچنانكه گفته شد ،‌تايلر ارزشيابي را عمل مقايسه هدفها و عملكردهاي برنامه مي داند »  تفاوت عمده روش تايلر با ساير روشها در اين است كه وي با بيان واضح و روشن هدفهاي آموزشي برنامه را قبل از اجراي عمل ارزشيابي در اين است كه وي با بيان واضح و روشن هدفهاي آموزشي برنامه را قبل از اجراي عمل ارزشيابي توجه مي كند و معتقد است كه عامل ارزشيابي بايد به برنامه ريزان آموزشي كمك كند تا بتوانند رفتارهاي مورد نظر را كه انتظار مي رود در اثر اجراي برنامه آموزشي دررفتار فراگيران شركت كننده در برنامه بوجود آيد مشخص سازند و تنها پس از مشخص ساختن و تدوين هدفهاي رفتاري برنامه است كه مي توان يك برنامه درسي را تدوين نمود و پس از اجراي برنامه تدوين شده تغييرات بوجود آمده در رفتار فراگيران را از طريق سوالهاي آزمونها مورد سنجش قرار داد . به دنبال تلاشهاي تايلر افراد ديگري نظير هاموند (1972) متفسل و مايكل (1967) به بسط شيوه تايلر پرداختند . اسكريون (1974) و استيك (1975) براي انجام عمل ارزشيابي الگوهاي جديدي ابداع نمودند. بايهام (1971 ) استفاده از آزمونهاي ملاك مطلق را جانشين آزمونهاي ملاك نسبي نمود. ( كيامنش 1374 )

استافل بيم (1971 ) ضمن بررسي فعاليتهاي ارزشيابي انجام شده كه با استفاده از شيوه تايلر به اجراء درآمده بود . به اين نتيجه رسيد كه مربيان قادر نيستند رفتارهايي را كه انتظار مي رود فراگيران در اثر شركت در برنامه كسب كنند معين سازند . وي شيوه تايلر را به علت تاكيد بر انجام عمل ارزشيابي در پايان اجراي برنامه آموزشي و عدم توجه به فراگرد اجراي برنامه مورد انتقاد قرار داد . استافيل بيم به منظور غلبه بر ضعف هاي روش تايلر ضرورت تدوين يك مفهوم بهتر و جامع تر را براي ارزشيابي مطرح نمود.

اواخر دهه 1960 ميلادي تا اوايل 1970 ميلادي را هم مي توان دوره بحث و مجادله در زمينه درك و پذيرش ارزشيابي آموزشي دانست . در نيمه دوم 1970 ارزشيابي آموزشي به عنوان يك حوزه تخصصي جديد و مستقل مورد قبول واقع گرديد .

در رابطه با استفاده از آزمونها در امر ارزشيابي در اولين مطالعه (1930 ) كه به منظور پايان يافتن مجادله در مورد پذيرفتن فارغ التحصيلان متوسطه مدارس پيشرفته از طريق كالجها بود . تايلر و اسميت آزمايش تجربي را با بيش از 300 كالج شروع كردند كه موافقت كرده بودند از ملاكهاي سنتي پذيرش دانشجو به نفع پذيرش 30 درصد از فارغ التحصيلان مدارس پيشرفته دست بردارند . در اين مطالعه كه هشت سال طول كشيد ، اظهارنظر نسبت به موقعيت دانش آموزان در نيل به هدفهاي آموزشي مورد نظر بود ، لذا پيشرفت اظهارنظر نسبت به موقعيت دانش آموزان در نيل به هدفهاي آموزان فارغ التحصيل از مدارس عادي با هم مقايسه شد. در اين مطالعه آنها براي گردآوري اطلاعات به نحو بسيار گسترده اي از آزمونها و مقايسه ها ، سياهه ها و پرسشنامه و فهرست هاي مختلف استفاده كردند . اين روش اثر بسيار زيادي برروي طراحي برنامه هاي ارزشيابي آموزشي در 30 سال بعد داشت و امروزه نيز روشهاي مذكور به نحو برجسته اي تاثير خود را برروي برنامه هاي ارزشيابي آموزشي حفظ كرده است . چون در اين مطالعه نيل به هدفهاي آموزشي مورد را توجه قرار داد . لذا بعدها باعث گرديد تا همواره با پيشرفت طبقه بندي حيطه هاي يادگيري توسط بلوم و همكارانش و تكميل آن توسط گانيه اثري عميق بر ارزشيابي آموزشي برجاي بگذارد . زيرا امروزه ، ميزان نيل دانش آموزان به هدفهاي يادگيري ، سهولت دسترسي به هدفهاي آموزشي ، ارزش و اهميت هدفهاي آموزشي و قابليت به كارگيرياين اهداف در زندگي واقعي فراگير منظور اصلي قريب به اتفاق الگوهاي ارزشيابي آموزشي است . در سال 1947 جنبش آزمون كردن انفجار ديگري يافت و اين امر زماني كه بي . اف ليندكويست ،‌تايلر و سايرين به استوار كردن مركز خدمات آزمونهاي تعليم و تربيت همت گماشتند . در دهه 1950 استاندارد كردن آزمونها به نحو شگرفي توسعه يافت و سازمان هاي حرفه اي در زمينه طراحي و نظم بخشي فعاليتهاي مربوط به آزمون گامهاي مهمي برداشتند و توانستند در اين رابطه فعاليتهاي اعضاء خود را نيز نظم بخشند .

در سال 1954 كميته اي متشكل از انجمن روان شناسان آمريكا توصيه هاي فني را براي آزمونهاي رواني و تكنيكهاي تشخيصي آماده كرد . در سال 1955 ، كميته انجمن محققان تعليم و تربيت توصيه هاي فني به آزمونهاي پيشرفت تحصيلي را فراهم كردند . اين دو گزارش پايه و مبنائي را براي انتشار مطالبي در سال 1966 فراهم آورد كه در آن ساخت و استاندارد كردن آزمونهاي روان شناسي و تعليم و تربيت مورد استفاده و در سال 1974 توصيه تجديد نظر شده آن به نام استانداردهايي براي آزمون هاي روانشناسي و تعليم و تربيت منتشر شد ، گزارش بعدي اين مساله را شناساند كه به استانداردهاي جداگانه اي براي مواجه با برنامه ارزشيابي نياز است .

ارزشيابي  در آزموش و پرورش ايران:

آموزش و پرورش كشور ما تاريخ ديرينه اي دارد كه وجود آن نيز در هر زمان منشاء خدمات فرهنگي قابل توجهي براي كشور و حتي جهان بوده است . اما شروع آن را به صورت فراگير و با برنامه محتوا و روش مشخص و تحت نظارت دولت مقارن با تاسيس وزارت علوم در سال 1272 هجري شمسي مي دانند كه در پاسخ به نيازهاي خاص كشور و براي همگامي با تحولات انجام شده در جهان به وجود آمد . در ادامه اين حركت قانون اداري و وزارت معارف كه اولين قانون در زمينه آموزش و پرورش محسوب مي شود در سال 1289 شمسي به تصويب رسيد . در اين قانون به عنوان اولين قدم رسمي در زمينه ارزشيابي ، دايره تفتيش در ساختار سازماني وزارت معارف پيش بيني شد .  در سال 1290يكسال پس از تصويب قانون اداري قانون اساسي معارف به عنوان مهم ترين قانون آموزشي كشور كهع در شكل گيري نظام آموزش و پرورش نقش اساسي داشت به تصوسي رسيد اين قانون از لحاظ بيان جوانب كلي آموزش و پرورش و تعيين حط مشي مراحل تحصيل قابل توجه مي باشد . در اين قانون بر حق دولت براي تفتيش مدارس تاكيد شده است . ماده 12 از قانون مذكور چنين مي گويد : « مفتشين دولتي در كل مدارس ومكاتب رسمي و غير رسمي حق ورودي و تفتيش دارند وهيچ مديري در هيچ موقعي حق مخالفت ندارد » بعد ها بازرسان اداره بازرسي و زارت فرهنگ جانشين مفتشان شدند و كم كم با توسعه يافتن امور ادارة مزبور تبديل به ادره كل بازرسي شد. اداره كل بازرسي در دي ماه 1347 به دليل كاستيهاي شديد منحل و از سوي وزير وقت هيات نظارت و پيگيري و ارزشيابي جانشين آن گرديد و اين هيات به طور مستقيم زير نظر وزير وبه وسيله يكي از مشاوران آن اداره و سر پرستي مي شد. پس از گذشته دو سال از آغاز تشكيل هيات و پيگري ارام آرام نابسماني بر تشكيلات آن مستولي گشت و پس از مدتي آنچنان شد كه ديگر هيچ گونه معيار و ظابطه اي نه در انتخاب اعضاأ هيات پيگري و نه در استفاده مناسب از تخصصها و بالتبع در شيوة رسيدگي و بررسيها ،‌و غيره منظور نمي گشت و دستگاه پيگري همان وضعي را يافت كه اداره كل بازرسي در اواخر بدان دچار شده بود .

از ابتداي سال 1352 دستگاه نظارت و پیگيري از صورت هيات بيرون آمد و به يك دفتر تبديل شد كه زير نظر يك مدير كل با دو معاون اداره مي گرديد . اين دفتر با اين تغيير در حيطه نظارت معاوت پارلماني و اداري و مالي قرار دادهش د . از سوي ديگر در سال 1345 با تصويب قانون استخدام كشوري و طبق ماده 21 آن وزارت خانه ها و موسسه دولتي مكلف شدند كه در قواصل معين شايستگي و استعداد مستخدمان را مورد بررسي قرار داده و نتيجه را در پرونده استخدامي منعكس كنند . اين سنجش به نحوي صورت خواهد پذيرفت كه موجب ارشاد و معرف استحقاق مستخدمين براي تصدي مقامات يا ترفيع يا تغيير شغل و يا لزوم گذارندن دوره كار آموزي جديد باشد . علاوه بر اين ماده كه به صراحت موضوع ارزيابي شايستگي و استعداد مستخدمان را مطرح مي كند مواد 23 و 35 قانون استخدام كشور ي نيز به طور ضمني مساله ارزشيابي و اندازه گيري لياقت و كارداني افراد را ضروري مي داند . مواد قانون فوق مبناي توجه به امر ارزشيابي عملكرد در سازمان هاي دولتي به شمارمي آيد . از اين تاريخ اجراي ارزشيابي ضرورت قانون مي يابد و تمام يسازمانها و برنامه هايي را براي اجراي اين مواد طراحي مي كنند . آيين نامه و شيوه هاي اجراي قانون ياد شده در طول زمان دچار تغيير و تحول فراوان گرديده است كه آخرين تغيير آن به سال 1372 بر مي گردد . در نظام كنوني ارزشيابي عملكرد كه تدوين شده است فرض بر اين مي باشد كه كارائي كاركنان در حاصل و نتيجه كار آنان مشهود احسن به اتمام بر سانند و به اهداف پيش بيني شده نائل شوند ، افرادي كار آمد هستند و موفقيت است كه صرف اين موفقيت تصوير كامل كار آيي را به دست نمي دهد و به عبارتي تمامي نيز اهميت دارد . بدين ترتيب در نظر دوم كه مكمل انديشه سنخيت است علاوه بر مساله نيل تلاش و كوشش كارمند در طول اجراي فعاليتها ، تواناييها و نيز تصميمات اخلاقي و بخردانه و پيامد اقدامهاي او و نظاير آن مورد سنجش واقع مي شود .

در برنامه جديد ارزشيابي از عملكرد يا جلسه مصاحبه ميان سرپرست و كارمند آغاز مي شود در اين جلسه و ظايف يا ابعاد مهم شغل ، طرح ها و برنامه هاي تحت مسئوليت و همچنين استاندارد هاي يا حدود انتظار از عملكرد فرد مشخص مي شود . پس از آن در طول دوره يكساله ارزشيابي عملكرد و رفتار شغلي فرد بر اساس شاخص هاي تعيين شده مورد بررسي و ارزشيابي قرار مي گيرد . سوابق موجود نشان مي دهد كه به رغم گذشت دوره هاي متمادي از شروع اجراي ارزشيابي عملكرد در نظام آموزشي كشور هنوز ارزشيابي به عنوان يك وسيله سودمند در جهت اهداف تعليم و تربيت و وظايف مديران و معلمان قرار نگرفته است . بررسيهايي كه در اين زمينه  و توسط ذولرياستين ( 1356 ) نقوي ( 1367 ) شاهي ( 1370 ) كميته پيگيري مسائل مديريت آموزشي ( 1370 ) كميسيون مديريت آموزشي در گروه  هاي سراسري اعضا هيات علمي دانشكده علوم تربيتي با مسئولين ستادي و اجرايي وزارت آموزش و پرورش ( 1370 ) جمعي از دانشجويان دوره كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت معلم ( 1372 ) و فخاري ( 1373 ) به عمل آمده است همه حكايت از ضعف و نقص در اجراي برنامه ارزشيابي عملكرد و كاركنان آموزشي دارند ( نقل از ملكشاهي راد 1379 ) وزارت آموزش و پرورش در آخررين دستور العمل طرح دستور العمل طرح ارزشيابي كاركنان دولت در مورد كادر دولت در  مورد كادر آموزشي و اداري مصوب تير ماه 1373 در خصوص معيار هاي ارزشيابي چنين آورده است : براي ارزشيابي كاركنان دو دسته معيار تحت عنوان عوامل عملكرد عبارت است و ظايف عمده يا ابعاد مهم شغل و فعاليتها و طرح هايي كه طيق شرح وظيفه انجام آنها به كارمند در طول دوره ارزشيابي محول مي شود .  و عوامل فرآيندي عبارت است از معيار هايي كه ميزان و كيفييت تلاش و كارآيي كارمند را جهت نيل به اهداف شغلي و رعايت موازين اسلامي نشان مي دهد و در فرم ارزشيابي تحت عناوين معيار هاي رفتار شخصي و معيار رفتار اخلاقي عنوان گرديده است .»

يكي از اهدف ارزشيابي جوش دادن كاركنان به سازمان و ايجاد همبستگي متقابل بين فرد و سازمان مورد نظر است . زيرا اگر كسي را به اجبار در سازمان نگه داريم نه تنها باري از دوش سازمان بر نمي دارد بلكه اگر فرصت پيدا كند ، بار سنگين نيز بر دوش سازمان خواهد گذاشت .

ارزشيابي آموزشي در جهان:

نگاهي به تاريخچه ارزشيابي آموزش و چگونگي رشد و گسترش آن مشخص مي سازد و كه اين رشته براي هر فرد معناي خاص دارد زماني ارزشيابي آموزشي قضاوت در مورد ارزش يك برنامه آموزش است و زماني به مثابه توضيح هر چه كاملتر يك برنامه آموزشي هنوز هم ارزشيابي آموزشي مي تواند به عنوان مدركي دال بر اين كه تا چه حد هدفهاي برنامه دست آمده اند در نظر گرفته شود و يا به مقابه كوشش براي فراهم آوردن اطلااتي مفيد جهت تصميم گيري و... جالب آنكه هر يك از اين ديدگاه ها خود تعاريف و الگو هاي گوناگوني را به دنبال دارند را به دنبال دارند . در واقع مي توان گفت نظريه پردازان مذكور در عين اعتقاد به گستردگي ارزشيابي آموزش توجه خود را به جنبه هايي خاص از ارزشيابي معطوف كرده اند اين را به منظور سهولت ارائه الگو ساخته شده بر اساس اين تعريف ها انجام داده اند .

البته بدون آنكه تاكيدي بر نفي ساير جنبه هاي داشته باشند . در اين رابطه ( گريت لوشن آردن ، دو گولردنيس مي گويند مي توان ادعا كرد كه ارزشابي تمامي آنچه را كه گفته شده به علاوه تركيبي از تمامي اين تعريفها را در بر مي گيرد تمامي اين فعاليتها نشان مي دهد كه ارزشيابي ضمن توجه به فعاليتهاي گذشته فعاليتها در حال انجام را نيز تحت پوشش دارد مابني هالن دانيل گامي جلو برداشته و مي گويد :« مي توان ادعا كرد كه ارزشيابي مربوط به مواردي كه تاكنون انجام نگرديده « او با اين ادعا نه تنها گذشته و فعاليتهاي در حال انجام را در شعال عمل ارزشيابي مي داند بكله آينده نگري آنگه را كه در آينده نيز اتفاق مي افتد وظيفه ارزشيابي مي داند بلكه آينده نگري آنچه را كه در آينده نيز اتفاق مي افتد وظيفه ارزشيابي مي داند . بولا ه س نيز با تاييد تعريف مايني هان تركيبي از تعريف مي افتد در نظر دارد و ارزشيابي را فعاليتي نمي داند كه از تجربيات گذشته پند گرفته وبراي بهتر كردن حال و آينده به طراحي مي پردازند .به هر حال با توجه به انبوه نظريات ارائه شده از ارزشيابي لازم است كه براي سهولت مطالعه اين گونه تعارف را در رسته ها و طبقات محدودتري قرار داد.( نقل از آلكين 1985 ) .

 

 

 

 

نوشته شده توسط خانم فاطمه الیاسی | لینک ثابت | موضوع: آرشیو نظرات
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 20:1

تکنو لوزی آموزشی

یکی از راههای نوین ساخت آموزش های الکترونیکی شویه فیلم برداری از صفحه ی مونیتور و ضبط تمامی فعالیت های آموزشی با تمام جزئیات همراه با صدا به صورت یک فیلم آموزشیست که این امر توسط بسیاری از شرکتهای داخلی و خارجی برای ساخت آموزش های نرم افزاری و غیره مورد استفاده قرار می گیرد.

در این بین نرم افزاری قدرتمند و در عین حال ساده و آسان برای تهیه و ساخت یک فیلم آموزشی اولین و ضروری ترین نیاز است .

ScreenVirtuoso محصولی از شرکت Fox Magic Software ابزاری برای ضبط ویدیویی وقایع مونیتور است که به آسانی پس از ضبط با کیفیت تصاویر، قادر به تبدیل آن به اکثر فرمتهای رایج ویدیویی و متحرک است . تنها با چند کلیک ساده و در کمتر از چند ثانیه شما قادر به ضبط ویدیویی وقایع مونیتور خود، افزودن صدا به صورت همزمان از طریق میکروفن، درج یادداشت بر روی ویدیو، ذخیره ی آن به فرمت AVI و قابلیت تبدیل آن به انواع فرمتهای رایج ویدیویی مانند MPEG-1, MPEG-2, VCD, SVCD ، DVD، WMV و حتی فرمت SWF فلش است !

فیلم برداری و ساخت فیلم آموزشی با این نرم افزار تنها سه مرحله ساده دارد !

1- انتخاب محیط فیلم برداری در صفحه ی مونیتور

2- فشردن دکمه Record برای شروع ضبط

3- فشردن دکمه ی Stop برای پایان ضبط

برخی از ویژگی های کلیدی نرم افزار ScreenVirtuoso :

قابلیت انتخاب دقیق محیط فیلم برداری از مونیتور که می تواند تمام یا بخشی از ضفحه باشد .

قابلیت پشتیبانی مستقیم فرمت AVI و تبدیل آن به اکثر فرمتهای رایج ویدیویی مانند PEG-1, MPEG-2, VCD, SVCD, DVD .

قابلیت تبدیل آموزش های ویدیویی شما به فرمت رایج و محبوب SWF فلش برای انتشار آنلاین و سریع در وبسایت ها.

قابلیت تنظیم دقیق برای کار توسط HotKey ها .

قابلیت تنظیم برای فشردگی تصاویر ویدیویی.

قابلیت افکت گذاری به صورت Black Screen و یا تنظیم برای دنبال کردن نشانگر موس .

و ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:50 توسط اشترانی | یک نظر

ویژوالایزر یک ابزار الکترونیکی(دستگاه دیجیتال) برای نمایش اجسام سه بعدی
 ازطریق ویدئو پروژکتور و تلویزیون است.
 
این دستگاه سمعی و بصری با طراحی منحصر به فرد خود امکانات و تسهیلات ویژه ای در راستای ارائه مطالب اسناد و مدارک کاغذی و ترانسپارنت (شفاف) در اختیار کاربران قرار می دهد. با توجه به قابلیت بزرگنمایی آنالوگ و دیجیتال، این دستگاه در دموی اجسام ریز، نقشه ها و اسلاید نیز کاربرد فراوان دارد.

 

Using the Visualiser - Year 1

قابلیت های ویژوالایزر

 قابلیت بزرگنمایی از طریق زوم دستگاه تا32  برابر در یک مدل و 42 برابر در مدل دیگر.

قابلیت فیلمبرداری همزمان در نرم افزار کامپیوتری و ذخیره فیلم با فرمت AVI در کامپیوتر
قابلیت ضبط صدا بطور همزمان ا زطریق میکروفن تعبیه شده بر روی آن و سیو همزمان با تصویربرداری
قابلیت اتصال به تلویزیون یا پرده نمایش
دارای حافظه داخلی با قابلیت ذخیره 8 تصویر

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 11:40 توسط اشترانی | یک نظر

عمده ترين تکنيک هايی که در حيطه مهارت های شناختی و رفتاری قرار دارد و بر ياددهی و يادگيری اثر می گذارد عبارتند از :
رفتار معلم در چگونه نگاه کردن به دانش آموز
لحن کلام معلم در برخورد با دانش آموز
حالات روحی معلم در ايجاد جو مطلوب يادگيری
مهارت ايجاد انگيزه در يادگيرندگان
آگاهی از توانايی ها و ميزان درک دانش آموزان يا به عبارت ديگر مخاطب شناسی
کاهش توقعات نابجا
انتظارات بی اساس معلم در اجبار دانش آموزان به حفظ مطالب بدون توجه به کارايی آنها
مهارت تقويت خلاقيت در دانش آموزان
آگاهی از روانشناسی شناختی و فراشناختی

دومين شاخه علم تکنولوژی آموزشی بعد ابزاری آن است . در اين ديدگاه علم تکنولوژی آموزشی به مجموعه ابزارها و تجهيزاتی اطلاق می گردد که سبب تسهيل فرايند يادگيری

 می شود .برخی از عمده ترين تاثيرات بکارگيری مواد و ابزار آموزشی و کمک آموزشی به قرار زير می باشد :
۱ - کاستن از ميزان مصرف انرژی معلم و پيشگيری از خستگی مفرط
۲ - کاستن از سخنرانی و افزودن به تجارب يادگيری دانش آموزان
۳ - خروج کلاس از يکنواختی روش های تدريس سنتی و معلم محوری
۴ - کسب تجربه عینی و واقعیتوسط دانش آموزان و در نتیجه تعمیق یادگیری
۵ - افزایش مهارت های حرکتی و فعالیت های بدنی دانش آموزان و مصرف انرژی روانی آنها
۶ - تقویت یادگیری با دو مغز زیرا دست انسان مغز دوم اوست
۷ - افزایش بهره وری کلاس در نتیجه استفاده بهینه از زمان کلاسی
۸ - درگیر شدن فراگیران با فرایند یادگیری
۹ - پیاده کردن روش های مورد علاقه دانش آموزان
۱۰ -علاقه مندی بیشتر دانش آموزان به کلاس و معلم
۱۱ - یادگیری مبانی اولیه رسانه سناسی و نحوه کاربرد آنها
۱۲ - درک عمقی پدیده ها و روابطی که به صورت عینی و یا با چشم غیر مسلح قابل دریافت نیستند
۱۳ - مشاهده بی خطر حوادث و وقایعی که مشاهده واقعی آنها خطرناک است
۱۴ - ایجاد جذابیت برای نسل جدید که علاقه مندند مطابق پیشرفت های روز به پیش روند
۱۵ - ایجاد حس مشارکت در مالکیت بیت المال و احترام به حقوق دیگران در استفاده از

رسانه های جمعی و تجهیزات آموزشی

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:26 توسط اشترانی | 5 نظر

How to Give a Good Speech

                                                چگونه يك سخنراني خوب ارائه كنيم

 

۱) چه در حضور يك نفر و چه در حضور يك جمعيت پنجاه نفره، مي‌توان بر ترس و خجالت ناشي از سخنراني غلبه كرد.

سخنراني مهارتي است كه همه مي‌توانند با تمرين، آن را بياموزند. با استفاده از ابزار ارتباطي زير، ياد بگيريد كه چطور با اعتماد به نفس صحبت كنيد و اجرايي جالب توجه داشته باشيد.

 

۲) ارتباط چشمي

·           يك ارتباط چشمي خوب كمك مي‌كند تا مخاطب احساس آرامش بيشتري نمايد و در توانايي‌هايي كلامي شما نيز اعتماد به وجود مي‌آورد. ارتباط چشمي خود را (پيوسته) حفظ كنيد؛ براي اينكار بايد آنقدر بر متن سخنراني خود تسلط داشته باشيد كه فقط هرازگاهي نياز به نگاه كردن به متن خود پيدا کنيد.

·           چند چهره صميمي را ـ كه به مضمون سخنان شما واكنش نشان مي‌دهند ـ در بين حضار پيدا كنيد و سخنراني خود را با تمركز بر روي آنان انجام دهيد. در هر نوبت، ارتباط چشمي خود را چهار تا پنج ثانيه حفظ كنيد و سپس به سراغ نفر بعدي برويد.

 

۳) طرز ايستادن و حركات بدن

·           صحيح ايستادن نشان دهنده اعتماد به نفس است. محكم بايستيد. حركات بيش از حد ممكن است حواس شنوندگان را پرت كند.

·           طبيعتا در هنگام ايستادن دستان خود را در كنار بدن قرار مي‌دهيد. براي تاكيد بر روي نكات مهم، از حركاتي استفاده كنيد كه آهسته و دقيق و در عين حال طبيعي باشند.

·           به عاداتي كه ممكن است داشته باشيد، توجه كنيد؛ عاداتي مثل دست روي دست انداختن، تكيه دادن به ديوار يا با خودكار به جايي زدن. اين كارها نيز مي‌تواند حواس مخاطبان شما را پرت كند يا به آنها بگويد كه شما (نسبت به موضوع) بي‌علاقه و يا اينكه دستپاچه‌ايد.

·           سخنراني خود را در مقابل آينه تمرين كنيد تا نحوه اجرا و حركات بدن خود را بررسي كرده و در صورت لزوم آنها را تغيير دهيد. شيوه‌هاي متفاوتي را مورد آزمايش قرار دهيد تا در مجموعه حركات و ژست‌هاي خود به آن هماهنگي كه با آن احساس راحتي مي‌كنيد، برسيد و همان را در برابر حضار به كار ببريد.

 

۴) حالت چهره

·           وجود صميميت در حالت و حركات چهره‌ كمك مي‌كند تا رابطه‌اي گرم و مثبت با مخاطبان خود بوجود آوريد. خنده‌اي كه شما به چهره داريد به مخاطب مي‌فهماند كه شما هم يك انسان و (در نتيجه) قابل اعتماديد، و بدين ترتيب به آنان اين فرصت را مي‌دهد كه نظرات شما را بپذيرند.

·           حالت چهره شما (در حقيقت) بيانگر حال و هواي سخنان شماست و مخاطبتان را (در سخنراني) درگير مي‌كند.

 

۵) لباس مناسب

·           انتخاب خوب لباس كمك مي‌كند تا براي مخاطب خود احترام قايل شويد. قبل از حضور در محل سخنراني، نظر ديگران را در رابطه با نحوه انتخاب لباس و نيز تناسب آن با مناسبت مربوطه جويا شويد.

 

۶) رسا بودن صدا

گاهي آهنگ و لحن كلام اثري به مراتب قويتر از محتواي آن دارد. با تمرين كردن، احساس و انرژي را به صداي خود بيفزاييد. شما مي‌توانيد با رعايت موارد زير، گفتار خود را تنوع ببخشيد:

·            بالا بردن و پايين آوردن صدا

·            تغيير دادن سرعت كلام به منظور تهييج مخاطب

·            استفاده از مكث و سكوت بجاي گفتن «آه»، «اووم»، «راستش»

·            كم و زياد كردن دانگ صدا براي تاكيد بر روي نكات مهم و درگير نمودن مخاطب

·            انرژي بخشيدن به صدا به اين منظور كه صدا خسته‌كننده و بي‌روح نباشد، و

·           تمرين روزانه و ضبط صدا براي پي بردن به نكات نيازمند تغيير

 

۷) درگير كردن مخاطب

·           با پرسيدن سوال، صحبت مستقيم و علاقه‌مند كردن مخاطبان، آنان را در سخنراني خود درگير كنيد. اين كار باعث مي‌شود با مخاطب خود يك ارتباط راحت برقرار كنيد.

·           با استفاده از جملاتي جذاب در ابتداي كار، عكس، نقشه يا بخش‌هايي از يك فيلم، و يا درخواست كمك از خود حضار، آنها را در بحث خود درگير كنيد (شركت بدهيد).

 

۸) شوخ طبعي

·           غرض از شوخي اين نيست كه نقش يك كمدين را بازي كنيد بلكه به اين وسيله بايد فضايي آرام را بوجود بياوريد و با مخاطب خود مزاح كنيد. شوخي مي‌تواند وجه تمايز يك سخنراني معمولي و يك سخنراني عالي به حساب آيد.

·           اگر در گفتار خود كمي شوخي به خرج دهيد، مخاطب پي مي‌برد كه شما نيز انسانيد و در عمل نيز يادگيري انسان هنگام انبساط خاطر بيشتر است. سعي كنيد در سخنان خود داستان‌هاي شخصي و وقايع جاري را بگنجانيد تا سخنراني‌تان خشك نباشد.

 

۹) كنترل اضطراب

اكثر افراد از سخنراني در جمع هراس دارند، حتي بيشتر از مرگ. همه هنگام صحبت در برابر جمع به ميزان معيني اضطراب دچار مي‌شوند، اما نكته اينجاست كه نبايد به اين اضطراب پايان داد بلكه بايد آن را كنترل كرد.

·            درست قبل از ايراد سخنراني چند نرمش تنفسي عمقي انجام بدهيد تا كمي آرامش پيدا كنيد.

·            از اضطراب خود براي هيجان بخشيدن به سخنراني خود استفاده نماييد.

·            به خاطر داشته باشيد كه از شما براي ايراد سخنراني دعوت شده است چرا كه شما حرف مهمي براي زدن داشته‌ايد.

·            همه خواستار موفقيت شما هستند.

۱۰) صحبت كردن در جمع مهارتي است كه شما مي‌توانيد آن را با تمرين و ممارست بياموزيد. مهار كردن اضطراب و نيز تمرين و تكرار فنون فوق در سخنراني‌ مي‌تواند برايتان موفقيت به همراه آورد.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 14:22 توسط اشترانی | 4 نظر

در پایگاه زیر مجموعه‌اي از بازي‌هاي آموزشي درباره‌ي طبيعت و جانداران و زيست‌بوم‌هاي گوناگون عرضه شده است. از راه اين بازي‌ها می توانید دانش آموزان را با جانوراني آشنا کنید كه در لايه‌هاي گوناگون جنگل‌هاي باراني زندگي مي‌كنند؛ به چگونگي پديد آمدن الماس در طبيعت پي مي‌برند؛ تفاوت تمساح و كروكوديل را در مي‌يابند؛  جورچين‌هاي گوناگون را درست مي‌چينند؛ به سرزمين‌هاي پوشيده از برف قطب سفر مي‌كنند؛ به لانه‌ي مورچه‌ها وارد مي‌شوند و با كانگروي بكس‌باز دست و پنچه نرم مي‌كنند!

                                 به سرزمين بازي وارد شويد

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:57 توسط اشترانی | نظر بدهید

دانه‌هاي ذرت پوف فيل به اين علت پوف مي‌كنند كه مقدار اندكي آب درون خود دارند. وقتي دانه‌ها گرما دريافت مي‌كنند، آب درون آن‌ها گرم مي‌شود، تا اين كه فشار فراهم شده از بخار آب، دانه را مي‌تركاند. در نتيجه، مواد نرم درون ذرت به بيرون باز مي‌شوند.

شما مي توانيد با انجام دادن آزمايش ساده اي به دانش آموزان خود نشان دهيد مقدار اندكي رطوبت درون دانه‌هاي ذرت وجود دارد. يك دانه ذرت درون لوله آزمايش بگذاريد. لوله را با ورق آلومينيوم بپوشانيد و چند سوراخ كوچك در ورق ايجاد كنيد. لوله را با انبر نگهدارنده روي شمع روشني بگيريد. دانش آموزان مي‌توانند بخاري را كه بيرون مي زند، ببينند.

اين بخار از كجا مي آيد؟ ( رطوبت درون دانه‌ي ذرت به بخار تبديل مي شود.) اگر دانه‌ي ذرت را چند دقيقه روي شمع نگه داريد، پوف مي كند. (فشاري كه درون دانه به وجود مي آيد، آن را مي تركاند.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:34 توسط اشترانی | نظر بدهید

چگونه مي‌توانيم دانش‌آموزان پايه‌ي اول را با چگونگي رشد و نمو انسان آشنا كنيم و در عين حال مهارت‌هاي مشاهده‌كردن، اندازه‌گيري كردن، رسم كردن نمودار و پيش‌بيني كردن را در آن‌ها پرورش دهيم؟ شايد انجام یک تجربه‌‌  به شما كمك كند. اين كار هزينه‌ي چنداني ندارد و فقط بايد از مادري كه به تازگي كودكي به دنيا آورده است، بخواهيد ماهي يك‌بار به همراه فرزندش به كلاس شما بياييد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:29 توسط اشترانی | نظر بدهید

آيا مي دانيم كه...... 

دانش آموزان  از ما چه انتظاري دارند؟                     

ما بايد چگونه رفتاري داشته باشيم؟

وظيفه ي ما تنها ياد دادن نيست.

به دنبال ياد دادن ؛بايد در پي ارضاي دو نياز مهم

دانش آموزان(نياز به محبت و احساس ارزشمندي) باشيم.

دانش آموزان با تمامي وجود به ما علاقه دارند؛هرچند كه ما احساس نکینم.

آموزش ويادگيري از ديدگاه  آموزش وپرورش نوين

پیام یونسکو

يادگيري فرآيندي است به اندازه ي تمام زندگي ،

هم در طول و هم در گوناگوني اش

4 ستون یادگیری در طول زندگی

یادگیری برای دانستن

یادگیری برای انجام دادن

یادگیری برای زیستن

یادگیری برای با هم زیستن

                              

   دست اندركاران مدارس متفكر معتقدند هر خروجي يا فارغ التحصيل يك نظام آموزشي بايد از توانايي هاي زير برخوردار باشند :

                                                           

1- توانايي لازم براي يادگيري مادام العمر

2- توانايي و دانش لازم در انتخاب شيوه  برخورد با مسائلي كه حل آن ها نياز به تفكر و گذشت زمان دارد .

۳-تمایل به شرکت در فعالیت های گروهی

4- توانايي برقراري ارتباط مناسب در شرايط متفاوت

5- ارج گذاري به ارزش هاي والاي اجتماعي ، انساني و فرهنگي

6- توانايي حل مسائلي كه به خلاقيت و ذكاوت احتياج دارد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 15:19 توسط اشترانی | نظر بدهید

عمده ترين تکنيک هايی که در حيطه مهارت های شناختی و رفتاری قرار دارد و بر ياد دهی و يادگيری اثر می گذارد عبارتند از :

 

1-  رفتار معلم در چگونه نگاه کردن به دانش آموز
2- لحن کلام معلم در برخورد با دانش آموز
3- حالات روحی معلم در ايجاد جو مطلوب يادگيری
4- مهارت ايجاد انگيزه در يادگيرندگان
5- آگاهی از توانايی ها و ميزان درک دانش آموزان يا به عبارت ديگر مخاطب شناسی
6- کاهش توقعات نابجا
7- انتظارات بی اساس معلم در اجبار دانش آموزان به حفظ مطالب بدون توجه به کارايی آنها
8- مهارت تقويت خلاقيت در دانش آموزان
9- آگاهی از روانشناسی شناختی و فراشناختی


- دومين شاخه علم تکنولوژی آموزشی بعد ابزاری آن است . در اين ديدگاه علم تکنولوژی آموزشی به مجموعه ابزارها و تجهيزاتی اطلاق می گردد که سبب تسهيل فرايند يادگيری می شود برخی از عمده ترين تاثيرات بکارگيری مواد و ابزار آموزشی و کمک آموزشی به قرار زير می باشد :


۱ - کاستن از ميزان مصرف انرژی معلم و پيشگيری از خستگی مفرط
۲ - کاستن از سخنرانی و افزودن به تجارب يادگيری دانش آموزان
۳ - خروج کلاس از يکنواختی روش های تدريس سنتی و معلم محوری
۴ - کسب تجربه عینی و واقعیتوسط دانش آموزان و در نتیجه تعمیق یادگیری
۵ - افزایش مهارت های حرکتی و فعالیت های بدنی دانش آموزان و مصرف انرژی روانی آنها
۶ - تقویت یادگیری با دو مغز زیرا دست انسان مغز دوم اوست
۷ - افزایش بهره وری کلاس در نتیجه استفاده بهینه از زمان کلاسی
۸ - درگیر شدن فراگیران با فرایند یادگیری
۹ - پیاده کردن روش های مورد علاقه دانش آموزان
۱۰ -علاقه مندی بیشتر دانش آموزان به کلاس و معلم
۱۱ - یادگیری مبانی اولیه رسانه سناسی و نحوه کاربرد آنها
۱۲ - درک عمقی پدیده ها و روابطی که به صورت عینی و یا با چشم غیر مسلح قابل دریافت نیستند
۱۳ - مشاهده بی خطر حوادث و وقایعی که مشاهده واقعی آنها خطرناک است
۱۴ - ایجاد جذابیت برای نسل جدید که علاقه مندند مطابق پیشرفت های روز به

پیش روند
۱۵ - ایجاد حس مشارکت در مالکیت بیت المال و احترام به حقوق دیگران در

استفاده از رسانه های جمعی و تجهیزات آموزشی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 8:14 توسط اشترانی | 2 نظر

هر گردی گردو نيست!

محققان بسياري ، به بررسی روي تاثير چند رسانه اي ها و نرم افزارهاي آموزشي در تدريس پرداخته اند که نتايج برخي از اين تحقيقات بر کاربرد مفيد و موثر

چندرسانه اي ها و نرم افزارهاي آموزشي در تدريس و يادگيري و نتايج برخي ديگر از اين تحقيقات حاکي از عدم وجود تفاوت معني دار ميان روش تدريس سنتي و روش تدريس به کمک چندرسانه اي ها بوده است.

در حاشيه اين تحقيقات نکات جالبي به چشم مي خورد.

 1- در استفاده از نرم افزارهاي آموزشي دانش آموز با قدرت مانورهاي متفاوت و زيادي روبه روست که قدرت انتخاب او را بالا مي برد و همين مساله سطح يادگيري او را افزايش مي دهد.

2- در نرم افزارهاي چندرسانه اي که با توجه به اصول آموزشي طراحي شده ، به تفاوت هاي فردي توجه شده است ، بنابراين هر فرد با توجه به موقعيت خود و شرايطش به يادگيري مي پردازد .

3- وجود قدرت انتخاب در نرم افزارهاي آموزشي ، سبب رشد و نمايان شدن

 قابليت ها و توانايي هاي بيشتر دانش آموز مي شود.

4- دانش آموز در چند رسانه اي هاي آموزشي ، موقعيت هاي بيشتري براي آموختن دارد. راه حل هاي متنوع تر و بيشتري ارائه مي کند و پاسخهاي ارائه شده از کيفيت بالاتري برخوردار است.

5- در اينجا دانش آموز به صورت خودکار قادر به تنظيم سرعت يادگيري ، تکرار مطلب يادگيري هماهنگ مطالب با ديگر مدارس است.البته از کار افتادن احتمالي سيستم هنگام استفاده يا درگيري بچه ها با برنامه سيستمي که درست عمل نمي کند. از جمله عدم کارايي و مفيد و مثبت بودن سيستم چند رسانه اي ذکر شده  است .

 


ادامه مطلب

تا

 

منابع اينترنتي مفيد در زمينه تكنولوژي آموزشي

www.iste.org/

این سایت به انجمن بین المللی کاربرد تکنولوژی در آموزش تعلق دارد . در این سایت می توان اخبار ، رویدادها ، ابزارهای کمک آموزشی ، امکانات جستجو ، عضویت در سایت ، تحقیقات و انتشارات را مطالعه کرد .

 

www.ed.gov/about/offices/list/os/technology/index.html

این سایت متعلق به سازمان آموزش ملی امریکا می باشد . در سایت می توان مواردی چون برنامه های در دست اجرا ، اخبار و رویدادها ، منابع آموزشی ، انتشارات ، امکانات جستجو و INDEX الفبائی سایت را مشاهده کرد .

 

www.fno.org/

در این سایت با یک ژورنال درباره تکنولوژی آموزشی آشنا می شویم . درسایت امکان دسترسی به ژورنال فراهم آمده است و می توان با عضویت در سایت مجله مورد نظر را دریافت نمود . همچنین مطالب دیگری در سایت قرار داده شده اند که شامل مواردی چون کتاب های منتشر شده در موسسه ، امکان ثبت نام رایگان ، امکانات جستجو ، INDEX موضوعی از مطالب سایت و شعر و هنر می باشد .

 

http://scholar.lib.vt.edu/ejournals/JTE/

آرشیو و کتابخانه دیجیتال انستیتوی پلی تکنیک VIRGINIA را می توان در این سایت مشاهده نمود . در سایت به بحث تکنولوژی آموزشی پرداخته شده است و در راستای آن منابع اطلاعاتی درباره تکنولوژی آموزشی را به صورت HTML و PDF در سایت قرار داده شده است تا علاقمندان بتوانند از آنها بهره ببرند . همچنین امکان استفاده از سایر امکانات مجموعه چون مرکز تصاویر، اخبار و رویدادها و کلکسیون های ویژه فراهم می باشد .

 

www.aect.org/

سایت AECT به نشان دادن تغییرات و تاثیر عصر کنونی که عصر دیجیتال و ارتباطات می باشد بر روی آموزش می پردازد . در سایت امکان عضویت برای دریافت مجله الکترونیکی منتشر شده و سایر امکانات دیگر که برای اعضا می باشند فراهم شده است . همچنین مواردی چون کنفرانس ها ، انتشارات ، وسایل کمک آموزشی ، تخقیقات به عمل آمده ، کامپیوتر و نقش آن در آموزش و سایر ابزارهای دیجیتالی  را می توان در سایت مشاهده کرده و درباره آنها به کسب اطلاعات پرداخت .

 

www.campus-technology.com/index.asp

سایت CAMPUS به ارائه مطالبی درباره کاربرد تکنولوژی در آموزش در سطح دانشگاهی می پردازد . در سایت می توان به منابع اطلاعاتی و آموزشی زیادی دسترسی داشد . انتشارات موسسه را می توان در سایت مشاهده کرد . همچنین علاقمندان به مطالب سایت می توانند به عضویت آن در آیند و از امکاناتی که در سایت برای اعضا در نظر گرفته شده است استفاده کنند . خبرنامه موسسه ، کنفرانس ها ، کمیته ها ، منابع اطلاعاتی و امکانات جستجو از دیگر مواردی می باشند که در سایت مشاهده می شوند .

 

www.mff.org/edtech/

در این سایت به استفاده از تکنولوژی های آموزشی در آموزش دبیرستانی پرداخته می شود . در سایت می توان به انتشارات ، نتایج تحقیقات ، پروژه ها ، اخبار، تکنولوژی های نو و امکانات جستجو دسترسی پیدا کرد .

 

www.aace.org/pubs

دراین سایت به موسسه AACE پرداخته می شود که در زمینه کاربرد کامپیوتر در سیستم های آموزشی به ارائه اطلاعات می پردازد . در سایت امکان مشاهده اتشارات موسسه در زمینه تکنولوژی های آموزشی وجود دارد . همچنین می توان گزارشی از نتایج کنفرانس ها و همایش های برگزار شده در موسسه را در سایت مشاهده کرد .

 

http://karshenasi.persianblog.com/

این وبلاگ را می توان به عنوان یک منبع اطلاعاتی مرجع در زمینه تکنولوژی آموزشی به زبان فارسی معرفی کرد . در وبلاگ می توان به مطالب بسیاری درباره تکنولوژی های آموزشی دسترسی پیدا کرد . تعریف تکنولوژی آموزشی ، آموزش سنتی و آموزش جدید ، الکترونیک و آموزش ، تکنولوژی اطلاعات ، انواع تجهیزات کمک آموزشی و رایانه ای ، تقسیم بندی تجهیزات آموزشی ، پیامدهای تکنولوژی های آموزشی و تکنولوژی اطلاعات از مواردی می باشند که در سایت می توان درباره آنها اطلاعاتی کسب کرد

http://cnets.iste.org/

دراین سایت می توان استانداردهای بین المللی تکنولوژی و تجهیزات آموزشی NEST را مشاهده کرده و درباره آن به کسب اطلاعات پرداخت . در سایت مواردی چون پروژه ها ، مقاله ها ، تحقیقات به عمل آمده ، کتاب های منتشر شده در موسسه ، استانداردهای تجهیزات ، پروژه های دیجیتالی و اخبار برای اطلاع رسانی بیشتر قرار داده شده اند . 

 

www.ascilite.org.au/ajet/ajet.html

این سایت به ژورنال تکنولوژی آموزشی استرالیا تعلق دارد . در سایت می توان مطالب ژورنال را مطالعه کرد . همچنین امکانات جستجو و آرشیو ژورنال ها در سایت قرار داده شده است .

 

www.ncrel.org/sdrs/areas/te0cont.htm

در این سایت به کاربردهای تکنولوژی در آموزش پرداخته می شود . در سایت می توان یک مرجع اطلاعاتی گسترده درباره تجهیزات و تکنولوژی های آموزشی را مشاهده کرده و از آن بهره برد . مقالات و تحقیقات ، سیستم های متنوع ، آموزشی مبتنی بر تکنولوژی های روز و منابع اطلاعاتی از دیگر موارد موجود در سایت محسوب می شوند .

 

www.rtec.org/

سایت R-TEC که مخفف شبکه منطقه ای کاربرد تکنولوژی در آموزَش به ارائه مطالبی درباره تجهیزات و تکنولوژی های آموزشی در موسسات آموزشی می پردازد . در سایت می توان مواردی چون اخبار ، منابع اطلاعاتی و آموزشی ، تحقیقات و مقاله های ارائه شده و یافته های محققان موسسه را مشاهده کرد .

 

http://ifets.ieee.org/

این سایت متعلق به انجمن تکنولوژی آموزشی می باشد . در سایت امکان عضویت برای علاقمندان فراهم شده است . همچنین می توان مواردی چون آخرین اخبار ، جستجو در سایت ، منابع آموزشی ، پیش زمینه و دایره المعارف اصطلاحات  را در سایت مشاهده کرد .

 

http://iet.open.ac.uk/

این سایت با نام انستیتوی تکنولوژی های آموزشی به دانشگاهی به نام OPEN UNIVERSITY تعلق دارد . همچنین در سایت می توان به نتایج تحقیقات ، INDEX موضوعی سایت ، امکانات جستجو و اخبار و رویدادها دسترسی پیدا کرد .

 

http://webamooz.blogfa.com/

وبلاگی که به نام وب آموز در اینجا معرفی می شود به ارائه مطالبی درباره تکنولوژی آموزشی می پردازد . در بلاگ می توان مطالبی از قبیل شکاف بین آموزش الکترونیکی و آزمون کتبی ، سیستم آموزشی خلاقانه ، دانشگاه های مجازی و LINK هایی به مراکز و سایتهای مرتبط را مشاهده کرد .

 

www.cet.edu/

مرکز تکنولوژی آموزشی دانشگاه WHEELING JESUIT در این سایت به معرفی آن مرکز و فعالیت های انجام گرفته می پردازد . در این مرکز بیشتر به کاربردهای الکترونیک در آموزش پرداخته می شود . در سایت محصولات و تجهیزات کمک آموزشی ساخت موسسه ، تحقیقات و خدمات سایت را مشاهده می کنیم . همچنین می توان اخبار و رویدادهای جدید درباره تکنولوژی های آموزشی را در این سایت مطالعه کرد و نیز درباره کنفرانس های برپا شده به اطلاعات مفیدی دست یافت .

 

www.learner.org/edtech/

این سایت به نام استراتژی در تکنولوژی های آموزشی درباره تجهیزات ، روش ها و مبانی آموزش بوسیله تکنولوژِ های جدید به ارائه مطالب می پردازد . در سایت می توان منابع آموزشی ، نتایج تحقیقات و آموزش تکنولوژی آموزشی را مشاهده کرده و از آنها استفاده نمود .

 

www.btinternet.com/~iberry/html/et.htm

این سایت به انجمن بین المللی آموزش بر مبنای تکنولوژی تعلق دارد . در سایت به مواردی چون معرفی دانشگاه ها و مراکز ، کمیته ها ، انجمن ها و موسسات ارائه دهنده تجهیزات کمک آموزشی و ژورنال ها و خبرنامه های مرتبط با موضوع سایت اشاره کرد که درباره هر کدام از این موارد توضیحات مفصلی در سایت آمده است .

 

www.h-net.org/~edweb/

در سایت H-NET به ارائه مطالبی درباره تکنولوژی های کمک آموزشی پرداخته می شود . امکان ثبت نام در سایت برای علاقمندان وجود دارد . همچنین می توان در این سایت به منابع اطلاعاتی و خبرنامه های منتشر شده در موسسه درباره تکنولوژی های آموزشی دسترسی پیدا کرد .

 

http://reta.nmsu.edu/

در سایت RETA به ارائه محصولات کمک آموزشی برای بالا بردن قدرت یادگیری در دانش آموزان پرداخته می شود . انواع سیستم های صوتی ، تصویری ، چند رسانه ای و حجم ها را می توان در این سایت مشاهده کرد .

 

www.user.shentel.net/rbowman/

نام این سایت راهنمایی برای تکنولوژی های آموزشی می باشد . در سایت می توان مطالب زیادی درباره آموزش از طریق ابزارهای کمک آموزشی فرا گرفت  همچنین مجلات و کتاب های موجود در سایت را می توان دریافت کرد .

 

http://det.cstudies.ubc.ca/

دانشگاه BRITISH COLOMBIA در این سایت به ارائه مطلبی تحت عنوان فاصله بین آموزش و تکنولوژی کرده است . در سایت می توان به مطالب و موارد زیادی در زمینه آموزش و به کارگیری ابزارهای کمک آموزشی برای بالا بردن میزان یادگیری اشاره کرد .

 

www.tcet.unt.edu/tek-plan.htm

در این سایت با یک مرجع اطلاعاتی درباره چگونگی برنامه ریزی امکانات و ابزارآلات برای آموزش بهتر آشنا می شویم . در سایت می توان LINK های اطلاعاتی ، اخبار و رویدادهای اتفاق افتاده در زمینه تکنولوژی های آموزشی و LINK به سایر سایت ها و مراجع معتبر تکنولوژی آموزشی را در دسترس داشت .

 

www.bileta.ac.uk/default.aspx

این سایت با نام BILETA به موسسه ای تعلق دارد که از سال 1986 برای گسترش استفاده از ابزارآلات و تجهیزات کمک آموزشی در سراسر انگلستان و ایرلند به کار مشغول است . در سایت می توان به اطلاعاتی درباره کنفرانس ها ، انتشارات موسسه ، نتایج تحقیقات به عمل آمده ، امکانات جستجو و ثبت نام در سایت اشاره کرد .

 

www.et-group.com/

در این سایت به آموزش استفاده از ابزارهای کمک آموزشی برای دوره ای دبستان و پیش دبستانی پرداخته می شود . در سایت می توان به مواردی چون مثال هائی از استفاده از تکنولوژی های آموزشی ، اطلاعاتی درباره ابزار و تجهیزات کمک آموزشی ، تصاویر منتخب و اخبار اشاره کرد .

 

www.cde.ca.gov/ls/et/

این سایت به دپارتمان آموزش کالیفرنیا تعلق دارد . در سایت می توان اطلاعاتی درباره پروژه های آموزشی در ایالت ، برنامه های آموزشی فدرال ، منابع اطلاعاتی و مراجع کسب کرد . همچنین امکانات جستجو برای پیدا کردن مطالب مورد نظر مراجعه کننده در سایت قرار داده شده است .

 

www.lesley.edu/soe/111tech.html

دانشگاه LESLEY در این سایت به معرفی فعالیت های خود در زمینه تکنولوژی های آموزشی می پردازد . در سایت می توان کتابخانه موسسه ، اخبار و امکان جستجوی مطالب بر اساس INDEX الفبائی را مشاهده کرد . همچنین مواردی از قبیل تکنولوژی در آموزش ، برنامه های آموزشی ، کنفرانس ها و خبرنامه را می توان از سایر امکانات سایت نام برد .

 

www.educ.sfu.ca/cet/

دانشگاه SIMON FRASER در این سایت به معرفی دپارتمان تکنولوژی های آموزشی خود می پردازد . در سایت می توان به مواردی از قبیل تحقیقات و مقاله ها ، مراجع اطلاعاتی و امکانات جستجو اشاره کرد

www.ncrel.org/

انجمن آموزش و پرورش شمال امریکا در این سایت به ارائه مطالبی درباره آموزش از طریق بهره بردن از ابزارهای کمک آموزشی می پردازد . در سایت امکانات جستجو برای مطلب مورد نظر مراجعه کننده موجو می باشد . همچنین می توان مطالبی از قبیل برنامه های آموزشی ، سوادآموزی ، آموزش علوم و ریاضیات ، کاربردهای کامپیوتر ، استفاده از شبکه ها در آموزش ، کیفیت تدریس و تکنولوژی های جدید در خدمت آموزش را در سایت مشاهده نمود .

 

www.techtrain.org/

سایت ETTC که مخفف مرکز آموزش تکنولوژی های آموزشی می باشد در این سایت به معرفی برنامه های خود می پردازد . در سایت می توان مطالبی از قبیل اخبار ، برنامه های آموزشی ، منابع آموزشی ، زیرگروه های آموزشی ، مراجع تحقیقاتی و LINK به سایت های مرتبط را مشاهده کرد .

 

www.cetpa-k12.org/

سایت CETPA که مخفف انجمن تخصصی تکنولوژی های آموزشی در کالیفرنیا می باشد به ارائه اطلاعات مفیدی در زمینه تجهیزات ، روش ها و برنامه های آموزشی مرتبط با تکنولوژی های روز برای بالا بردن یادگیری دانش آموزان و دانشجویان در مراکز آموزشی می پردازد . در سایت می توان به مطالبی از قبیل رویدادها ، منابع تحقیقاتی و اطلاعاتی ، DATABASE آموزشی ، امکانات جستجو ، امکان عضویت در سایت و اخبار سایت اشاره کرد .

 

www.iteg.com/

 

 

روانشناسی کلینیک

نیازمندی روانشناسی در طبابت-( ضرورت دانش روانشناسی در طب)

دکتر « فلیپ ج اسمیت» در فصل دوم کتاب « فلسفه تعلیم و تربیه» به نظر او حرفه معلمی را میتوان با حرفه پزشکی مشابه کرد.

به حرفه « معلمی» معلم نمی تواند تیوری مخصوص را به عنوان مثال در یادگیری از روانشناسی گرفته به همان صورت در جریان تدریس به عنوان تیوری تعلیم تلقی کند و تطبیق نماید زیرا وضع آموزشی شرایط مخصوص دیگری را نیز ایجاب می کند که تشخیص شاگردان می باشد.

همچنان طبیب با مطالعه خارجی مانند زیست شناسی، فزیولوژی تشریح و مانند اطلاعات طبی را کسب کند اما نمی تواند تیوری های مطرح شده را که از علوم کسب نموده عیناً در موقع درمان و تداوی بکار برد بنأ طریق استفاده از معلومات تا حدود زیادی با طرز تفکر شخص و شناسائی مریض ارتباط دارد.

نکته دیگر اینکه طبیب و معلم تا حدودی با ارزشهای اجتماعی توجه دارند مانند احترام به شخصیت انسان و نوع دوستی و کمک به افراد محتاج در زمینه های مختلف زندگی نیز باید در کار طبیب و معلم مشاهده شود. کمک به افراد در تهیه میزانهای اخلاقی، تحکیم، علایق میهنی و تقویت میل نوع دوستی همه اموری اند که با ارزش هستند و باید در حرفه طبی مورد توجه قرار گیرند بطور کلی طبیب باید در رشته که تخصص دارد اطلاعات کامل داشته اما توجه به مبانی علوم استفاده از روشهای پژوهشی در طبابت و مطالعه ارزشها برای داکتر اهمیتی خاص دارد بطور خلاصه در حرفه طبی برای پیشبرد این مسلک امور زیر مورد توجه قرار گیرد.

1-    مطالعه نتایج تحقیقات دانشمندان در رشته های علوم انسانی مثل روانشناسی ، جامعه شناسی، مردم شناسی و روانشناسی اجتماعی.

2-    استفاده از نتایج تحقیقات علوم انسانی از طریق علمی.

3- مطالعه مبانی علوم بطور کلی و آشنایی کامل برشته تخصصی و تعلیمی.

4- توجه به ارزشهای انسانی که تحکیم و توسعه آنها جز وظایف طبابت است.

 

 

 

روانشناسی کلینکی

تعریف: روانشناسی کلینکی درسطح بنیادی به منزله شاخه ای ازروانشناسی است که به بررسی رفتار نا به هنجار یا آسب شناختی می پردازد. به عبارت دیگر روانشناسی را باید علم بررسی های روانشناختی بر مبنای مشاهده نا به هنجاری ها در بیما ران روانی وافراد ناسازگار دانست.

ولی روانشناسان آسب شناسی مرضی به معنای محدود تروبه منزله ای دانشی که یکی ازپایه های اول روانپزشکی وروانشناسی بالینی را تشکیل میدهد به توصیف وطبقه بندی تعین علت وشناخت مکانزم تحول اختلال های روانی می پردازد.

تاریخچه روانشناسی مرضی:

روانشناسی مرضی تحولی که ازدهه ای 1980 راه استقراررا در پیش گرفته است با شروع ازروانشناسی آسب شناختی بزرگسال وازتکامل روانشناسی مرضی کودک ونوجوانان ونیزازجنبش های صحت روانی سرچشمه میگیرد. بنابراین تاریخچه این تحول کوتاه است ونمی توان ریشه های آنرا ازتاریخچه روانپزشکی روانشناسی کلینیکی وروان درمانگری وحتی تجربه های پرورشی وتربیتی مجزا کرد این ریشه را میتوان به صورت اجمالی در سه خطه حرکت بیان کرد:

1-   نخست حرکتی که ازجریان وسیع آموزشی وپرورشی کودک نشات گرفته است چه درنخستین کوشش ها که درآغاز در قالب نوعی آموزش وپرورش خاص وبعدها روانپزشکی کودک وسپس روانشناسی مرضی کودک متجلی شدند، درمورد کودکان معلول(ناشنوا،نابنا، وعقب مانده ذهنی انجام گرفت).

2-   دومین حرکت درجهت به وجود آمدن تدریجی تیمهای کلینیکی ومراکزروانی- داکتری صورت گرفته است.

3-   وبالاخره میتوان به حرکتی اشاره کرد که ازیکسو ازطب روانی وروانشناسی مرضی بزرکسالی گرفته شده است، چراکه مشغولیت اصلی پیشگامان روانشناسی مرضی کودک بازیافتن جدول های مریض شناختی بزرگسالان در دوره کودکی بوده است. وازسوی دیگر ازحد شکل گیری تغیرهای روانشناختی  اختلال های روانی درسطح بزرگسالی وبازسازی این اختلال ها در دوره ای کودکی  ازاختلال بزرگسالی سرچشمه گرفته وبه استقراری روان تحلیلی کودکان منتهی شده است.

درنتیجه دروهله نخست شکل گیری روانشناسی مرضی کودک درمجموع بیش ازآنکه بر مبانی نظری استوار باشد برداده های عملی مبتنی بوده است وتنها در وهله دوم است که کوشش در راه درک اقدامات کلینیکی روانشناسان مرضی را بسوی مبانی نظری هدایت کرده است.

2- داکتری وتشکیل تیم کلنیکی:

پیشگامان نخستین همکاریهای طبابت – تربیتی کسانی بودند که به بازپروری نارسای های حسی وعقب مانده گی ذهنی پرداختند. سگن «پرورشگار» همراه با سکرول«داکتر»نخستین گروه پزشکی – تربیتی را تشکیل دادند. ازآن پس تا اواخر قرن نوزدهم که بورنوویل به تاسیس یک مرکز واقعی داکتری – تربیتی مخصوص عقب مانده گان ذهنی پرداخت، دیگرتلاش در این زمینه مشاهده  نمی شود .

    درسال 1898 کلاپارد صنف های خاص در چهارچوب آموزش عمومی  بوحود آورد، صنفهای خاص آموزش کودکان نارسایی بودند. وهمچنین بین سال های 1904-1908 کلاپارد وبا همکاری متخصص اعصاب به نام ناویل اولین مرکز مشاوره کلینکی- پرورشی را به منظور تعیین قانون پذیرش وتقسیم این کودکان در صنف های مخصوص ایجاد کرد.

درسال1905 بینه وهمکارش سیمون با شروع نخستین مقیاس متری هوش کودکان عقب  مانده را از کودکان سالم جدا کرد.

درسال1909 هیلی شکاگواولین مرکز مشاهدان روانی را برای نوجوانان تاسیس کرد.

درسال1912 سوتارد درچهارچوب بیمارستان هایمخصوص مریضان اصطلاح تیم کلینکی را به کار برد وبدین ترتیب زمینه برای پی ریزی مراکز روانی- پزشکی – اجتماعی فراهم شد ودر نتیجه سازمانهای نظیر کلینک هدایت بهترین امکان را برای گسترش مطالعه نشانه شناسی وعلت شناسی در روانشناسی مرضی کودک فراهم آورند.

 

 

 

 

تشخیص بیماران روانی

تعریف بیماران روانی:

قبل از اینکه بیماران روانی را بدانیم باید بدانیم که سلامت روانی چیست کدام قسم افراد را دارای روان سالم و افراد سالم گفته میتوانیم.

اوالت و همکارانش در سال 1963 سلامت روانی را به این صورت تعریف کرده اند :

1-   کسی که به خود و دیگران اعتماد داشته باشد.

2-   کسی که احساس لیاقت کند.

3-    کسی که زندگی را پدیده ای بامعنی بداند.

4-   کسی که از ثبات عاطفی متناسبی برخوردار باشد ازلحاظ روانی سالم است.

به نظر کارل مسنگر کسی که با حد اکثر کفایت واحد اکثر رضایت به دنیا و به اشخاص دیگر سازش پیداکند از نظر روانی سالم است.

بطور کل می توان به هنجاری را در روان پزشکی، انطباق فرد از نظر جسمی، روانی و اجتماعی به موازین یا معیار های یک جامعه خاص تعریف نمود، جامعه خاص در این تعریف از اهمیت خاص برخوردار است، چراکه بسیاری از رفتار ها دریک جامعه کاملاً به هنجار است و در جامعه دیگر نا به هنجار، هر فرد که بر عکس این رفتار می کند مریض روانی یا افراد غیر نورمال است،  به همین لحاظ بیماران روانی را طور ذیل تعریف مینمائیم:

   بیماران روانی عبارت از آن است که اگر فردی نتواند کارهای روز مره خود را بخوبی انجام بدهد، با افراد خانواده و جامعه اش نتواند ارتباطی دوستی بر قرار کند و از زندگی لذت ببرد بیماری روانی گفته میشود.

یا به عبارت دیگر بیماری روانی عبارت اند از عدم سلامتی در روان است.

بیماری روانی عبارت است ازبی موازنگی بین احساس، افکار وکردار که رنج آورباشد ومانع فعالیت های روزمره شود.

 

 

چنانچه قبلاهم به اين مسئله اشاره كرديم روانشناسان بیماران روانی را به صورت عموم به دو کته گوری بزرگ تقسیم کرده اند:-

1-   بیماران شدید روانی یا سایکوزها

2-   بیماران خفیف روانی یا نیروزها

   دررابطه به بيماران رواني  وسايكوزها درچپتر گذشته بحث هاي نموديم درينجابيشتر بالاي سايكوزها بحث ميكنيم كه شما بيشتر بامريضان سرو كار داريد كه علايم جسمي دارند.

1-   بیماری های شدید روانی( سایکوزها)  در این نوع بیماری، رفتار، گفتار و ظاهر فرد بیمار با افراد طبیعی فرق می کند بعضی از افراد به این بیماری، جنون جوانی میگویند این بیماری بیشتر در افراد بالای 15 سال دیده می شود. اکثر این بیماران خود شان را بیمار نمی دانند و حاضرنیستند به داکتر مراجعه کنند و تحت درمان قرار گیرند.

سا یکوز چیست؟سایکوز یکنوع آفت وخیم روانی می باشد، در افغانستان افراد مصاب را «دیوانه» می نامند. چنین می پندارند که سایر مردمان چنین تجاربی را نداشته و ندارند بیماران معمولاً به شیوه های عجیب و غریبی رفتار می کنند که قابل قبول و تحمل نمی باشند . مردمان محل چنین عقیده دارند که سایکوزیس به وسیله جن، چشم بد یا ذریعه جادو و طومار رخ میدهد. شخص بیمار خودش معتقد به این نکته نیست که بیمار می باشد. در سایکوزیس شخص ممکن بسیا شفته ومشوش باشد گاهی اعضای خانواده او را به درختی یا بستر وچار پایی می بندد ممکن بیمار برای شفا یابی به زیارت ها برده شود درحالی که تداوی دوایی برای سایکوزس موجود است.

سایکوز چگونه بار می آید:

دو نوع سایکوزس با علل متفاوت موجود است که عبارتند از:

1.    سا یکوز های عضوی؛

2.    سایکوز های وظیفوی

سایکوز های عضوی:

این نوع سایکوزیس درسیر افات عضوی یا بعد از صدمه دیدن به مغز بوجود می اید. بیماری های که میتوانند سبب سایکزیس عضوی شودند عبارتند از:

1-   ضربات ناحیه سر

2-   اختلا جات یا شخ مانده گی ها

3-   آفات انتانی حاد مثل محرقه یا سینه بغل

4-   مصرف بیش ازحد دواها مثلsteroids

بیماری که سایکوزس عضوی دارد ممکن بر علاوه علایم سایکوزس علایم زیرین را نیز نشان دهد:

1-   حالت گنسی داشته توانایی حواب دادن به سوالات را ندارند.

2-   چهت یابی نداشته نمیدانند درکجاهست؟ یا کدام روز و کدام ماه است؟ ممکن اعضای خانواده را نه شناسد. گیچ بوده توانایی حجواب دهی با معنی را نمیداشته باشد وحافظه اش متاثر میباشد.

3-   برسامات بینایی داشته بیمار چیز های را می بیند که ممکن امردم، حیوانات یا اشیا باشند که اصلاً وجود ندارند وگاهی برای بیمار ترس آور می باشند.

سایکوزس های وظیفوی:

بیماری های اند که علت جسمی ندارند وعلل سایکوزس های وظیفوی عباتنداز:

1- داشتن تاریخچه خانواده گی سایکوزس ها «فکتور ارثی»

2- فشار های زنده گی «داغدیده گی، امتحانات یا برخی حوادث بد»

3- ولادت

4- گاهی بدون علت واضح

 سایکوزس ها را چگونه میتوان شناخت؟

فردی که حرفهایی باورنکردنی میزند مثلاً میگوید صدای می شنوم و یا کسی را میبینم یا میگوید من امام هستم، خیال می کند همسرش به او خیانت می کند می خواهد او را بکشد.

فردی که بی دلیل خوشحال است، پرحرف است، بی خوابی شدید دارد، کارهای زیاد و بی هدف انجام می دهد. خیلی زود عصبانی گریان و خندان می شود.

فردی که خیلی غمگین و بی حوصله است، تنهایی را دوست دارد، بی اشتها است از زندگی نا امید است، به فکر خود کشی است به کار و تحصیل خود نمی رسد.

   درهر جامعه تعداد انگشت شماری از مردم وجود دارد که با سایرین متفاوت اند. بسیار ی مردم ازهمسایه های خویش لباس های متفاوت پوشیده ورفتار جداگانه از آنها دارند ولی کارهای معمول شان دراطراف خانه ها، رفتن به کار یا مکتب یکسان است. با وجود تفاوت اندیکی دررفتار شان بیماری روانی ندارند. حالاتیکه وقتی رفتار ادمی بصورت واضح در مدت کوتاه یا نسبااً طولانی تغییر می یابد؛ موجودیت بیماری روانی مطرح می گردد. در سایکوزس تغییرات واضح نزد شخص از نظر رفتار، فکر و احساس بو جود می آید ممکن نزد شخص بیگانه علامه مرضی که همیشه باید داشته باشد که با عث می گردد تا به موجودیت بیماری روانی نزدش مشکوک گردیم. درشناخت بیمارانیکه مصاب به بیماری های وخیم روانی اند مشکلی وجود ندارد مگر درحالات خفیف شناسایی بیماران کار مشکل می باشد.

 

علایم مشخص سایکوزس ها:

v   تشوش گفتار: بیمار سخنان بی معنی می گوید گفتارش قابل فهم نبوده، جملات اش شکسته، شکسته بوده ازیک موضوع به موضوع دیگر ی بدون ارتباط فکری واضع می پردازد.

v   هذایانات: شخص افکار غلط یا ترس های منحصر به خود دارد ممکن فکر کند شخص ثروتمند ومشهور ی است که واقعاً نمی باشد.پ

v   برسامات :بیمارممکن چیزهای را ببیند یا بشنود که وجود ندارد.

سایکوزها اشکال مختلف دارد

1-   سایکوز های مزمن : بیماری به اهسته گی شروع کرده برای مدت طولانی دوام می یابد ، تغیر نمی کند وعلت واضح ندارد . مزمن به معنی ادامه یافتن حالت بیماری برای مدت زمانی طولانی است به معنی و خامت بیماری نمی باشد .

2-    سایکوز حاد : بیماری آنا ً یا دفعتاً شروع شده برای مدت زمانی کوتاه ادامه یافته وممکن علت واضح و قابل شناخت داشته باشد .

3-   سایکوزهای راجعه : بیماری به شکل دوره های هذیانی نمایان شده در بین حملات ویا فواصل بیماری شخص کاملا صحتمند می باشد .

سایکوز ها را چگونه میتوان رسیدگی کرد ؟

سایکوز علاج می شود این نکته خیلی ها مهم و با ارزش است که بخاطر داشته باشیم . سایکوز ها مثل سایر بیماری های اند که افراد از آن شفا میابند. مثل سایر بیماری ها، نتایج تداوی نظر به شدت ونوع مشکل فرق میکند. بسیاری بیماران هذیانی کاملاً خوب شده با تداوی به زندگی کامل وعادی بر می گردند.

 در صورتیکه بیماری خیلی ها مزمن باشد بهبودی کامل غیر ممکن بوده اما با آنهم تغیرات قابل ملاحظه ای در حالت بیماری رخ میدهد .

1: تداوی با دوا ها : استعمال دوا ها در تداوی و معالجه سایکوزها خیلی ها مهم است علایم بیماری سایکوز حاد را کنترول می کند . نزد بیماران مزمن هذیانی ، هذیانات راجعه ، دوا ها علایم غیر عادی را کنترول کرده از بروز انها جلوگیری می کند و یا هم انها را متوقف میسازد . طور مثال سایکوزهای وظیفوی معمولاً در سنین پایان غالباً بدون فکتور های تشدید کننده شروع شده تمایل به دوام داشته در صورت عدم تداوی بدتر می گیردند . چنین حالت هذیانی را جنون جوانی می نامند که این بیماری به تداوی منظم ضرورت دارد حتی وقتی شخص خیلی ها بهتر هم باشد .

2: شخص را همکاری کنید تا به فعالیت های عادی بپردازد: دانستن این نکته خیلی ها مهم است که وقتی شخص ازحالات هذیانی با استعمال دواها دور شده به اجرای کارهای روزمره خویش می پردازد باید او را کمک کرد .

همکاری وقبول مصرف داروها: در صورت که بیماری ایجاب تداوی طبی دوامدار را نماید آنگاه باید بیمار تشویق گردد. قابلیت ها را بصورت منظم برای مدت طولانی بگیرد . البته این نکته خیلی ها با ارزش است که توجه شود شخص بیمار در قسمت تطبیق دواها مطابق هدایات داکتر عمل میکند . با اعضای خانواده ، دوستان و کسانیکه مسوولیت مراقبت بیمار را در قسمت تطبیق دوا ها دارند گفتگو شود تا بیمار دوا ها را خود سرانه قطع نکرده و همه روز از آن استفاده نماید .

امور منزل و فعالیت ها روز مره: با تشویق بیمار توسط فردی که بیمار او را می شناسد و بر او اعتماد می کند با وجود بیماری وخیم روانی می تواند کارهای ساده مثل چای دم کردن ،تخلیه بار از عراده جات یا جاروب کردن سطح اتاق ها را انجام دهد .

فعالیت ها روزمره: فعالیت های روزانه را در خانه و همسایگی ها باید اجرا کرد تا شخص بیمار روانی به دلایل زیر حالت بهتری بدست آرد:

1-   شخص با فعالیت های روزانه خیلی ها اشنا بوده واجرای کارها ، ساده می باشد هر چند تفکر وی سالم نباشد .

2-   فعالیت های روزمره باعث می شود تا بیمار ، به واقعیت ها توجه کرده از فکر های دیوانه گی بدورماند.

انواع شیزوفرنی

1-   پارانوید:

فرد مصاب به شیزو فرنی پارانوید تقریبا در نیمی ازنگاه خصوصیات زندگی ایشان احساس مینماید که تحت اشکنجه وزجر قرار گرفته اند .افکار باطل آنها به اشکال مختلف ظهور می کند مثلا میگوید مرا زیر یک پول بسته اند می خواهند اثاثیه جاتم را بدزدند.

2-   شیزوفرنی ساده:

اشخاصی که باشیزوفرنی ساده گرفتار اند بصورت روز افزون اززندگی کناره گیری می کنند وظهور مینمایند. اولین آثاربی علاقگی شخص نسبت به کارهای معمولی زندگی ظاهری او می شود.

 

 

 

3-   شیزفرنی کتاتونیک:

شیزفرنی کتاتونیک دفعتا بصورت آنی شروع می شود این اختلال معمولا بطورمکرر بصورت یک سلسله حمله های کوتاه به مرورسالهای متمادی صورت می گیرد. دراین مریض اختلالات دورانی وحرکی دیده می شود.

4-   همفرنیا:

بیماری شیزفرنی نوع همفرنیا یاهمفرنیک ازنظرشخصیتی نسبت به انواع دیگر این بیماری بیشتر سیر قهقرایی میرود ومعمولا به رفتارهای ابتدایی کودکانه متوسل میشود. یک سوتفاهم ازواقعات ومشغول شدن ومسایل ذهنی سبب می شود که حالات ورفتارکودکانه عجیب ازخود نشان میدهد مانند خنده های بچه گانه ، لغت سازی های بی معنی ، بروز اعمال وحرکات ناگهانی وگاهی خطر ناک.