روان شنا سی عمو می وسلامت روانی
نوشته:داکتر سید حمیدالله روغ
دراين جستاراصلا درنظربود که به ناهمساني تكوين مفهومي مفهوم ناسیون درشرق و درغرب بپردازیم واين كه رابطهء سيردولت درشرق دورهء اسلامی، وافغانستان، با مفهوم ناسیون چگونه بوده است؟ و بالاخره اين كه ماهيت بحران ميانقومي جاري درافغانستان چيست؟ و اين كه ازاين بحثها به كدام نتايج جديد ميتوانيم برسيم.
اما بحث های آگنده ازسوء تفاهمی که درین رابطه درین اواخر در میان ماافغانها دامن زده میشود و شیوه های سهلگیرانهء طرح نظری این مسایل درمیان ما، از یک طرف؛ و جریانات بسیار جدید و غیرمعمول در جهان و درافغانستان، ازطرف دیگر؛ این ضرورت اجتناب ناپذیر را به پیش میکشد که بحث را از طرح مفهومی nation-staateدر اندیشهء غربی آغاز کنیم و بعد به توضيح رابطهء متقابل دو مفهوم ناسیون و دولت درافغانستان، وشرايط امكان و امتناع هاى تاسيس ناسیون و دولت مدرن در افغانستان، و مشخصات غیرمتعارف وضعیت کنونی افغانستان مبادرت کنیم.
1ـ دربارهء دولت
بحث در بارهء دو مفهوم دولت و ناسیون تنها به این علت ضرورت ندارد که این دو، مفاهیم اساسی فلسفهء سیاسی اند، بلکه به دلیلی که بحث درتاءسیس دولت مدرن در افغانستان، و سپس بحث در تحولات اخیر در افغانستان، در غیاب بحث در این دومفهوم میسر نیست.
فلسفهء سیاسی معاصر اساساً در بارهء" دولت مدرن"بحث میکند.این بحث عمدتاً نشان میدهد که دولت مدرن از نظر مفهومی و نهادی چگونه تکوین یافته است وآخرین تمایلات در تحول دولت معاصر کدام ها اند. به هرحال هنوز هم این یک مبحث گشوده است و در مباحثی که پیرامون این مفهوم دایر میشوند، در خود منابع غربی دیدگاه ها و ابهامات متعدد وجود دارند.
به عنوان مثال ازمنابع ستاندرد در این موضوع یکی هم کتاب "نظریه های دولت " از«اندرو وینسنت »است. وی در پایان کتاب خود، به منظورنتیجه گیری، ازقول «دایسون »میآورد که :
"دولت چارچوبی از ارزش ها است که در درون آن زندگی عمومی جریان می یابد، و خود - یعنی دولت- قدرت عمومی را در جهت تحقق آن ارزش ها بکارمیگیرد" ؛
و بعد خود وینسنت اضافه میکند که در رابطه با دولت " باید دید که ماهیت آن، یعنی ماهیت قدرت عمومی چیست وچگونه میتوان ارزش های مطلوب درحیات اجتماعی را در درون چارچوب های مدنیت،که همان دولت است، جستجو کرد".
دراین تعریف زیاد میتوان بحث کرد. مهمترین ایرادی که براین تعریف وارد می آید ازجانب گروهی از فلاسفه است که "مخالفان شالوده باوریantifoundationalistes“ نا میده میشوند،مانند ریچارد رورتی. این ها میگویند چیزی به نام "ماهیت دولت"، به معنای یک شالودهء مستقل و بیرون از دولت، وجود ندارد. از این گونه ایرادها که بگذریم، آنچه به بررسی ما رابطه میگیرد این است که طرح مساله به این گونه دو سوال اساسی را بی جواب می ماند:
یکی این که آن"دولت"هایی را که قبل از "دولت مدرن" موجود بوده اند، چگونه و به مثابهء چه چیزی تعریف میکنیم؟ آیا مردمان پیش از مدرن نیز "ذی دولت"بوده اند؟ ؛ و سپس این سوال که هرگاه بخواهیم سیر دولت در طی تاریخ را تبویب کنیم، پس معیارهای ما برای این تبویب کدام ها اند؟
معمول ترین جواب به سوال اخیر همان است که در نزد ما هم خیلی رواج داشت و گفته میشد که معیارهای ما برای تبویب دولت،معیارهای طبقاتی هستند، یعنی گفته میشد که دولت را باید بر اساس تحول در روابط طبقاتی حاکم تعریف کرد؛ طوری که میدانیم اشکال متعدد این تبیین،از نظریهء مارکسی منبعث میشوند.در این جا یک واقعیت مهم نادیده گرفته میشود و آن این که کارل مارکس خودش تنها به تبیین "سرمایه" پرداخت و بعد کوشید از تبیین سرمایه به تبیین قانونمندی های جامعهء سرمایه داری برسد و سپس نتیجه گیری های خود را بر تاریخ جامعهء اروپایی تعمیم بخشید. اما وقتی مارکس کوشید نتیجه گیری های خود را بر جوامع پیش از سرمایه داری غیراروپایی و خاصتا جوامع آسیایی نیز تطبیق کند، به بن بست رسید. نظریهء مارکسی قادر نبود که مسایل تحول جوامع آسیایی را بگشاید.خود مارکس با تعجب ناگزیر شد این واقعیت را در نظر گیرد و نظریات بسیار محدود و فشردهء خود در بارهء جوامع آسیایی را در مفهوم"شیوهءتولید آسیایی" جمعبندی کرد. بعد ها این اعتراف مهم مارکس کنار زده شد، و کوشیده شد نظریهء تکاملی بر "سراسرتاریخ" تعمیم بخشیده شود و این شیوه به غفلت عظیم در تبیین مسایل جوامع آسیایی، خاصتا شرق دورهءاسلامی انجامید.
نخستین دانشمند غربی که کوشید جوامع غیر اروپایی را نیز تحلیل کند و این جوامع را، براساس جا معه شناسی سیاسی و جامعه شناسی دین، با جوامع اروپایی مقایسه کند- ماکس وبر بود. ماکس وبر نظام مفهومی جدیدی را انکشاف بخشید، بحث در نظام های معنایی را پیش کشید و از این بحث مفهوم" تیپ های ایدیال" را جمعبندی کرد و از این جا به بحث در نظام های مشروعیت رسید.
ستیفان برویر آلمانی،از پیروان ماکس وبر، درکتاب معروف" دولت " خود می نویسد که" مقصد از مفهوم سازی تیپ های آرمانی، در همه جا، این نیست که گروهی بودن، بلکه خود نوعی بودن مظاهرفرهنگی راباهمه قوت در معرض فهم قرار دهد“. برویر در کتاب خود مفهوم دولت را بر اساس جامعه شناسی سیاسی میگشاید و نشان میدهد که:
1ـ ذی دولت بودن staatlichkeit یک مفهوم منحصر به وضعیت مدرن نیست، بلکه میتوان آنرا در سراسر تاریخ نشان داد؛
2ـ سیردولت درطی تاریخ را،نه تنها میتوان بلکه،بایدبراساس نوع شناسی نظام های مشروعیت تبویب کرد؛
وی مینویسد که تا اواخرقرن19 فکر میشد که"سیا سی" یعنی "دولتی" ؛ برای بارنخست ماکس وبر درمیان "دستهءسیاسیPolitischeverband " و" دولت" واضحا تمایزگذاشت و نشان داد که دولت به امرسیا سی تاءسی میکند. پس برای ورود در بحث دولت باید دید که مفهوم امر سیا سی در اندبشهء غر بی چگونه سیر کرده است. ومابه دلیلی این مفهوم را – صرفا - د راندیشهء غربی پیگیری میکنیم که مفهوم امر سیا سی در اندیشهء شرق دورهء اسلامی عمدتا مفقود است؛ واین از منابع اصلی این مجبوریت است که ما درطرح موضوعا تی ما نند دولت و نا سیون اسا سا رخ به اندیشهء غر بی داریم.
بحث درامرسیا سی یک بحث پیچیده است وبه طورکل سه ریشهءامرسیاسی رانشان داده اند:
یکی ریشهءمنبعث ازpolis،یعنی تبیین امرسیاسی براساس اندیشهءیونانی شهرکه ل. شتراوس وک.لوویتس و بعدآ هانا آرنت آن را مطرح میسا زند؛ هاناآرنت نشا ن داد که امرسیا سی عبارت است ازعمل در شهروازانجاییکه اندیشهءشهر براندیشهء آزادی استواراست، پس امرسیاسی، وازجمله انقلاب، عبارت ازامرتوسعه بخشیدن به آزادی است ونه برعکس.
دیگری ریشهء منبعث ازاندیشهء ماکیاول که سیاست راهنررسیدن به قدرت، بامجازساختن هرگونه وسیله، تعریف میکند؛ ماکیاول مفهوم دولت را مطرح نکرد. وی از قدرت بحث میکند ودر تعریف وی قدرت به حیث یک موقعیت ویک مقام درنظرگرفته میشود وهدف فعا لیت سیا سی قرارداده میشود.این نظر، دربارهءقدرت، برای سه قرن درتفکرسیاسی غربی تفوق داشت،تا جا ییکه نیچه هم از"ارادهء معطوف به قدرت" سخن گفت. برای بارنخست ماکس وبر نشان داد که قدرت یک رابطه ا ست.درسدهء بیستم عدهء زیادی ازمتفکرین غربی ما نندها نا آرنت وخاصتا میشل فوکو تبیین قدرت به حیث یک رابطه را انکشاف بخشیدند.میشل فوکو جا معهء مدرن را به حیث شبکه یی از روابط قدرت تبیین کردکه در آن ادراه کردن مردم ازاشکال آشکاربه اشکال نهان تحول یافته است. تبیین فوکوازقدرت مهمترین مشخصهء فکر پسا مدرن است.
سومی ریشهء منبعث ازاندیشهء کارل اشمیت است. وی امرسیاسی رابه دولت برمیگرداند؛ مفهوم "دولت تمام عیارtotal staate“ را مطرح میکند و وظیفهء دولت را" سیا سی کردن سراسرزندگی " می داند ؛ و میگوید که" مستقل آنست که وضعیت اضطراری را متعین میسازد" و ازینگونه. اندیشه های وی مایهء فکری توتالیتاریزم ونظریهء ولفوویتز در بارهء" جنگ تما م عیار total war" قرار گرفت.
این تفسیر ها از امر سیا سی، که هر کدا م یک کا نون حر کت در فکر سیا سی بوده اند،به مهمترین سوا لی که کمتر میپردازند اینست که در میا ن سیا سی و دو لتی چی تما یزی است؟
ماکس وبردرجامعه شناسی سیاسی خودنشان میدهد که امرسیاسی آن است که یک دستهءverbandسیا سی حامل آن است ؛ازین نظرامرسیاسی بیان آن کنش ها، واندر- کنش هایی است که پیرامون مفاهیم قدرت Macht ؛سلطهHerrschaft؛ وجماعت های سلطه Herrschaftsgemeinschaften ؛شکل میگیرد.
وبرنشان داد که قدرت یک رابطهء اجتماعی است،اجتماعا فاقد شکل است،ازمنابع محتلف برمیخیزد، ودرمظاهر مختلف خودرانشان میدهد و متواترا تغییرمی یابد. سلطه عبارت ازنهادینه شدن قدرت است درنهاد سیاسی. گذارازقدرت به سلطه، در واقع عبارت ازگذارازروابط شکل نیافته به سوی یک نظم معین است. تما م verband هاییکه اعضای آن به فرما ندهان و فرمانبران تفکیک شوند،verband های سلطه اند.هر دستهء سلطه براعمال قهرمتکی است،وهردستهء سلطه دارای یک قلمرواست برای اعمال سلطه؛
یک دستهء سیاسی زمانی به یک دولت مبدل میشودکه انحصارمشروعیت برای اعمال اجبارفزیکی رابه خود متعلق بداند. پس دولت آنجا هست که قلمرو دولتی، مردم ذیربط واجباردولتی دریک نظا م سلطه یکجا باهم حضوردارند وازاندر کنشInteraktionآنها"حا کمیت" تاسیس میشود.
بدین معنا ستیفان برویر این نظر،منبعث ازبوددین تا روسو،راکه دولت مدرن برمبنای مفهوم حاکمیت باید تعریف شود،زیرسوال می برد وادعا میکند که همه دولت هادرطی تاریخ،هرکدام به مقیا سی،دارای حا کمیت بوده اند وازینجا وی به آموزش وبردرزمینهء نظام های مشروعیت عبورمیکندونشان میدهدکه تکوین اشکال مشروعیت برمبنای تکوین اشکال عقلا نیت قرارداشته است ومتناسب باسه شکل وبری عقلانیت – مشروعیت، سه نوع دولت راازهم متمایزمیسازد:
1ـ نوع دولت قدیمArchaische Staat
ودرتحت این نوع دولت دو شکل اصلی : سرکرده سالاری Hنuptlingtum؛ و دولت کاریزمایی رامی آورد.
2ـ نوع دولت سنتیTraditionale Staat
در تحت این نوع چار شکل اصلی: دولت-قلمروشهریDer urbane Teritorialstaat; شهر-دربار پاتریمونیال ؛ امپراطوری های قدیم ؛ فیودالیزم ؛ را می آورد.
3ـ نوع دولت عقلانیRationale Staat؛
این دولت عقلا نی ، هما نست که در فلسفهء سیا سی ملت - دولت نا میده میشود. ما کس وبرمیگوید که این سه نوع دولت از هم جدا نیستند ، بلکه از نظر تاریخی با هم در پیوند هستند؛ ودرمتن آنها حالت قدرت Aggregatzustand der Macht دچار تبدل میشود.\\ منظور وبر اینست که قدرت مانند رشته یی مشترک در همهء این انوا ع دولت ها جاری است؛ و گاهی در حا لت منقبض ، گاهی در حالت منبسط ، و گاهی در حالتی قرار میگیرد که از نظر ها پنهان میشود. مهم درین تصویر وبر اینست که وی تنها یک استقا مت ارتقا یی – و"تکاملی" برای قدرت را در نظر نمیگیرد، بلکه میگوید در دو لت های پیشرفته هم میتوا ند سیر قدرت بر عکس شود و قدرت دچار انقباض گردد. و همچنان در دولت های قدیم نیز میتوان نمونه هایی از انبساط قدرت را نشان داد.
2ـ دربارهء نا سیون
دررابطه با دو مفهوم ناسیون وناسیونا لیزم،فکر سیا سی ما، پیش ازهرچیزی دچاریک ناهنجاری غریب بوده است. درهمه نوشته های ما،به شمول نوشته های اخیر، ما به یک تبیین هنجارمند و رهنماازین مفاهیم نرسیده ایم. ماتقریبا درهمه موارد این دو مفهوم- ناسیون وناسیونالیزم- را معادل هم آورده ایم وخوبترین کوشش های ما معطوف به این بوده اند که نشان دهیم این دو مفهوم ازکجا می ایند؟ آخرین کوشش های ما تا اینجا رسیده اند که مفهوم ناسیون یک محصول وضعیت مدرن واندیشهء مدرنیته، ومحصول جامعهء مدرن اروپایی است . بسیار خوب . امااین به چی معناست؟