جنگ روانی
جنگ روانی
|
یکی از مسائل مهمی که در جهان امروز مورد توجه سیاستمداران کشورهای استکباری غرب می باشد، این است که برای دست یابی به اهداف استعماری خود، از مسائل روانی و تبلیغاتی بهره می گیرند که اصطلاحا به آن «جنگ روانی» می گویند. مهم ترین ابزاری که در جنگ روانی از آنها استفاده می شود، «تبلیغات» و لوازم آن، مثل نشریات، کتاب ها، سخنرانی ها و رسانه های گروهی - اعم از داخلی و خارجی می باشند. بنابراین، یکی از اصولی که قدرت های استعماری در برخوردهای ظالمانه خود با دیگر کشورها به آن توجه کامل دارند و از آن بهره لازم را می برند، تبلیغات است. تبلیغات در دنیای امروز یعنی «کوشش کم و بیش سیستماتیک که هدف نهایی آن شکل دادن به عقاید، نگرش و رفتار مردم در جهت خاصی است که مورد نظر دستگاه تبلیغاتی می باشد». پس در جنگ روانی، هدف این است که در عقاید، احساسات، گرایش ها و تفکرات، تغییر ایجاد کنیم که این خود باعث تغییر در ساختار شخصیتی و رفتار افراد خواهد شد و البته این امر بر پایه تبلیغات استوار است. این نحوه از برخورد، مخصوص عصر حاضر نیست و قبلاً نیز بدین شیوه عمل می شده است. در طول تاریخ، ملت ها در برخوردهایی که با یکدیگر پیدا می کردند، علاوه بر درگیری های مادی و نظامی، از مسائل روانی نیز برای تحت فشار قراردادن طرف مقابل استفاده می کردند. در زمان ظهور اسلام نیز که منافع بسیاری از ظالمان به خطر افتاده بود، از این شیوه توسط دشمنان اسلام، خصوصا منافقین استفاده می شد. که در قرآن کریم، آمده است: «چون [منافقان]با اهل ایمان برخورد کنند، می گویند ما ایمان آورده ایم و چون با شیطان های خود خلوت کنند، می گویند ما در باطن با شماییم؛ جز این که مؤمنان را استهزا می کنیم»1. در جنگ جهانی اول نیز تبلیغات به عنوان حربه ای در خدمت استعمارگران درآمد. هدف اصلی این نوع تبلیغ، استثمار فکری ملت های ستمدیده جهان در مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بود. آنان برای توجیه این عمل ناپسند خود، افکار عمومی کشورها را به بی راهه کشانده، فریب می دادند و این امر در طی جنگ جهانی دوم از چنان اهمیتی برخوردار شد که طرفین جنگ در به کار بستن آن به رقابت برخاستند. به این ترتیب، جنگ روانی در مواردی بیش از جنگ نظامی اهمیت پیدا کرد و جزئی از فعالیت های سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی کشورها قرار گرفت. روان شناسی تبلیغات، در پی تغییر نگرش و باورهای افراد است و می خواهد نگرش ها و باورهای افراد را از آن خود کند؛ اما برای تحقق این امر، یعنی نگرش ها و باورها و سرانجام شخصیت و رفتار افراد، باید از جهات مختلف، بر آن آگاهی داشت که به بعضی از مهم ترین آنها اشاره می شود. شناخت ماهیت انسان، ویژگی های شناختی افراد مورد نظر، ویژگی های عاطفی افراد مورد نظر، انگیزه ها، امیال و آرزوهای افراد و مسائل دیگری از این قبیل که می توانند انسان را نسبت به افراد مورد نظر آگاه کنند و توان انسان را بالا ببرند، از مهم ترین روش ها، برای یافتن راهکارهای تبلیغاتی و تحت تأثیر قرار دادن جامعه می باشند. تاکتیک های تبلیغاتی1. در نظر داشتن مخاطب؛ در تبلیغات، باید طبقه یا گروه خاصی را مشخص کنیم و عباراتی متناسب با فهم آنها به کار ببریم. از این رو، باید از مسائلی صحبت کرد که نزد آنها از اعتبار خاصی برخوردار است. 2. ظاهرسازی؛ یکی از مسائل مهمی که در تبلیغات از آن استفاده می شود این است که خود را آن گونه جلوه می دهند که مخاطبین می پسندند. 3. شایعه سازی؛ یکی دیگر از ابزار مهم تبلیغات، شایعه سازی و انتشار آن در جامعه است؛ به طوری که بعد از مدت کمی این شایعه به عنوان یک حقیقت در میان افراد تکرار می شود؛ بدون آن که به شایعه بودن آن پی ببرند. 4. حمله به نقاط ضعف؛ یکی دیگر از کارهایی که در امر تبلیغات برای جنگ روانی از آن استفاده می شود، این است که توجه همگان را به مشکلات، کمبودها و نارسایی های موجود معطوف کنند و موجب ایجاد نارضایتی ها و ناسازگاری ها در افراد شوند. 5. فرصت طلبی؛ دشمن سعی می کند در تغییر افکار، از هر فرصتی استفاده و مطلب خود را القاء کند و برای این کار، از جملات جذاب، کوتاه و نامفهوم، برای افزایش نگرانی ها استفاده می کند. روش های جنگ روانیکشورهای استعماری از روش های متفاوتی در جنگ روانی استفاده می کنند که مهم ترین آنها عبارتند از: 1. شایعه؛شایعه، ادعای مشخصی است که جهت برانگیختن باور مخاطبین به کار می رود و دهان به دهان از فردی به فرد دیگر منتقل می گردد و فاقد هر گونه سند و مدرک مطمئن می باشد. اهداف ایجاد شایعه عبارتند از: الف) ایجاد بدبینی نسبت به نظام و مسئولین آن که می تواند آثار نامطلوبی را در پی داشته باشد. ب) افزایش نگرانی و اضطراب در مردم. ج) ترور شخصیت و لکه دار کردن قداست ارزشها، مسئولین و نظام. د) ایجاد فضای ناسالم اجتماعی. و) ایجاد تفرقه در میان مردم، برای از بین بردن وحدت و یگانگی که پیروزی هر ملتی تنها در سایه آن تحقق خواهد یافت. نکته مهم دیگر این که در شایعه سازی، دشمن حتما در پی نتیجه از آن نخواهد بود؛ زیرا که با ایجاد شایعه، افکار را به سمت مسائل غیرضروری سوق می دهد. 2. تحریف واقعیات؛تحریف واقعیات نیز یکی از روش هایی است که دشمن در آن سعی می کند اذهان عمومی را از حق به باطل منحرف کرده، باعث شود تا مسائل، طور دیگری جلوه گر شوند و به عبارتی، آنها باعث می شوند تا مردم از پیام ها و جریانات به گونه ای برداشت نمایند که آنها می خواهند و این نکته مهمی است که روش های دیگر، اغلب برای همین هدف به کار برده می شوند. 3.اغراق و مبالغه؛این روش ساده و در عین حال کارآ، در جنگ روانی به دو طریق مورد استفاده قرار می گیرد؛ دشمن، نقاط ضعف یا کمبودها و مشکلات موجود در طرف مقابل را بیش از اندازه بزرگ جلوه داده، بر آن تأکید می کند؛ تا بر نگرانی مردم بیفزاید و دیگر این که موارد مثبتی را که خود دارد، به جامعه ارزانی داشته، آنها را در اذهان عمومی بزرگ جلوه داده تا از این طریق، افراد را به خود جذب کند. این دو حرکت، در کنار هم نتیجه بهتری را برای دشمن در برخواهد داشت. 4. تفرقه؛از آن جایی که وحدت و یگانگی، عامل اصلی در موفقیت هر ملت و هر نظام حکومتی است، تفرقه نیز بر عکس آن، عامل اصلی ذلت و بدبختی هر ملتی است. این روش، تقریبا نتیجه تمام روش هایی است که دشمن در جنگ روانی به کار می برد و در حقیقت، دشمن در به راه انداختن جنگ روانی، در پی ایجاد تفرقه میان مردم و حاکمان می باشد؛ تا از این طریق، بتواند به منافع خود دست یابد. 5. فریب؛در این روش، دشمن سعی می کند تا مخاطب مورد نظر را به سمت یک فضای ذهنی متفاوت با واقعیات سوق دهد و این عمل، یعنی فریب یا دروغ بزرگ، باید به گونه ای ساخته و پرداخته شود که افراد، بدون هیچ مقاومتی وارد آن شوند و القائاتی را که می شود، بپذیرند. بنابراین، دشمن سعی می کند با تلاش و کوشش، ذهن مخاطب را به نتیجه مورد انتظار خویش برساند. جمع بندیهدف اساسی در جنگ روانی، تسلط بر دیگران است؛ اما این تسلط، به صورت پنهانی و غیرملموس می باشد. برای دست یابی به این هدف اساسی، یعنی تسلط در جنگ روانی، بر سه امر مهم تأکید شده که عبارتند از: الف) القای غم؛ غم، یک حالت روانی است که بر اثر عدم تطابق انتظار فرد با جامعه و شرایط، به وجود می آید. از این رو، برای القای غم، سعی می شود تا تصویر نامطلوب و نامتوازنی از موقعیت و شرایط ارائه شود؛ تا آرزوها و ایده های فرد یا جامعه، دور از دسترس تصور شوند. ب) القای یأس و ناامیدی؛ در شرایطی که فرد مصمم به تحقق شرایط مطلوب و مورد انتظار است، اگر در کوشش خود به هر دلیلی موفق نشود و این مسئله تکرار شود، باعث خواهد شد که فرد در این حالت، دچار یک بحران روحی و روانی شده که این حالت، با درماندگی و واماندگی همراه خواهد بود. در این وضعیت، سعی می شود تا با ارائه شرایط نامطلوب، فرد را از ادامه کار، برای دست یابی به هدف های متعالی خود باز دارند و اعتماد به نفس او را سلب کرده، یأس و ناامیدی را به او القا کنند. ج) ایجاد رعب و وحشت؛ ارعاب، یکی از مهم ترین و مؤثرترین ابزار، برای شکست روحی افراد یک جامعه است. این عمل نیز با بهره گیری از وسایل ارتباط جمعی، جنگ، محاصره اقتصادی و تحریم سیاسی صورت می پذیرد. به هر حال، در جنگ روانی، سعی می شود تا با تخریب فکری و روانی مردم و نیروهای فعال، انگیزه مقاومت و کار را در آنها از بین ببرند و برای این کار، در شرایط مختلف، از روش های مخصوصی استفاده می شود. 1. بقره آیه 14. |
پدیدآورنده: محمد آموزگار
منبع: http://mohsenazizi.blogfa.com
تاکتیک های جنگ روانی
دکتر محمد سلطانی فر
جنگ رواني از واژههايي است كه تاكنون تعاريف متنوع و گوناگوني بر اساس شرايط استفاده از آن ارائه شده است. ارتش امريكا در مارس 1955 در آييننامه رزمي خود تعريفي جالب از جنگ رواني در عرصه بينالمللي ارائه كرد؛ جنگ رواني در آييننامه ياد شده اين گونه تعريف شده است: «جنگ رواني استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تأثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بيطرف و يا گروه دوست است به نحوي كه پشتيباني براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي باشد».
به اعتقاد ويليام داواتي جنگ رواني عبارت است از: «مجموع اقداماتي كه از طرف يك كشور به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و ملتهاي ديگر در جهت مطلوب و با ابزارهايي غير از ابزار نظامي، سياسي و اقتصادي انجام ميشود». طرفداران اين نگرش اغلب بر اين باورند كه تبليغات جزء اصلي و اساسي جنگ رواني است نه همه آن.
جنگ رواني همچنین عبارت از مجموعه اقدامات تبليغي ـ رواني يك كشور يا گروه به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم در جهت مطلوب.
- اهداف جنگ رواني
در تدوين يک جريان خبري با استفاده از اصول جنگ رواني آنچه لازم است در ابتدا مورد توجه قرار گيرد اهداف جنگ رواني است. که عبارتند از :
• از بين بردن اميد نزد مخاطبان، کشور و يا جناح مقابل
• بي اعتمادي نسبت به رهبران کشور يا جناح مقابل
• شكاف در بين جامعه مخاطب
اين نوع جنگ، در واقع جنگ عليه عقل دشمن اعلام ميشود و نه به منظور دربندكشيدن بدن او .
- مهترین ابزارهاي جنگ روانی
تلويزيونها:
• تلويزيونهاي عادي
• تلويزيونهاي خبري
• تلويزيونهاي ويژه – منطقه ای
راديوها:
• راديوهاي عادي
• راديوهاي ويژه
خبرگزاريها:
• استفاده مستقيم
• استفاده غير مستقيم
مطبوعات:
• مطبوعات ملي
• مطبوعات فراملي
سايتهاي خبري:
• سايتهاي ويژه
• پست الكترونيك
مهمترین مخاطبان جنگ روانی نیز عبارتند از:
• مردم
• احزاب
• سیاستمداران
• گروهها، سازمانها و نهادهای دولتی و غیردولتی
• دولتها
• سازمانهای بین المللی
- برخی نمونه های جنگ روانی
در طول سال 1385، برخی از مهمترین سناریوهایی که به طور همزمان و به منظور اعمال جنگ روانی علیه ایران صورت گرفت عبارت بودند از:
• سناريوی تهديد آميزبودن ايران براي ملل جهان و این که دستيابي ايران به انرژي هسته اي تهديدي براي همه کشورهاي جهان است.
• سناريوی ارعاب و تهديد ايران با انتشار محتوای بالای رسانه ای در خصوص امکان حمله آمریکا و یا اسرائیل به ایران
• سناريوی تشويق ايران به مذاکره مستقيم با آمريکا
• سناريوی دشمن سازي از ايران براي اعراب و ترغيب ملل عرب و مسلمانان براي مقابله با ايران
• محک زدن ايران به شیوه های مختلف، به منظور دريافت اين نکته که آيا ايران به خواست 5+1 درمورد برنامه هسته اي اش تن مي دهد يا خير؟
• سناريوی هالوکاست و پيگيري سناريوی تهديد آميزبودن انديشه دولت ايران براي ملل جهان حتي فارغ از دستيابي اين کشور به انرژي هسته اي
• سناريو اتصال برنامه هسته اي ايران به کره شمالي و بهره گيري ايران از عملکرد هسته اي کره شمالي به نفع پرونده هسته اي خود
• سناریوی هلال شیعی
• سناريوی تهديد سني ها با گسترش تعداد و نفوذ شيعيان در منطقه تحت حمايت ايران
- مرور برخی سناریوهای جنگ لبنان:
• انتخاب تيتر واحد « بحران خاورمیانه » به « جاي بحران لبنان »، به عنوان تيتر کلي و هدايت گر مجموعه گزارشها، اخبار و تحليلهاي مرتبط با جنگ در لبنان و اسرائيل و تکرار آن به صورت زيرنويس هنگامي که خبر مرتبط با آن منتشر مي شد، خود نشاني از طراحي و ساخت سناريويي با عنوان مورد نظر و گسترش بحران به کل منطقه را داشت.
• سناريوي ديگري که آمريکاييها در راستاي طرح خاورميانه بزرگ با بهره گیری از بحران لبنان توسط رسانه هاي خود دنبال کردند، اين بود که غرب از حفظ خاورميانه به عنوان جايگاهي براي اعراب و نه يك امپراطوري مذهبي براي ايران حمايت مي کند. زمينه سازي براي اين سناريو نيز با طرح تيترهاي عمده و بزرگ در رسانه هاي مطرح با عنوان " ايران به دنبال کسب قدرت برتر در خاورميانه " دنبال مي شود.
• ایجاد ارتباط مستقيم بین پرونده هسته اي ايران و بحران لبنان؛
اغلب تحليلهاي رسانه اي آمريکا و اسرائيل حول اين مطلب ارائه مي شدند که جمهوري اسلامي ايران براي منحرف کردن توجه سران هشت کشور صنعتي جهان از برنامه هستهاي خود، حزبالله لبنان را براي آغاز جنگ با اسراييل تحريک کرده است.
• رسانه های آمریکا و اسرائیل، حزب الله لبنان را به عنوان نمونه كوچكي از تهديد ايران براي صلح جهاني ترسيم مي کردند و چنین تحلیل می کردند که در صورت مجهز شدن ايران به بمب هسته اي، حمايت هسته اي اين کشور از تروريسم جهاني چه فجايعي که به بار نخواهد آورد.
- راهبردهاي اساسي جنگ رواني
طراحان جنگ رواني ، نبرد خود را بر تبليغات استوار كردهاند . هدف آنها تاثيرگذاري بر عقايد افراد و يا جامعه موردنظر ميباشد . امروزه در ادبيات جنگ رواني واژه تبليغات معادل واژه پروپاگاندا قرار گرفته است. جنگ رواني از همه تاکتيکهايي كه يك عامل تبليغاتي و يا يك پروپاگاندا اجنت انجام ميدهد، بهره مي برد . اين عوامل سعي ميكنند افكار عمومي طرف مقابل را به تسخير كشانده و از شيوههاي زير حداكثر استفاده را بنمايند . مديران و طراحان خبري پيش از هر چيز ، بايد مخاطب خود را به خوبي مورد شناسايي قرار داده و از طريق روشهاي روانشناسي اجتماعي ، ميزان تاثيري را كه هر يك از تاکتيکهاي جنگ رواني مي توانند ايفا كنند را پيدا نمايند . تاکتيکهاي جنگ رواني بسيارند و متناسب با شرايط روز، در حال گسترش و رشد روز افزون هستند.
- برخي از مهمترين تاکتيکهاي جنگ رواني
سانسور Censorship
سانسور عبارت است از حذف عمدي موادي از جريان عبور آگاهيها ، به منظور شكل دادن عقايد و اعمال ديگران است . اين حذف عمدي ميتواند به دو شكل صورت پذيرد . سانسور در سادهترين معنياش ، رسيدگي و آزمايش پيامهاي كثيرالانتشار توسط اولياي امور به جهت بازداشت موادي است كه از نظر آنان نامطلوب است . اين شكل سانسور ، همان ايجاد مانع قبلي يا عملي جهت جلوگيري از انتشار مواد نامطلوب است كه مثلا ميتواند شامل حذف واژهها ،عبارات يا جملاتي خاص ، توسط سانسورگر باشد .
اما سانسور در شكل گستردهترش ، ميتواند دربرگيرنده هر نوع تلاشي جهت تضعيف يا جلوگيري از انتشار مواد نامطلوب از نظر برخي از اولياي امور باشد . بدينترتيب ، ممكن است دولتي جلوي انتشار اطلاعات يا اخباري را كه ميتواند بازتابي مخالف يا ناموافق بر مقامات آن دولت داشته باشد ، بگيرد يا ممكن است دولت مذكور اقدام به صدور مجوزهايي كند كه از اين راه انتشار مواد نامطلوب را دچار مشكل يا فترت سازد . از طرف ديگر ، ممكن است اولياي امور اقدامي تنبيهي نيز بر عليه خاطيان درپيش گيرند . بدينمنظور كه مطمئن شوند خاطيان ، ديگر دست به خلاف نخواهند زد و نيز ديگران را از انتشار مواد داراي ايراد ، برحذر دارند .
به اين ترتيب ميشود برخي از روزنامهها يا مجلات را از امكانات چاپي محروم كرد ، مالياتهاي سنگين يا موانع اقتصادي ديگر را اعمال كرد ، سردبيران را به زندان انداخت يا جواز كار فعاليتهاي راديو – تلويزيوني را لغو كرد . دولتهاي مستبد و خودكامه از سانسور براي ابقاء قدرت خويش بهرهبرداري ميكنند . اما دولتهاي آزادمنش به علت سنتهاي موجود حاكي از انزجار نسبت به سانسور بايد به روشهاي ديگري جهت ابقاء خود متوسل شوند ( روشهايي مانند تلاش براي جلب حمايت صادقانه رسانههاي متنفذ ، يا ارجاع مستقيم مشكل خود به مردم ) . سانسور در ايالات متحده بيشتر در سطح محلي مشاهده شده است . در اين سطح،تا به حال اقدامات بسياري به منظور جلوگيري از اهانت و قبيحپردازي ( به ادعاي سانسورگران ) در مواد و موضوعات چاپي و فيلمهاي سينمايي صورت گرفته است .
اخبار كنترل شده : شكل خفيفي از سانسور نيز كه اخبار كنترل شده نام گرفته ، وجود دارد . در اخبار كنترلشده ، توزيع اطلاعات به طريقي است كه حافظ حداكثر منافع توزيعكننده باشد . دولتها ، اصناف و ديگر ديوانسالاريها ، غالب اوقات در كنترل اخبار مقصر قلمداد ميشوند .
سانسور برونقانوني : سانسور برونقانوني سانسوري است كه خارج از كنترل قانون يا قدرت قانوني باشد. چنين سانسوري ميتواند داوطلبانه باشد . مثل وقتي كه سردبيري ، عبارت يا واژهاي را از دستنوشته خود حذف ميكند چرا كه احساس ميكند از ذوق سليم به دور است يا كتابداري كه كتابي را از دور خارج ميكند ، بدين علت كه به نظر او قبيح و اهانتآميز است و وي مطالب قبيح و اهانتآميز را دوست ندارد .
از يك لحاظ سانسور برون قانوني ميتواند غير داوطلبانه باشد مانند وقتي كه سانسور خود پاسخي به فشارهاي اقتصادي ، سياسي يا فشارهاي ديگري از اين قبيل است . مثلا يك ايستگاه راديو – تلويزيوني ممكن است انتقاد از مقامات دولتي را به علت تهديدهاي واقعي يا احتمالي ، از جانب آن مقامات درخصوص تمديد مجوز مسكوت گذارد .
تحريف Disortion
يكي از رايجترين شيوههاي پوشش خبري و مطبوعاتي ، تغيير متن پيام به شيوههاي مختلف از طريق دستكاري خبر است . در مسئله تحريف سه پديده به چشم ميخورد كه عبارتند از : تعديل ، شاخ و برگ دادن و جذب . يك خبر در حين انتقال از شخصي به شخص ديگر به تدريج كوچكتر از گذشته ، قابل فهمتر و از نظر بازگو كردن ، سادهتر ميشود . در حين فرايند انتقال متوالي بسياري از جزييات اصلي خبر كمكم تعديل ميشوند ، تجربههايي كه در مورد تحريف انجام شده است ، نشان ميدهد كه بسياري از جزييات موجود در ابتداي زنجيره انتقال بهشدت حذف ميشوند . هر بار كه خبر تحريفشده نقل ميشود ، ميزان جزييات ، هرچند با كندي ، كاهش مييابد .
در همان زماني كه فرايند تعديل انجام ميگيرد ، شاخ و برگهاي ديگري به خبر اضافه ميگردد . فرايند شاخ و برگ دادن به خبر ، به ادراك انتخابي و حفظ انتخابي موضوع در ذهن و نقل جزئيات كمي از موضوع اصلي مبتني است . با اينكه فرايند شاخ و برگ دادن مانند فرايند تعديل در هر بار كه خبر نقل ميشود ، انجام ميگيرد ولي عناصري كه در اين فرايند بر آنها تكيه ميشود و در هر نوبت تكرار شميآيند ، يكي نيستند . اين ويژگي بيشتر به تركيب جامعه اي كه خبر در آن منتقل ميشود، وابسته است . عناصري در اين فرايند شاخ و برگ پيدا ميكنند كه از نظر نقل كننده خبر با اهميت هستند .
چه چيزي سبب حذف برخي جزييات و بيان برخي ديگر ميشود ؟ چگونه ميتوانيم اين امر را كه برخي اجزا جاي اجزاي ديگر را ميگيرند و موجب تغيير يك حقيقت ميشوند ، بيان نماييم ؟
پاسخ به اين پرسشها در فرايند جذب يافت ميشود كه نتيجه نيروي جاذبه عادات ، تمايلات و احساسات موجود شنونده است . براي مثال هنگام نقل يك خبر و سپس بازگو كردن مجدد آن ، فرايند جذب موضوع اصلي روي ميدهد ، آنگاه عناصر خبر منطبق شده يا سازمان داده ميشوند تا با انگيزه اصلي خبر هماهنگ شوند و اين هماهنگي به گونهاي صورت ميگيرد كه خبر را در نهايت امر منسجمتر ، منطقيتر و داراي ظاهر بهتري سازد . غالبا فرايند جذب با هدف مورد انتظار فرد هماهنگي دارد و درك و يادآوري امور طبق معمول صورت ميگيرد . از همه اينها مهمتر اينكه فرايند جذب به خودي خود بيانگر تغييرات و تحريفاتي است كه منعكسكننده احساسات ريشهدار در شخص ميباشد و همچنين وضعيت و جهتگيري او را منعكس ميكند .
با اينكه در امر تجزيه و تحليل ، فرايندهاي تعديل ، شاخ و برگ دادن و جذب از يكديگر تفكيك ميشوند ، ولي اين فرايندها در عمل از يكديگر مستقل نيستند . آنها به طور هماهنگ و در آن واحد عمل ميكنند .اين عمل هماهنگ ، منعكسكننده يك فرايند منحصر به فرد است كه داراي ويژگي فردي است و به تحريفي كه مشخصه آن است ، منجر ميشود .
اين شيوه بيشتر در مصاحبهها و گفتگوهاي سياسي بكار ميرود . زيرا در مصاحبه مستندسازي كار دشواري است وميتوان مفاهيم موردنظر را تغيير داد . درشرايطي كه مخاطبان دسترسي لازم به منبع موثق پيام را نداشته باشند ، اين شيوه بيشترين كاربرد را دارد ، مثلا اخباري كه از طريق خبرگزاريهاي دنيا و روزنامههاي پرتيراژ منتشر ميشوند ، در نقاط مختلف دنيا منتشر شده و قابل دريافت مستندات لازم از سوي مخاطبان نميباشند .
ساختن يك يا چند دشمن فرضي To Make A Supposed Enemy
اين يكي از شيوههاي قديمي سياسيون كهنهكار است كه قدرت را دراختيار دارند و براي بقا و ماندگاري در حكومت از آن استفاده ميكنند . اين شيوه به مطبوعات نيز رخنه كرده است . در اين شيوه سعي ميشود تا ساير رسانهها و مطبوعات يا ساير سياستمداران و يا ساير احزاب را در چشم مخاطبان خود ، به شكل يك دشمن نشان دهند . هميشه داشتن يك دشمن فرضي ميتواند اقدامات طرف مقابل را محق و معتبر جلوه دهد و زمينه را براي هر نوع اقدامي فراهم آورد . استفاده از اين شيوه خود ميتواند براي متحد كردن افراد داخل يك كشور نيز مفيد واقع شود . در هنگام بحرانهاي اقتصادي و سياسي و يا همچنين خطرات سياسي كه از درون يك كشور را تهديد ميكند ، وجود يك دشمن فرضي خارجي ميتواند سرپوشي بر بحرانها و اتحاد داخل كشور عليه آن بحرانها باشد .
پاره حقيقتگويي To release a part of truth
گاهي حادثه ، خبر يا سخني مطرح ميشود كه از نظر منبع ، محتواي پيام ، مجموعهاي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود ، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد . اين از رويههاي رايج مطبوعات است كه معمولا متناسب با جايگاه و جناح سياسي كه به آن متمايل هستند،بخشي از خبر نقل و بخشي را نقل نميكنند . اين شيوه بهخصوص در انتشار نظرات رهبران سياسي متداول است . استفاده از تيترهاي اصلي روزنامهها ، مطابق با ميل و سليقه آن روزنامه از نمونههاي بارز پارهحقيقتگويي است
به طور كلي از ديد روزنامهنگاران يك خبر هنگامي كامل است كه عناصر خبري در آن بهشكل كلي مطرح شوند . اما چنانچه يكي از عناصر خبري - چگونه ؟ كجا ؟ كي ؟ چه كسي ؟ چه چيزي ؟ چرا؟ - در خبر بيان نگردد ، خبر ناقص است . كه در اين تاكتيك حذف يكي از اين عناصر به عمد صورت ميگيرد . در نشريات براي جلب نمودن نظر خواننده به تيتر خبر ، از اين تاكتيك استفاده مينمايند .
در واقعه 11 سپتامبر ، در اخباري كه از سوي رسانههاي امريكا و رسانههاي همسو با آنها انتشار مييافت، به دلايل و انگيزههاي تروريستها پرداخته نميشد . به عبارتي عنصر « چرا » به صورت انتخابي از اخبار حذف ميشد . حذف عنصر « چرا » به امريكاييها اين اجازه را ميداد كه بتوانند كشورها ، افراد مختلف و سياستهايي را كه نميپذيرند و با مواضع آنها مخالفت دارند را محكوم نمايند و بتوانند با استفاده از باز بودن فضا و شرايط توجيه و با استفاده از عبارت « حذف تروريستها از صحنه جهان » همچنان به سياستهاي مدنظرامريكا جامه عمل بپوشانند .
محكزدن To Test for Confirm
براي ارزيابي اوضاع جامعه و طرز تفكر مردم جامعه درباره موضوعي خاص كه نسبت به آن حساسيت وجود دارد و يا دريافت بازخورد نظر حاكمان و يا گروهي خاص يا صنفي از اصناف جامعه ، خبري منتشر ميشود كه عكسالعمل به آن، زمينه طرح سوژههاي بعدي قرار ميگيرد عوامل تبليغاتي سعي مي كنند براي دريافت بازخورد نظر گروهي خاص و يا حتي افراد جامعه ، با انتشار يك موضوع عكسالعمل آنها را مورد ارزيابي قرار دهند و سياستهاي آينده خود را نسبت به آن طراحي كنند
تاكتيك محكزدن به نوعي تاكتيك بازگشتي هم هست و به افراد خاص برميگردد و جامعه محدودتري را درنظر ميگيرد. اما بازخوردبيشتر به جامعه و عوام برميگردد.
مثلا براي ارزيابي نظر مردم ايران راجع به رابطه با امريكا ، خبري منتشر ميشود تا پس از محكزدن آن، موضوعات جديتري را دراين باره منتشر سازند . به عنوان مثال ميزان حساسيتهاي مذهبي جامعه و يا پايبندي آنها به اصول مورد اتفاق جامعه ، يا شخصيتهاي مورد احترام ووثوق مردم ، يا كشف ديدگاهها و برنامههاي جريان حاكم و يا جبهه مخالف نسبت به موضوعي خاص را محك ميزنند .
اين شيوه يكي از شيوههاي جنگ رواني است . اما امروزه در بازيهاي تبليغاتي و انتخاباتي نيز مورد استفاده قرار ميگيرد . در سيستمهاي نظرسنجي نيز استفاده از افكارعمومي ، نوعي محكزدن است .
طرح موضوع استفاده نظامي ايران از تكنولوژي غنيسازي اورانيوم توسط آمريكاييها ، بازخورد واكنش دائمي ايرانيها را در تاكيد بر استفاده غير نظامي از اين تكنولوژيها را بهدنبال دارد . آمريكا با اين كار از يك سو قصد محكزدن ايران در اين باره را داشته و از سوي ديگر از طرح آن براي اعزام بازرسين مربوطه براي كنترل اين پروسه بهره ميگيرد .
ادعا به جاي واقعيت Pretention instead of truth
رسانههاي خبري براي دستيابي به اهداف موردنظر خود گاهي ادعاهايي عليه افراد ، گروههاي مختلف و رسانههاي رقيب مطرح ميكنند و آنان را مجبور به پاسخگويي مي نمايند . درواقع در اين روش اخبار مخابرهشده و يا بهچاپ رسيده نوعي ادعا به جاي واقعيت را در ذهن مخاطب تداعي ميكند و با استفاده از كلماتي نظير « ادعا » منبع خبر سعي ميكند اولا خبر را ازدست ندهد ، درثاني صحت و سقم خبر را به گردن منبع مدعي آن انداخته ، ثالثا چنانچه خبر مورد تاييد قرار گرفت ، اعتبار پخش آن را نصيب خود كند و در نهايت پيامي را كه مدنظرش ميباشد به همراه خبر القا نمايد .
در شايعه منبع خبر را نميگوييم اما در اين نوع خبر عمدا منبع خبر را ذكر مي كنيم ، ولي منبعي كه بياعتبار است و بارها مورد تكذيب قرار گرفته است .
اين شيوه از جمله شيوههاي جنگ رواني است كه درآن نوعي ادعا در اخبار منتشر ميشود . و سپس اين ادعا تاييد يا تكذيب ميشود . اين شيوه در حقيقت مانند يك برگ دوطرف برنده است . استفادهكنندگان از آن ، چه ادعا را رد و چه آن را تاييد نمايند ، در هر دو صورت منبع جواب خود را گرفته است
در جريان حمله امريكا به افغانستان ، پس از هر بمباران شديد مقرهاي طالبان ، ادعاهايي دال بر كشتهشدن بنلادن از سوي رسانههاي امريكايي و رسانههاي همسو با آنها مطرح ميشد . زماني كه طالبان خبر را تكذيب ميكردند ، امريكاييها ميفهميدند كه تلاش آنها در انهدام مواضع طالبان و كشتار آنها چندان موثر نبوده است . اگر طالبان سكوت مي كردند ، اين سكوت صحت ادعاي امريكاييها را اثبات ميكرد و نيروهاي طالبان را نيز از نظر روحي تضعيف مينمود.
رامسفلد وزير دفاع آمريكا در ادعايي ديگر در تاريخ 7/1/82 نيز اعلام نمود كه نيروهاي سوري با دادن « دوربينهاي كار در شب » به عراقيها آنان را در كشتن نيروهاي آمريكايي ياري دادهاند و اين مطلب توسط منابع سوري تكذيب شد .
اغراق
عوامل تبليغاتي با بهرهگيري از اين شيوه دست به پخش مطالب مبالغهآميز ميزنند . آنها سعي ميكنند مطالب كوچك را بسيار بزرگتر از آنچه وجود دارد جلوه دهند و همچنين قادرند از مطالب بزرگ به شكلي ضعيف و در زمان ، مكان و جايگاهي كه به چشم نميآيد ، بهرهبرداري كند .
تفرقه
شايد بتوان تفرقه را يكي از مؤلفههاي عوامل قبلي دانست كه با استفاده از آنها عامل تبليغاتي سعي ميكند بين جامعه مخاطبان خود با مرزبندي و جناحبنديهايي كه در اكثريت موارد كاذب هم ميباشد ، مطالبي را پخش كند تا پتانسيلها و توان آنها را كاهش دهد .
ترور شخصيت
در شيوههاي جديد ، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است . در زمانهايي كه نتوان فردي را ترور فيزيكي كرد و يا نبايد افراد مورد ترور فيزيكي قرار گيرند ، سعي ميكنند از طريق عوامل تبليغاتي جنگ رواني و با استفاده از وسايل ارتباط جمعي ، شخصيتهاي مطرح و مؤثر در جناح مقابل را به زير ذرهبين كشيده و با بزرگنمايي نقاط ضعف آنان را ترور شخصيت نمايد . اصطلاحي كه امروز براي تروركردن از طريق وسايل ارتباط جمعي يسيار مورد استفاده قرار مي گيرد ، Terrorovision است كه هدف آن ترور شخصيت هاي سياسي و مهم از طريق به تصوير كشيدن نقاط ضعف و حركات نادرست آنهاست . اين عوامل باعث مي شود رهبران ذينفوذ نزد مخاطبان دچار بي منزلتي وتخريب چهره شوند .
شايعه Rumour
زماني كه جريان اين خبر از بين افرادي شروع ميشود كه از حقيقت موضوع دورند ، شايعه آغاز ميگردد و تكرار آن بدون ارائه برهان و دليل ادامه مييابد تا تقريبا بسياري از مردم آن را باور ميكنند و درنهايت شيوه معيني براي ترويج آن پيش گرفته ميشود ، مانند « آنها ميگويند ... » يا « از يك منبع مسئول شنيدهام كه ... » يا « اخبار دقيقي دارم مبني بر اينكه ... » و مانند آنها .
در اينجا يك شرط اساسي براي كامل شدن شايعه وجود دارد . اين شرط عبارت است از اهميت پيشامد يا شخصي كه در شايعه مطرح شده و همچنين ضرورت وجود ابهامي كه شايعه را فرا گرفته باشد . بهعلاوه انگيزههاي رواني كه سبب پيدايش شايعه و رواج آن گردد .
شايعات زماني رواج مييابند كه حوادث مربوط به آن در زندگي افراد از اهميتي برخوردار باشند يا در مورد آنها خبرهاي صريح پخش نشود و يا اينكه خبرهاي مربوط به آنها مبهم باشند . اين ابهام زماني به وجود ميآيد كه خبر به صورت تحريف شده دريافت شود ، يا به فرد خبرهاي متضادي برسد يا فرو از فهم اين گونه خبرها عاجز باشد به هرحال شايعه هميشه دروغ نيست و هميشه داستان بدخواهانهاي را شامل نميشود . ممكن است شايعه سبب درز كردن اطلاعات گردد ، به ويژه در زمان جنگ ، يعني زماني كه كنترل اطلاعات نظامي از جهت امنيت ملي كشور ، ضروري است .
ميتوانيم بگوييم شايعه براي به انجام رساندن دو وظيفه توام انتشار مييابد : اولين وظيفه بيان وتفسير تنش احساسي است كه افراد حس ميكنند و وظيفه دوم تسكين اين تنش است .
در شرايط عادي اخبار از طريق منابع قابل اطمينان و راديو و تلويزيون پخش ميشود و شايعه كمتر بهحال ظهور و بروز مييابد ، اما وقتي فشار روحي و سردرگمي بهوجود ميآيد شايعه نيز گسترش مييابد . در چنين شرايطي اگر چه شايعات از پشتوانه و شواهد محكمي برخوردار نيستند اما بهدليل خودداري منابع رسمي از انتشار اطلاعات واخبار كافي و شواهد كه گاهي بهخاطر دسترسي نداشتن به آن و گاه به لحاظ اعمال سانسور است بهسرعت و از طريق تكرار در ميان مردم در سطح وسيعي گسترش مييابد و اين تكرار از آن جهت است كه نيازهاي هيجاني مردم را برآورده ميكند
تاكتيك شايعه Rumour
شايعه در جايي ايجاد ميشود كه خبر نباشد و يا خبر از منابع موثق منتشر نگردد . از جمله اولين عناصري كه در بحث شايعه مطرح ميباشند ، موضوع ، مكان و زمان شايعه است . يك شايعهساز ماهر بهخوبي ميداند كه شايعه وي بايد موضوعي باشد كه حساسيت بالاي جامعه را در زمان و مكان مناسب به خود اختصاص دهد . رابطه بين موضوع ، زمان و مكان ميبايد در پخش يك شايعه بهخوبي درك و احساس گردد .
در خصوص بحث زمان اعتقاد براينست كه يا بهموقع بودن پخش شايعه بيشترين تاثير را دارد و همچنين بالاترين تاثير شايعه در لحظه اوج احساسات مردم است . چنانچه شايعه قبل يا بعد از زمان تاثيرگذار مطرح شود ، به همان اندازه نفوذ خود را از دست ميدهد . مكان پخش يك شايعه نيز ميبايد كاملا داراي مجاورتهاي معنوي و جغرافيايي باشد .
شايعه ضريب خود را مديون دو نكته ميباشد . اول ابهام در موضوع و دوم اهميت موضوع . هر چه ضريب اهميت يك شايعه بالا باشد ، ضريب نفوذ آن نيز به همان ميزان بالا ميرود . در ضمن به همان ميزان كه ابهام در قضيه افزايش مييابد ، ضريب نفوذ شايعه نيز بالا ميرود . چنانچه يكي از اين پارامترها ي ابهام يا اهميت صفر شود ، ضريب نفوذ شايعه نيز صفر خواهد شد .
عوامل ديگري نيز در پخش ، پذيرش و نفوذ شايعه مؤثرند اما از درجه دوم اهميت برخوردار ميباشند . يكي از اين عوامل عناصر پخش شايعه هستند . بهطور نمونه پخش شايعه از زبان يك وزير ، يك استاد دانشگاه و يا هر منبع معتبر ديگر ضريب نفوذ آن را بيشتر از پخش شايعه از زبان راننده تاكسي ميكند.
هرشايعه دربرگيرنده بخش قابل ملاحظهاي از واقعيت ميتواند باشد ، اما ضريب نفوذ آن نيز تحت تاثير سه عامل ديگر ميتواند افزايش بالايي پيدا كند ،كه اين عوامل عبارتند از :
• تسطيح
• همانندسازي
• برجستهسازي
تسطيح
در تسطيح شايعهساز سعي ميكند عوامل حاشيهاي و جنبي يك موضوع را از بين ببرد و موضوع شاخص را نمايانتر كند . حذف مطالب حاشيهاي شايعه و حذف مطالب كماهميتتر عامل تسطيح را شكل ميدهد. دراين جا موضوع شايعه نماد وسيعتر و بزرگتري پيدا ميكند و يا به تعبير ديگر تنها موضوع شاخص جامعه ميشود .
همانندسازي
در همانندسازي نوعي فرافكني صورت ميگيرد . موضوعي در ذهن مخاطب عينيت پيدا كرده و مخاطب نسبت به آن آگاهي دارد . در اين نوع شايعه ، استفاده از تاكتيك بک گراند ميتواند عنصر شايعه را تقويت كند . به عنوان مثال در حوادث بعد از 11 سپتامبر ، استفاده از شايعه پخش سلاحهاي ميكروبي و شيميايي را همانندسازي مي كنيم با سلاحهاي بهكار برده شده در جنگ خليج فارس . براي اينكه ثابت نماييم توليد اين نوع سلاحها توسط آمريكاييها صورت گرفته و امروز در خود آمريكا موجب سياهزخم ميشود .
برجستهسازي ، بزرگنمايي
نمودار شدن عنصر اصلي شايعه همان برجستهسازي و واضحكردن موضوع اصلي است . برجستهسازي زماني اتفاق ميافتد كه شما بتوانيد با تسطيح عناصر حاشيهاي خبر را حذف و با مبالغهاي كه در خبر انجام ميدهيد ، آن را درحد معقول بزرگ جلوه دهيد .
شايعات در زمان جنگهاي نظامي سه دسته هستند و داراي سه كاربرد ميباشند :
- شايعات تفرقهافكن
در اين نوع شايعه سعي ميشود در موانع دشمن ايجاد شكاف نمايند و با بيان تشنجات بين افراد دشمن آنها را ضعيف نمايند . اين نوع شايعه در بازيهاي سياسي كاربرد وسيعي دارد .
- شايعات هراسآور
در اين نوع شايعه با اعلام كشتههاي وسيع و پخش آن در بين نيروهاي دشمن ميتوان نااميدي را در بين آنها افزايش داده و آنها را ضعيف نمود .
- شايعات اميدبخش
اين نوع شايعات باعث ايجاد روحيه و انسجام در بين نيروهاي خودي شده و كاربردي وسيع دارد
نيل پستمن در كتاب خود تحت نام « زندگي در عيش ، مردن در خوشي » شايعات را به سه دسته تقسيم ميكند :
- شايعات آتشين
شايعهايست كه يكباره شكل ميگيرد ، همه جامعه را تحتالشعاع قرار ميدهد و اثري كوتاهمدت دارد . كاربرد اين نوع شايعه بيشتر در زمان جنگ نظامي است . استفاده از آمار و ارقام و بزرگنشان دادن آنها ، مسير شايعات آتشين است . به معناي ديگر شايعات آتشين با ارقامي بسيار بزرگ ولي فقط در يك مقطع وارد ميشوند ، تاثير آنها عظيم است ولي مقطعي است . نيل پستمن ميگويد : اين شايعه هنگامي است كه جنگ يا رخدادهاي ناگهاني در جامعه اتفاق ميافتد و اين نوع شايعات غالبا با ارقام بزرگ و ارقام سر و كار دارند . تلفات ناشي از جنگ و تلفات ناشي از سيل و زلزله از جمله اين موارد ميباشند .
به عنوان نمونه اعلام كشتهها با ارقام بزرگ در يك جنگ
- شايعات خزنده
شايعاتي هستند كه همراه با تاكتيكهاي قطرهچكاني ، مرحله به مرحله ميتواند مسير يك شايعه را در ذهن افراد يك جامعه طراحي كند . اين شايعات درازمدتتر از شايعات آتشين هستند و پيچيدگيهاي بيشتري نيز دارند . سوءاستفادههاي مالي و فساد در دستگاههاي اداري و رسوائيهاي مالي از جمله اين نوع شايعات هستند . پخش قطرهچكاني و مرحله به مرحله حادثه 11 سپتامبر زمينهساز اين نوع شايعه بود .
- شايعات دلفيني
آن نوع از شايعات هستند كه به تناسب زمان آشكار ميگردند و بلافاصله پس از تاثيرگذاري براي مدتي پنهان مي شوند و دوباره با ايجاد زمينه و انگيزه خود را آشكار ميكنند . به گفته پستمن اين شايعات ، شايعات غواصي ميباشند . در اين نوع شايعه از آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده در زمانهايي كه كاربرد آن اقتضاء ميكند ، استفاده ميكنند . گاهي مطالبي را آشكار و گاهي مطالبي را پنهان مينمايند .
به تعبير لئوپستمن مثل نمكي هستند كه بر روي زخم پاشيده ميگردد و در طول تاريخ هميشه زنده و داراي كاربرد هستند . شايعات دلفيني شايعاتي هستند كه زمان مشخصي ندارند و هر گاه زمينه آن فراهم شود ، قابل خود نمايي هستند . مانند اخبار مربوط به قتلهاي زنجيرهاي
تاكتيك ماساژ پيام Spinning The Message
انواع بيشماري از فريب و خود فريبي در انبوه دادهها و اطلاعات و دانشي كه هر روز از كارخانه كار فكري دولت به بيرون جريان مييابد ، ديده شده است كه به ماساژ پيام معروف است . تاكتيك حذف ، تاكتيك كليبافي ، تاكتيك زمانبندي ، تاكتيك قطرهچكاني ، تاكتيك موجي ، تاكتيك تبخير و تاكتيك تبخير از جمله تاكتيكهاي ماساژ پيام به شمار ميآيند كه در كتابهاي نوشته شده توسط الوين تافلر به طور كامل در مورد آنها توضيح داده شده است .
تاكتيك كليبافي Generality Tactic
تاكتيك كليبافي تاكتيكي است كه در آن جزئياتي كه ممكن است مخالفت اداري يا سياسي را برانگيزد را با لعابي از مطالب غيرواقعي ميپوشانند . در پخش اين تاكتيك سعي ميشود بدون توجه به مسايل اصلي و عميق در خبر و بدون ريشهيابي به موضوعي كه منعكس مي شود به حواشي آن پرداخته شده ، به خبر لعاب بزنند و شاخ و برگ آن را اضافه كنند و خواننده را در سطح نگه دارد . و توجه وي را كمتر معطوف به عمق مطالب نمايند . اين تاكتيك بيشتر در پخش بيانيههاي وزارت امور خارجه و يا دستگاه ديپلماسي خارجي كشورها مورد استفاده قرار ميگيرد ، كه در آنها از شيوه بيحسسازي مغزي استفاده شده است .
در جنگ « نبرد براي كنترل » امريكاييها تا هفتههاي اول به جز مطالب كلي جنگ ، هيچ جزئياتي را درخصوص اهداف خود و نحوه اداره شهرهاي آزادشده و مسير حركت ارائه نكردند .
تاكتيك زمانبندي Timing Tactic
مرسومترين مصداقي را كه ميتوان براي تاكتيك زمانبندي مثال زد ، تاخير در پخش خبر ميباشد ، به نحوي كه ديگر پيامگير نتواند كاري بكند . اين شيوه در بسياري از موارد التهاب و اشتياق مخاطبين را براي شنيدن خبر از منابع موثق مهيا نموده و در بخشي ديگر با زمينه پخش شايعات را نيز فراهم ميكند. تافلر ميگويد پيچيدگي افكار عمومي به گونهاي است كه استفاده از يك تاكتيك به شكل مجزا و مجرد نميتواند كاربرد لازم را داشته باشد . بنابراين در بخشي از موارد مجبور به استفاده از تاكتيكهاي تركيبي هستيم . در تاكتيك زمانبندي ميتوان اطلاعات را با توجه به زمان پخش آن و مهيا نمودن بستر لازم براي پخش خبر مورد استفاده قرار داد .
پخش اهداف مرحله به مرحله جنگ « نبرد براي كنترل » از سوي مقامات پنتاگون و وزارت دفاع امريكا از همين نوع تاكتيك است .
تاكتيك حذف Omission Tactic
براساس اين تاكتيك قسمتهاي مهمي از خبر به دلايلي كه از پيش طراحي شده و به شكلي كه هدفمند صورت گرفته است ، حذف ميگردد تا زمينه را براي پخش تاكتيك شايعه مهيا نمايد. در اين تاكتيك پخشكننده خبر(رسانه ميداند كه با پخش قسمت ناقصي از خبر سؤالاتي در ذهن مخاطبان ايجاد ميشودكه اين سؤالات چنانچه پاسخ گفته نشود، زمينه پخش شايعات را فراهم ميكند . دروسايل ارتباط جمعي معروف است كه شايعه جايي پخش ميشود كه خبر نباشد . عدم پخش هيچ مطلبي در خصوص سازمان مجاهدين خلق ( منافقين ) پس از شروع عمليات « نبرد براي كنترل ) زمينه پخش شايعات متعدد را در ايران درخصوص نحوه برخورد امريكا با با اين گروه را ايجاد كرد .
چون سياست به شدت ستيزآميز است ، پيامهاي سياسي بيش از پيامهاي ديگر آگاهانه انتخاب ميشوند . اين پيامها بهطور معمول حوزههاي رو به گسترش دارند كه در اثر استفاده از تاكتيك حذف و خارج ساختن واقعيتهاي مربوط يا تعادلبخش بهوجود آمدهاند .
تاكتيك قطرهچكاني Dribble Tactic
دادهها ، اطلاعات و دانش به جاي آنكه در سندي واحد نوشته شود در اين تاكتيك دسته بندي شده و در زمانهاي گوناگون و به مقدار بسيار كم ارائه ميگردد تا هم مخاطب نسبت به منبع خبر اعتماد پيدا كند و هم نسبت به آن اعتياد پيدا كند و منتظر پخش اخبار از مجراي موردنظر گردد . در اين شيوه الگوي رخدادها تجزيه ميشود و از ديد گيرنده مخفي ميماند .
تاكتيك دروغ بزرگ يا استفاده از دروغ محض
Big – Lie Tactic
اين تاكتيك قديمي و سنتي ميباشد ، اما هنوز هم مورد استفاده فراواني در
رسانهها دارد و عمدتا برا ي مرعوب كردن حريف و يا حتي براي مرعوب كردن افكار عمومي مورد استفاده قرار ميگيرد . بدينمعني كه پيامي را كه به هيچ وجه واقعيت ندارد را بيان ميكنند . معروفترين مورد استفادهاي كه از اين تاكتيك شده ، در زمان هيتلر و توسط گوبلز بوده است . گوبلز ميگويد : دروغ هر قدر بزرگتر باشد ، باور آن براي تودههاي مردم راحتتر است .
وي ميگويد اين تاكتيك هم براي مرعوب كردن دشمن و هم تهييج افكار عمومي ، تشويش نيروها و مرعوب ساختن دشمن در مورد نيروي دفاعي و دروغهايي كه در خصوص توان نظامي و تكنيكي به كار گرفته ميشود كه در زمينه استفاده از آن دچار بيماري خودباوري و خودبيني نيز ميگردد . گوبلز ميگويد دروغ را به حدي بزرگ بگوييد كه هيچكس جرات و فكر تكذيب آن را نكند . او ميگفت : بعضي مواقع دروغهايي ميگفتم كه خودم از آنها ميترسيدم .
تسخير يكهفتهاي بغداد توسط نيروهاي ائتلاف و استفاده از جنگ الكترونيك در بغداد از جمله همين تاكتيك دروغ محض بود .
فوريتبخشيدن ساختگي به خبر To Create High Priority For A News
تاكيد بر انتقال سريع و لحظه به لحظه پيام و افزايش كميت آن يكي ديگر از شيوههاي مطبوعاتي است . هدف از اين شيوه ايجاد نوعي طوفان مغزي براي مخاطب نسبت به سوژه موردنظر و ايجاد نوعي ايزولهكردن خبري مخاطب نسبت به ديگر منابع خبري از طريق ايجاد اين اطمينان در مخاطب است و اين مطلب را ميخواهد القا كندكه اين مطبوعه در سريعترين حالت ممكن ، قادر است اطلاعات را به مخاطب برساند . اين تاكتيك براي كمتر تعمق كردن مخاطب بر اخبار نيز به كار گرفته ميشود . از طرفي نيز ، رسانههاي خبري با شتاببخشيدن به گزارش حوادث و رويدادها سعي ميكنند از فرصت ايجادشده براي دستيابي به بسياري از اهداف خود ( كه تاكنون مهيا نبوده ) استفاده كنند . اين روش كاربرد تبليغاتي نيز دارد . همچنين در زمان جنگ و بحرانهاي سياسي كاربرد بسيار دارد .
پيچيده كردن خبر براي عدم كشف حقيقت To Tangle a Canard
امروزه شيوه پنهان كردن حقيقت ، محرمانه نگهداشتن آن نيست زيرا كه ذات خبر فرار است و به محض يافتن مجرايي ، به داخل جامعه نفوذ پيدا ميكند . اعتقاد بر اينست كه زماني كه يك رسانه قصد دارد يك خبر را پنهان كند لازمست با دادن اطلاعات متنوع وزياد ، حقيقت و موضوع را بهگونهاي پيچيده كند كه مخاطب از پيگيري آن خبر صرفنظر كند.
براي پنهان ماندن حقيقت ، موضوع آنچنان با اخبار و اطلاعات فراوان و گاه ضد و نقيض ، پيچيده و مغلق بيان ميشود كه مخاطب نتواند از لابلاي مطالب به حقيقت دست يابد . نمونه بارز اين اتفاق در موضوع پرتاب موشك از سوي نيروي دريايي آمريكايي به سوي هواپيماي مسافرتي ايرباس ايراني بود.
امروزه جهت سركوب بسياري از جنبشهاي مردمي و نتايج اسفبار اقدامات سياسي و اقتصادي قدرت هاي بزرگ در كشورهاي ضعيف جهان اين حقايق از طريق مخدوش ساختن خبر اين وقايع ، پنهان ميمانند .
افزايش قابليت تصديق خبر از طريق چيدن خبر ساختگي و نادرست درميان چند خبر درست To Take The News Out of Its Proper Context
اين از خصوصيات مستمر چند موج راديويي مانند بي.بي.سي است كه همواره از اين شگرد استفاده كردهاند . در اين شيوه، نظر مخاطبان به اخباري كاملا صحيح جلب ميشود و پس از ايجاد اطمينان اوليه نسبت به اين منبع ، يك خبر نادرست اعلام و القاء ميشود .يك تحليلگر حرفهاي ميتواند اخباري كه براي مخالفان خود داراي هويت درست و مشخصشده است ، به گونهاي با اخبار نادرست آميخته كند كه نهايتا نظر خود را در قالب تحليل و تفسير مورد نظر خود القا نمايد .
اين شيوه شيوهايست كه عمدتا تحليلگران و يا نظريهپردازان سياسي از آن بهره ميگيرند . نمونه آن را ميتوان در سايت عليرضا نوريزاده پيدا كرد . در اين شيوه تحليلگر سعي ميكند اخبار موثق و درست قابل استناد براي مخاطبين را همراه با چند خبر نادرست درهم آميخته و با شيوهاي كاملا حرفهاي نتيجه مطلوب خود را كسب كند . در اين شيوه بايد سعي شود كه از اخبار صحيحي كه مورد تصديق و اطمينان خواننده ميباشد بهرهبرداري شود . پس شناخت مخاطبين مورد نظر، لازمه استفاده از اين تاكتيك ميباشد .
در جريان قتلهاي زنجيرهاي ، عليرضا نوريزاده با در اختيار داشتن بخشي از مطالب صحيح قادر بود كه مطالب نادرست خود را تحت پوشش منابع اطلاعاتي موثق منتشر كند .
استفاده از دوخبر واقعي براي طرح يكخبرساختگي
To use Two Factual News Items In Order To Legitimize A False News
ارتباط بخشيدن بين دو واقعه ، نتيجهگيري غلط و غيرواقعي از آن ، از شيوههاي ديگر در مطبوعات و خبرگزاريها و راديوها به شمار ميرود . مثلا راديو بی.بی.سی اعلام ميكند كه دو هيات سياسي از آمريكا و ايران همزمان در سوريه با مقامات سوري ديدار و گفتوگو كردند . در اين پيام هدف اصلي، القاء خبر ارتباط بين اين دو هيات سياسي در سوريه و تضعيف دولت جمهوري اسلامي است
استفاده از عاطفه گيرندگان پيام To Play On The Emotions Of The Audience
در اين روش تلاش ميشود تعابيري در خبر مورد استفاده قرار گيرد كه به كارگيري آنان احساس عاطفي مخاطبان را به طور ساختگي تحريف و تهييج كند . كلماتي نظير تبعيض ، ظلم به زنان ، فشار بركودكان ، شكنجه ،بازجويي ، توطئه ، خفقان ، نسلسوزي ، دولتستيزي ، قانونستيزي ، فجايع بشري و مانند آن ميتواند احساسات يك مخاطب را برانگيخته نمايد . موضع زنان و كودكان هميشه ميتواند در اين روش كارآمد باشد . پخش برنامههاي تلويزيون و استفاده از عكسهايي كه كودكان را در وضعيتي بسيار بد نشان ميدهد ، همچنين استفاده از زنان به عنوان عناصر زجركشيده در اخبار ميتواند در مسير ايجاد هيجان بسيار مؤثر و پرنفوذ باشد .
از سوي ديگر خبرگزاريها از عاطفه غريزي گيرندگان پيام استفاده ميكنند . گيرندگان پيام درمقابل يكسري مسائل مشترك با هم داراي همبستگيهاي عاطفي هستند . مباحث مشتركي نظير دين ، نژاد ، سرزمين ، مليت ، جنسيت ، محيط اجتماعي ، رنگ پوست ، مباحث مشترك قارهاي و مباحث انسان دوستي از جمله اين مباحث است كه در خيلي از خبرها هدف قرار ميگيرند و سعي مي شود به نوعي در خبرها روي يكي از اين همبستگيها تاكيد شود . مخصوصا روي مسائل ناسيوناليستي بسيار تاكيد ميشود ، مثلا كردها در تركيه ، عراق ، ايران ، سوريه و .. سعي ميكنند از رابطه عاطفي كردها استفاده كنند ، به نوعي كه تحريككننده باشد . كردها يك نوع رابطه معنوي ، جدا از همبستگيهاي منطقهاي با هم دارند و فشار به هر گروه در هر منطقه بر بقيه تاثير ميگذارد .
استفاده از خبر براي تبليغات Promoting Special Interests Through News
وقتي خبري از رسانهها منتشر ميشود ، نيازي به اثبات آن وجود ندارد . چرا كه اولين اصل براي دهنده پيام اينست كه ادعايي كه كرده ، اصل ميباشد . منبع خبر زمانيكه خبري را ميدهد ، هيچگونه تلاشي براي اثبات آن نميكند و مدنظر او اطلاعرساني صرف است .
در مورد خبر اگر كسي فكر كند يا ادعا كند كه خبر درست نيست ،لازمست براي رد آن مدركي ارائه دهد .
انواع عملکردهای رسانه ای در راه اندازی جنگ روانی
1ـ در كشورهايي كه حكومت آنها صبغهاي نژادي و قومي دارد، رسانهها تحت كنترل شديد دولت، تبديل به بلندگو و انعكاسدهنده گرايشهاي نژادي ـ قومي -نظامي حاكم ميشوند و به عنوان يكي از ابزارهاي «دگرسازي» یا به اصطلاح قرار دادن «ما در برابر آنها» Us Versus Them، بستر مناسبي براي ايجاد تنش، خشونت و حتي جنگ داخلي فراهم ميكنند، نوع و شيوه رفتاري رسانهها در بحران رواندا و صربستان نمونههاي خوبي در اين زمينه به شمار ميروند.
2ـ در برخي موارد، رسانههاي داخلي يا خود زمينهساز بحران و جنگ هستند و يا به دليل آن كه نميتوانند به بيان حقايق بپردازند به ترويج خشونت كمك ميكنند. در اين شرايط، اين رسانههاي بينالمللي هستند كه بايد انجام اين وظيفه را عهدهدار شوند. غفلت عمدي يا سهوي رسانههاي بينالمللي در پرداختن به موضوع، منجر به بروز و يا ادامه جنگ و خشونت ميشود. سكوت عمدي رسانههاي غربي در برابر نسلكشي صربها و جنايات صدام عليه اكراد، از مصاديق بارز در اين زمينه هستند.
در اين باره مارك دافيلد (Mark Duffield) ضمن بررسي گزارشهاي تايمز و نيويورك تايمز كه منجر به عدم مداخله جامعه بينالمللي در جريان نسلكشي در كشور رواندا شده است، چنين رسانههايي را در خدمت آنچه بربريتگرايي جديد (New Barbarism) غرب ناميده ميشود، قلمداد ميكند.
3ـ تلاش رسانههاي كشور ثالث براي ايجاد اختلاف بين دو كشور و يا تحريك به اقدام براي جداييطلبي، شيوه ديگري است كه ميتوان به آن اشاره كرد.
4ـ ترغيب سياستمداران به آغاز جنگ با مطرح كردن اين ايده كه ساير روشهاي تغيير رفتار كشور هدف نتيجهبخش نخواهد بود، از ديگر شيوههايي است كه رسانهها به آن متوسل ميشوند.
5- اگر در زمان جنگ، رسانهها تلاشي براي خاتمه آن انجام ندهند، در حقيقت تداوم خونريزي و خشونت را موجب شدهاند. در عصري كه بيش از 17000 ماهواره، امكانات فوقالعادهاي را به وجود آوردهاند، تا حدي كه ميتوان از ديپلماسي مجازي (Virtual diplomacy) بحث كرد، رسانهها ميتوانند تلاش فراواني براي ترغيب طرفهاي درگير به گفتوگو و حتي مذاكرات بينالمللي چند جانبه به عمل آورند.
منبع:http://alef.ir/content/view/5963/
آشنایی با جنگ روانی (Psychological Warfare)
تالیف: مریم کلانتری
جنگ روانی پیشینه ای بسیار طولانی دارد؛ چرا که انسانها برای تحت تأثیر قرار دادن طرف مقابل به شیوهها و ترفندهایی متوسل میشدند و این فعالیت از ارتباط چهره به چهره دو فرد گرفته تا اجتماعات کوچک و بزرگتر بوده است. همین نوع فعالیتها و اقدامات در زمانهای خاص همچون بحرانها، جنگها، نزاعهای محلی به صورت مختلف و گوناگونی اتفاق افتاده است. دستکاری احساسات افراد، همواره در جنگها و نزاعها، در شکل گیری و سقوط حکومتها، عنصری تعیین کننده به شمار میآمده است، اما اصطلاح جنگ روانی در جنگ جهانی دوم در آمریکا رواج یافت. هرچند که در دهه بعد از جنگ جهانی دوم، این واژه در محافل علمی آمریکا و اروپا رواج گسترده ای داشت؛ با این حال معنای آن روشن نبوده و نگرشهای مختلفی در مورد ماهیت و حدود و ثغور آن وجود داشته است. برخی، معنای آن را به فعالیتهایی که در قلمرو نیروهای مسلح قرار دارد، محدود میکنند، اما معنای گسترده تر و متفاوت دیگری نیز از جنگ روانی در مطبوعات علمی و عمومی مطرح شده است. در هر برههای، این واژه مترادف اصطلاحاتی نظیر تعلیم و تربیت یا جهت دهی سیاسی، ترغیب سیاسی، تهاجم غیر مستقیم، منازعه طولانی یا استراتژی براندازی به کار رفته است.
از آنجا که در مورد حوزه فعالیتهای مربوط به جنگ روانی و حد و مرز آن، اتفاق نظر وجود ندارد، در ارائه تعریف روشن و مشخصی برای این نوع جنگ نیز اختلاف نظر دیده میشود. این اختلاف نظر حتی در سازمانهای مختلف، در یک دولت واحد نیز وجود داشته و هر سازمان، این مفهوم را به شکل دیگری تعبیر و تفسیر میکند.
فولر (Fuller)، مورخ و تحلیلگر نظامی بریتانیایی، اولین کسی است که اصطلاح جنگ روانی را در سال 1920 به کاربرد؛ هرچند که اقدامات نهفته در دل این اصطلاح، سابقه ای باستانی دارد. فولر در بحث پیرامون نتایجی که میتوان از پیشرفتهای تکنولوژی نظامی در جنگ جهانی اول گرفت، ادعا میکند که وسایل سنتی جنگ ممکن است جای خود را به جنگ روانی به معنی واقعی کلمه بدهد که در آن از سلاح استفاده نمیشود و به جای آن، اقداماتی نظیر زایل کردن خرد انسانی، مغشوش کردن هوش انسانی و مضمحل کردن حیات معنوی و اخلاقی یک ملت، به وسیله نفوذ در اراده آنها انجام میشود. در آن زمان، استفاده فولر از واژه جنگ روانی در محافل نظامی و علمی بریتانیا و آمریکا، توجه چندانی را به خود جلب نکرد. در ژانویه 1940 با انتشار مقاله ای با عنوان «جنگ روانی و چگونگی به راه اندازی آن»، این اصطلاح برای اولین بار وارد ادبیات آمریکا شد» (داقرتی، 1377، ص13).
نصر از اولین تعریفهایی یاد می کند که برای جنگ روانی عنوان شد و مورد قبول نیروهای مسلح آمریکا قرارگرفت. او در مورد این تعریف می نویسد: «جنگ روانی یعنی استفاده از هر نوع وسیله ای به منظور تاثیر گذاری بر روحیه و رفتار یک گروه، با هدف نظامی مشخص». در پایان جنگ جهانی دوم، این اصطلاح در فرهنگ لغت وبستر وارد شد و بخشی از عبارت پردازیهای سیاسی و نظامی آن زمان را تشکیل داد. نصر همچنین در مورد یک نسخه خطی می نویسد که تو.سط نیروی دریایی آمریکا در سال 1946چاپ شده و در سال 1950 در نگارش آن تجدید نظر شده است. در این کتاب، جنگ روانی به این شرح آمده است: «وظیفه عمده جنگ روانی، تحمیل اراده ما بر دشمن است، به منظور حاکم شدن بر اعمال آنان از راههایی غیر از راههای نظامی و وسایلی غیر از وسایل اقتصادی» (نصر، 1380، ص85 ). همچنین در مارس 1955 وزارت جنگ آمریکا دست به انتشار کتابی با عنوان «در صحنه نبرد» زد که شامل جدیدترین دیدگاه های رسمی در خصوص مفاهیم جنگ و مبادی جنگ روانی بود. جنگ روانی در این کتاب چنین تعریف شده بود: «جنگ روانی، استفاده برنامه ریزی شده از تبلیغات و سایر اعمالی است که قبل از هر چیز، با هدف تاثیر بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، بی طرف یا دوست و به شیوه ای خاص برای دستیابی به هدف ملی صورت میگیرد.» در این تعریف، استفاده از جنگ روانی به زمان جنگ یا زمان اعلام وضع فوقالعاده محدود نمیشود و به استفادهی برنامه ریزی شده و سایر فعالیتها اشاره شده است.
عملیات مربوط به جنگ روانی ممکن است کوتاه مدت یا دراز مدت باشد که انواع فعالیتهای کوتاه مدت آن موارد زیر را شامل می شود:
- تبلیغات راهبردی
- تبلیغات جنگی
- نشر خبر
- فریب دشمن به روشی منظم ودقیق
- تبلیغات سری
جنگ روانی دراز مدت، شامل نشر خبر به روش مستمر و با استفاده از وسایل مختلف و با هدف کمک به سیاست خارجی دولت و بالابردن شهرت و اعتبار آن و دستیابی به دوستی و تایید است. شاید بهترین تعریفها برای جنگ روانی و نظامی، تعریفی باشد که پل لاینبرگر (Paul Laeinberger) از نویسندگان پیشرو در این مبحث، به رشته تحریر درآورده است. او در کتاب مشهور خود به نام «جنگ روانی» که در سال 1954 به چاپ رسید، جنگ روانی را در معنای محدود آن تعریف میکند: «جنگ روانی استفاده ازتبلیغات برضد دشمن، همراه با اقدامات عملی است که دارای ماهیت نظامی، اقتصادی یا سیاسی است.» او سپس تبلیغات نظامی را به عنوان استفاده برنامه ریزی شده هریک از انواع ارتباطات، به منظور تاثیر بر افکار و عواطف یک گروه دشمن، بی طرف یا دوست، در جهت رسیدن به هدف استراتژیک یا تاکتیکی معین» تعریف میکند. اما لاینبرگر، جنگ روانی را در معنای وسیع آن، به عنوان کاربرد قسمتهای روانشناسی به منظور کمک به کوششهایی که در عرصه امور سیاسی، اقتصادی و نظامی صورت میگیرد، تعریف میکند و صاحبنظران در این موضوع، مانند هارولد لاسول (Lasswell) و ادوارد بارت (Barth) به بحث در مورد سلاحهای چهارگانه ای که سیاست خارجی ایالات متحده در اختیار دارد، یعنی سلاحهای دیپلماتیک، نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی پرداختند.
سرانجام جنگ روانی این معنی را یافت: «نزاعی برای دستیابی به افکار مردم و اراده آنها» این معنی را آیزنهاور هنگام سخنرانی مشهور خود در مبارزه انتخاباتی اش در اکتبر 1952 در سانفرانسیسکو بیان کرد و چنین توضیح داد: «لازم است که ما سیاست خارجی خود را به گونه ای شکل دهیم که با استراتژی واحد و منسجم جنگ سرد هماهنگ باشد... لازم است که در این جنگ سرد و در ضمیر و عزم خویش، جویای فرصتی باشیم که بدون خسارتهای جانی، ما را به پیروزی رساند و در نبرد برای حفظ صلح پیروز گرداند.» (نصر، 1380، صص81-91). داقرتی از اجماعی می گوید که دو دهه پس از جنگ جهانی دوم بین دکترینهای روانی(در مورد ماهیت، کاربرد و نقش آنها در روابط بین الملل مدرن) در آمریکا و اروپا بوجود آمد. به عقیده او، صاحبنظران پذیرفتند که مفهوم اساسی جنگ روانی، عبارت است از «دستکاری عقاید از طریق بکارگیری یک یا چند رسانه ارتباطی» (داقرتی، 1377).
انواع جنگ روانی
1- جنگ روانی استراتژیک: این نوع جنگ شامل فعالیتهای گسترده و بلند مدتی است که با توجه به نقاط آسیب پذیر سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی، علیه بخش عمده و یا تمامی مردم یک جامعه به کار گرفته میشود. این امر باعث سستی عقاید و آرمانها میشود و ملتها را نسبت به فرهنگ و تمدن خود، به شک و تردید میاندازد و به عبارتی، اراده و روحیه آنها را خدشه دار میکند. در سطح استراتژیک، اقدامهای روانی و تبلیغات زیرکانه میتواند به متلاشی شدن اتحادها بیانجامد.
2- جنگ روانی تاکتیکی: جنگ روانی تاکتیکی علیه سربازان دشمن در میدان نبرد و همچنین علیه اتباع دولت مزبور صورت میگیرد. عملیات روانی در این حالت محلی بوده و هدف آن، ضعیف کردن مقاومت نیروهای دشمن و یا فرا خواندن مردم به همکاری با قوای در حال پیشرفت و همچنین ایجاد مانع در راه تلاشهای جنگی دشمن است. هدف اصلی جنگ روانی تاکتیکی، در هم شکستن نیروهای نظامی شرکت کننده در جنگ و عناصر پشتیبانی کننده آنهاست.
3 - جنگ روانی تحکیمی: این نوع جنگ به منظور افزایش همکاری مردم غیر نظامی در سرزمین خودی صورت میپذیرد. هدف نهایی از طراحی و اجرای جنگ روانی تحکیمی، پیروزی در جنگ، برقراری صلح و حفظ پیروزی است. در این نوع جنگ روانی، مجریان فعالیتهای خود را به جلب اعتماد و حمایت مردم و همچنین ارائه آموزشهای لازم به آنان به منظور افزایش آگاهی و شناخت نسبت به دسیسه های دشمن و ایستادگی در برابر شایعات و اکاذیب معطوف میدارند. در این زمینه، رهبران و سیاستمداران محبوب میتوانند نقش محوری را ایفا کنند.» (شیرازی، 1376، صص19-20).
پایه های جنگ روانی
جنگ روانی هم با تبعیت از اصول کلی جنگ دارای پایهها و ارکانی است؛ هرچند میان جنگ نظامی و جنگ روانی از نظر ابزار و روش ها تفاوتهای فاحشی وجود دارد. «محمد حسن زورق» در مقایسه جنگهای روانی و عملیات روانی و عملیات نظامی معتقد است: هدف از ارتباطات تخریبی و عملیات روانی و جنگها و عملیات نظامی، تحمیل اراده بر حریف است، اما عملیات روانی و تهاجم فرهنگی، نسبت به عملیات نظامی دارای مزیتهایی است. او این مزیتها را چنین برمی شمارد:
1- عملیات روانی و ارتباطات تخریبی، «جنگ سپید» یا «جنگ تمیز» است که در آن مهاجم، به انفجار و قتل و خونریزی دست نمیزند و خود را در مقابل افکار عمومی، به صورت یک نیروی خشن وانمود نمیکند، ولی نتایجی که از عملیات خود میگیرد، مانند عملیات نظامی است؛ یعنی میتواند اراده خود را بر حریف مغلوب تحمیل کند و مغلوب نیز از همه نتایجی که بر هر عملیات نظامی دیگری مترتب است، رنج می برد و دچار ضعف قدرت ملی، کاهش قدرت تولید، افزایش فقر، سوءتغذیه و بهداشت و ضعف در تصمیم گیری و... میشود؛ در حالی که نمیداند و نمیتواند به درستی مسئول رنجهای خود را بشناسد و او را متهم کند. بنابراین غالبا خود را متهم و مقصر فرض میکند.
2- عملیات روانی و ارتباطات تخریبی، بسیار ارزانتر از عملیات نظامی است.
3- در عملیات روانی، چون عامل دست به عملیات نظامی، نظیر تخریب و انفجار نمیزند و عموما بدون تابلو و علامت سیاسی حرکت میکند و فقط با کار فرهنگی اقدام به تخریب ارزشها، هنجارها، منشها و رفتارهای اجتماعی میکند، معمولا به آسانی قابل شناسایی نیست و حتی گاه، به عنوان یک نخبه مورد ستایش و تشویق نیز قرار میگیرد.
4- در عملیات نظامی، برنده و بازنده هر دو خسارت میبینند، ولی از آنجا که خسارت بازنده بیشتر از خسارت برنده است، برنده احساس پیروزی کرده و پیروز شناخته میشود ولی در عملیات روانی و ارتباطات تخریبی، بازی میتواند باخت- برد به نفع برنده باشد؛ بدین معنی که بازنده مقداری از توان خود را از دست میدهد، ولی این توان از دست رفته، به وسیله برنده جذب میشود و گروه هایی از مخاطبان به صورت طرفداران عامل مهاجم درمیآیند و در صورتی که عملیات روانی با مهارت اجرا شود، جزء هواخواهان عامل مهاجم می شوند و به نفع آن عمل میکنند» (زورق، 1386، صص329-330).
با توجه به آنچه گفته شد، موفقیت در جنگ روانی با توجه به تعدادی از سر فصلهای زیر که «داقرتی» برشمرده است، بیشتر خواهد بود.
1- اطلاعات (Information)
اطلاعات مهمترین منبع برای طراحی، راه اندازی و تداوم جنگ روانی میباشد و ارزش بسیار زیادی دارد. بدون داشتن اطلاعات کافی نمیتوان جنگ روانی را آغاز کرد و یا به پایان رساند. بیشک بدون برخورداری از زیر ساختی مستحکم و مبتنی بر اطلاعاتی دقیق و سیستماتیک هیچگونه جنگی چه تبلیغی و چه نظامی قادر به رسیدن به پیروزی نخواهد بود.
2- رسانههای ارتباطی (Communication Media)
انتخاب رسانه ارتباطی برای عملیات جنگ روانی، به عواملی همچون مخاطبی که مورد نظر است و زمانی که پیام باید آماده و ارسال شود، بستگی دارد. در جبهه، اعلامیههای چاپی و انتشار صوتی، رایجترین رسانهها مورد استفاده هستند و در عملیات دور از جبهه، برای مخاطبانی که از صحنه رزم دور هستند، از فرستندههای متحرک موج کوتاه و موج بلند به طور همزمان استفاده میشود. رسانههایی که در عملیات استراتژیک یا ملی استفاده میشوند، به طور عموم دو نوع هستند: رسانههای کند و تند. رسانههای کند شامل مجله، کتاب، جزوه و سخنرانی. آنها را به این علت کند میگویند که تاخیر زمانی قابل توجهی میان ارسال پیام و دریافت آن وجود دارد. رسانههای تند، رسانههایی که به طور عمده، بر ارتباطات الکترونیکی متکی هستند. این گونه رسانهها علاوه بر رادیو های موج کوتاه، وسایل دیگری نظیر ارسال فایل خبری روزانه توسط بی سیم، تشکیلات تبلیغاتی ماورای دریاها را برای انتشار محلی شامل میشوند.
3- پژوهش
نیاز جنگ روانی به تحلیل عمیق، تاثیر بسزایی برتحقیقات علوم اجتماعی امریکا در سالهای جنگ کره داشت. از سال 1950 دانشمندان علوم اجتماعی در آمریکا، بیش از هر زمان دیگری، به مطالعه نخبگان، نخبگان بالقوه، ارتباطات و دیگر الگوهای رفتاری در جوامع خارجی پرداختند. در این سال، دولت فدرال از طریق امکانات وزارت خارجه، آژانس توسعه بین المللی و جانشین آن، آژانس اطلاعات امریکا و سه نیروی وزارت دفاع به افراد، گروههای دانشگاهی و سازمانهای غیر انتفاعی کمک مالی کرد تا پروژه های تحقیقاتی خاصی را انجام دهند و یا پروژه های در دست اجرا را به سمت پاسخگویی به نیازهای جامعه جنگ روانی سوق دهند. در نتیجه این پژوهشها و پژوهشهای دیگر، درک روشن تری نسبت به نیازمندیهای جنگ روانی در زمان بحران و صلح بوجود آمد. هرگاه رسانههای ارتباطی به کار گرفته شوند. جنگ روانی می تواند در کسب مقاصد ملی، نقش بازی کند؛ منتهی به شرط آنکه پیام ارسالی، معتبر باشد و به وضوح فهمیده شود و فقط در چارچوب ظرفیت مخاطب، در پی برانگیختن پاسخ بر آید. معتبر بودن، الزاما به معنای حقیقت داشتن نیست. برای هر مخاطب، چیزی معتبر است که او فکرمیکند حقیقت دارد. اعتبار، هدفی پیچیده است و به سادگی بدست نمیآید. بنابراین، در هر عملیات و جنگ روانی تقویت اعتبار باید به طور مداوم و با تاکید دنبال شود. بدون این عنصر مهم، بخش اعظم تلاش تبلیغاتچی به هدر خواهد رفت» (داقرتی، 1377، صص 8-10).
سلطانی فر در تدوین یک جریان خبری با استفاده از اصول جنگ روانی، بر اهداف جنگ روانی تاکید کرده است. او در مورد اهداف جنگ روانی می نویسد:
- امید را نزد مخاطبان، کشور و یا جناح مقابل از بین ببرد
- نسبت به رهبران کشور یا جناح مقابل، بی اعتمادی ایجاد کند
- در بین جامعه مخاطب، شکاف ایجاد کند
جنگ روانی، در واقع جنگ علیه عقل دشمن است و نه به منظور در بند کشیدن بدن او» (سلطانی فر، 1382، ص126). «مهمترین مخاطبان جنگ روانی نیز عبارتند از: مردم، احزاب، سیاستمداران، گروهها، سازمانها، نهادهای دولتی وغیر دولتی، دولتها و سازمانهای بین المللی.» (همان، ص136)
بخشهای خبری بر روی موج کوتاه
بخشهای خبری به عنوان برنامه های دولتی بر روی موج کوتاه، یکی از ابزارهای جنگ روانی به شمار می رود. جنگ روانی یعنی بازی کردن با کلمات، افکار مردم و واکنشهای آنان؛ بطوریکه در آنها واکنشهایی را به وجود آورد که با هدف مورد نظر هماهنگ باشد. به این سبب، جنگ روانی موفق یا تبلیغات درست برای اینکه موثر واقع شود، باید بر موارد زیر متکی باشد:
- تعریف روشن هدفها یا وحدت نظر مشخص در مورد واکنشهایی که قرار است به وجود آیند
- درک عالمانه، همراه با همدردی از توده شنوندگان از نظر وضعیت اجتماعی آنها، حالت ذهنی، آمال و ترسهای آنها و آنچه مورد علاقه یا مایه نفرت آنها میشود
- استفاده ماهرانه از زبان و افکاری که می توان از طریق آنها توجه شنونده را جلب کرد و اطمینان وی را بدست آورد (نصر، 1380، ص255).
تکنیکهای جنگ روانی
در اینجا به برخی ازتعاریف تکنیکهای جنگ روانی اشاره میشود. شایان ذکر است که تکنیکهای جنگ روانی، شاید به بیش از 100 مورد برسد ولی در تحقیق حاضر، به تعاریف تکنیکهایی که از آنها استفاده شده است، بسنده میشود.
1-برچسب زدن
«براساس این تکنیک، رسانهها واژه های مختلف را به صفات مثبت و منفی تبدیل میکنند و آنها را به آحاد و یا نهادهای مختلف نسبت میدهند. گاهی هدف از این عملکرد آن است که ایده، فکر و یا گروهی محکوم شوند؛ بی آنکه استدلالی در محکومیت آنها آورده شود» (مهرداد، 1380، ص190).
لی (Lee) در مقاله ای توضیح می دهد که چگونه اصحاب رسانهها میکوشند تا با القاب مثبت و یا منفی، برداشتهای اولیه ما را نسبت به موضوعات مورد نظر تحت تاثیر قرار دهند. او توضیح می دهد که بکارگیری بعضی عناوین مثبت، مانند دموکرات، آزادیخواه، نجات بخش و یا بعضی عناوین منفی مانند تروریست، متحجر، محور شرارت و... ممکن است ما را به نتیجه ای متفاوت سوق دهد و نوع برداشت ما را نسبت به یک فرد و یا مفهوم خاص متاثرسازد. برخی، برچسب زنی را اسم گذاری بر یک فکر یا یک عقیده خاص ویا گروهی مشخص میدانند که برای تحریک به رد فکر، عقیده و یا آن گروه مورد نظر بدون بررسی شواهد، مورداستفاده قرار میگیرد (لی، 1939). دو مثال از اسم گذاری یا برچسب زدن، تروریست و تروریسم است. «سورین و تانکارد» این مثال معروف را مطرح می کنند که تروریست از نظر یک نفر، ممکن است برای نفر دیگر مبارز آزادی باشد. معنی شناسان میگویند آنچه که ما شخصی را میخوانیم، بستگی به مقاصد، فرافکنیها و ارزیابیهای ما دارد. آنها توضیح می دهند که تروریست و تروریسم، کلیشه هایی برای رسیدن به معنی هستند و اجماع جهان شمولی راجع به اینکه چه کسی تروریست است، وجود ندارد، زیرا اهداف سیاسی و راهبردی، دولتهای مختلف را به طرز متفاوتی تحت تاثیر قرار میدهد. تعریف فارغ از ارزش وجود ندارد (تانکارد، 1381).
از سوی دیگر، «پراتکانیس» معتقد است کلمات ارزشی، قدرت اقناع کنندگی بالایی دارند و میتوانند به تعریف ما از واقعیت و قضایای اجتماعی جهت بدهند. او توضیح می دهد که نظام تبلیغاتی هیتلر با هدایت گوبلز، به اهمیت این امر به خوبی واقف بود؛ به گونهای که آدولف هیتلر برای بسیج مردم در مواجهه با مشکلات اقتصادی آلمان، از واژه هایی مانند "تهدید سرخها" استفاده میکرد. نتیجه اینکه که پروپاگاندایست همواره موضوعات مطلوب خود را هنجار خوب و مقدس جلوه میدهد و خلاف آن را نابهنجار، زشت و شیطانی میشمارد (پراتکانیس، 1379).
2- توسل به ترس
شیرازی در مورد تکنیک توسل به ترس، معتقد است که در این تکنیک، از حربه تهدید و ایجاد رعب و وحشت میان نیروهای دشمن، به منظور تضعیف روحیه و سست کردن اراده آنها استفاده میشود. به نظر او، متخصصان جنگ روانی ضمن تهدید و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف، به آنان چنین القا میکنند که خطرها و صدمه های احتمالی و حتی فراوانی بر سر راه آنان کمین کرده است و از این طریق، آینده ای مبهم و توام با سختیها و مشکلات را برای افراد دشمن ترسیم میکنند (شیرازی، 1376). پراتکانیس از کاربردهای دیگر این تکنیک سخن گفته و معتقد است از تکنیک توسل به ترس، گاهی برای بسیج جبهه در مقابل یک تهدید خارجی نیز استفاده میشود. او جوزف گوبلز، مدیر نظام داخلی تبلیغاتی آلمان هیتلری را مثال می آورد که همواره از عبارت «تئودور کافمن» بهره میگرفت که گفته بود "آلمان باید نابود شود" و گوبلز از این طریق ادعا میکرد که متفقین در پی نابودی آلمان هستند. آدولف هیتلر در اشاره به تهدید کمونیسم، همواره پیوستن به حزب نازی را به عنوان راه حل ارائه میکرد. او توانست با علم کردن تهدید یهودیان و کمونیستها و منسجم ساختن حزب نازی، تا حدی به اهداف توسعه طلبانه خود دست پیدا کند (پراتکانیس، 1380).
اما «الیاسی» مثال نردیکتری می زند. ااو جنگ روانی آمریکا علیه عراق را مطرح می کند و می نویسد: «پیش از وقوع حمله به عراق در مارس 2003 رسانههای آمریکایی تلاش تبلیغاتی وسیعی به عمل آوردند؛ ادعاهای مکرری همچون نزدیک شدن عراق به تولید جنگ افزارهای هستهای، ارائه گزارشهای متعدد از وجود سلاح کشتار جمعی در عراق، حمایت صدام حسین از تروریسم و... از جمله موضوعات عملیات روانی امریکا برای ترغیب افکار عمومی آن کشور و سایرکشورها برای حمایت از حمله به عراق بود» (الیاسی، 1382، ص246). در مورد جنگ عراق و جنگ روانی آن بسیار نوشته شده است؛ از جمله رانتاپکنر که معتقد است در جنگ عراق، برای تضعیف روحیه دشمن، استراتژیهای گوناگونی به کارگرفته شد: «به شهروندان عراقی اطمینان داده شد که مسیر صلح از جنگ عبور میکند و این جنگ حمایتهای سازمان ملل را نیز به همراه خواهد داشت. به نیروهای عراقی نیز هشدار داده شد که با بزرگترین بمبهای متعارف جهان مورد هجوم قرارخواهند گرفت. این پیامها ساده بودند و دشمن را به تسلیم ترغیب میکردند. چنین استدلال می شد که در هر صورت، نیروهای عراقی بازنده جنگ خواهند بود و آمریکا و نیروهای ائتلاف، دارای قدرت نظامی برترند» (رانتاپکنر، 2002، ص79).
3- تکرار
همچنانکه از نام تکرار بر می آید، برای زنده نگه داشتن موضوع با تکرار زمان بندی شده، سعی میکنند این موضوع تا زمانی که نیاز هست، زنده بماند. سلطانی فر معتقد است در این روش، با تکرار پیام، سعی در القای مقصودی معین و جا انداختن پیامی در ذهن مخاطب دارند (سلطانیفر، 1382). «تکرار از لحاظ روان شناسی در تشکیل عادت بسیار مفید است؛ به ویژه اگر با دقت توام باشد. بدون تکرار، تثبیت وتقویت دقیقتر عادت میسر نخواهد شد. روش تکرار، از قواعد خاصی پیروی میکند زیرا فاصله های تکرار فعل نباید چندان دراز باشد که سبب محو شدن آثار قبلی شود و نه چندان کوتاه باشد که ملال انگیز و خسته کننده شود» (دادگران، 1382، ص128). به عبارت دیگر، تکرار مثل ضربه های پیاپی چکش است که سرانجام میخ را به داخل میراند. بنابراین فرستنده پیام امیدوار است که این شکل از ضربه زدن مداوم، باعث دریافت نکات پیام شود. «لئونارد دوب» (Leonard Doob) به بهترین وجه، تمرکز بر روی تکنیک تکرار را توصیف کرده است. «بسیاری از مردم درباره تبلیغ میاندیشند، ویا در محراب، عبادت را تکرار میکنند. آنها مشاهده کرده اند که ظاهرا تکرار میتواند معجزه های روانشناسانهای انجام دهد. البته تکرار در حقیقت مهم است، اما نباید در این اهمیت مبالغه کرد و یا درباره آن به خطا رفت.» (لربینگر، 1376، ص95).
4- تظاهر به بی طرفی
بسیاری از رسانههای خبری برای القای بی طرفی خود به مخاطبان و در نتیجه جلب اعتماد آنان، از تاکتیک تظاهر به بی طرفی استفاده میکنند. در این تاکتیک، سخنان و دیدگاههای مخالفان به اشکال مختلف نظیر گزارش، مصاحبه و خبر منعکس میشود. رسانه به دلیل اتخاذ یک موضع بی طرف، اعتبار بیشتری در میان مخاطبان خود کسب میکند. همچنین رسانه با حفظ پوشش بی طرفی، میتواند پیامهای خود را به آسانی به مخاطب القا کند و اهداف مورد نظر خود را تامین سازد. در این اصل، ضمن اظهار بی طرفی وحفظ احترام مخالفان، اقدام به پخش سخنان و نظرات مخالفان میکنند و به دنبال آن، مطالب خود را القا میکنند. در واقع با پوشش خبری به شکل بیطرفانه و به طور مودبانه، سعی میشود حمایتهای لازم و یا تخریبهایی در راستای اهداف مورد نظر اعمال شود.
«گاهی برای تخریب سوژه مورد نظر، در ابتدا مواضع بیطرفانهای نسبت به آن اتخاذ میشود؛ به طوری که دیگران تصور میکنند در این جریان نوعی حفظ احترام برای مخالفان و نوعی بی طرفی وجود دارد؛ در حالی که با پوشش بی طرفی به طور مودبانه، مطالب مورد نظر خود را القا میکنند. در یک انگاره کلی، سعی میشود یک دیدگاه از دو جنبه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و نظرات مثبت و منفی در خصوص آن مطرح شود. در یک برخورد کلان، موضع گیری از قبل مشخص شده، زمانهای طلایی و نکاتی که مد نظر تهیه کننده است، در اختیار جریانی خاص قرار می گیرد. نقطه آغاز و یا تیتر و مقدمه یک موضوع، نقطه پایانی و جمع بندی و نتیجه گیری موضوع و همچنین نکاتی که توسط گوینده مورد تاکید قرار میگیرد، از جمله زمانهای طلایی هستند که جایگاه ویژه ای بر تاثیر گذاری در ذهن مخاطب ایجاد می کند» (سلطانی فر، 1382، ص46).
5- اهریمن سازی
«در تکنیک اهریمن سازی، مبلغ تلاش می کند تا تنفر و دشمنی جمعیت مخاطب را نسبت به عقیده گروه و یا کشورهای خاص برانگیزد؛ به نحوی که اگر گروهی (از دیدگاه رسانه) سیاست خارجی را پشتیبانی کند، صرف نظر از درست و یا نادرست بودن آن، وجهه منفی گروه حامی این سیاست را بزرگنمایی میکند و از این طریق، بر مواضع جمعیت مخاطب اثر میگذارد» (محمدی نجم، 1384، ص50). «پراتکانیس» در این خصوص، نکته جالب توجهی را مطرح می کند. او معتقد است یکی از زیانبارترین پیامدهای تبلیغات جنگی، تسهیل نابودی افراد یک ملت به وسیله افراد ملت دیگر بدون عذاب وجدان است. جنگ، نابودی و آسیبهای فراوانی به بار می آورد. در چنین وضعیتی، مُبلغ برای کاهش ناهماهنگی شناختی احتمالی در جبهه خودی، سعی در به حداقل رساندن ماهیت انسانی قربانیان اعمال خود و یا به حداکثر رساندن استحقاق آنان در آنچه نصیبشان شده است، خواهد داشت.
نزدیک به پایان جنگ جهانی دوم، هواپیماهای آمریکایی در هیروشیما و ناکازاکی با انداختن بمبهای اتمی، بیش از 150 هزار نفر غیر نظامی از جمله زنان و کودکان را به قتل رساندند. اما یک هفته پس از آن، یک نظر خواهی عمومی نشان داد که کمتر از 5 درصد از جمعیت آمریکا، مخالفت خود با آن سلاح را نشان دادند. حیرت انگیزتر آنکه، 23 درصد اعتقاد داشتند باید پیش از آنکه اجازه تسلیم به ژاپنیها داده می شد، بمبهای بیشتری ریخته می شد و این به دلیل همان عملکرد رسانه در اهریمن سازی از ژاپنیها بود. پیش از جنگ خلیج فارس در سال 1991، اغلب اعضای کنگره آمریکا، صدام حسین را هیتلر جدیدی وصف میکردند. آنان بر مشابهت میان بمبهای شیمیایی کردها بوسیله صدام و قتل عام یهودیان توسط هیتلر، تهاجم عراق به کویت و تهاجم آلمان به چکسلواکی و لهستان تاکید می کردند (پراتکانیس، 1380). در این زمینه، تانکارد معتقد است یکی از موثرترین فنون در تحریک به خصومت علیه دشمن، استفاده از داستانهایی در مورد قساوت و بیرحمی طرف مقابل است. در جریان جنگ دوم جهانی، متحدین با انتشار گسترده این داستان که سربازان آلمانی در بلژیک، دستان کودکان را قطع می کردند، در برانگیختن خصومت علیه آلمانها بسیار موفق بودند (تانکارد، 1381).
از این رو کارشناسان جنگ روانی، با ترسیم چهره دردمند و سختی کشیده قربانیان، خشم و غضب مردم خودی و احساس همدردی با قربانیان را بر میانگیزند. تافلر مثالی را مطرح می کند. او می نویسد: «زمانی که یک دختر پانزده ساله کویتی، در برابر کنگره آمریکا شهادت داد که سربازان عراقی در کویت، نوزادان را میکشتند و دستگاههای نگهداری نوزدان را به عراق منتقل می کردند، دل خیلی از مردم جهان به درد آمد؛ در حالیکه به جهانیان گفته نشد که وی دختر سفیر کویت در واشینگتن و عضو خانواده سلطنتی است و شهادت او کاملا صحنه سازی شده است» (تافلر، 1374، ص225).
6- ایجاد تفرقه و تضاد
«از جمله اموری که در فرایند جنگ روانی مورد توجه قرار می گیرد، تضعیف دشمن بویژه به لحاظ روانی است. دشمن باید به شکست خوردن انس بگیرد. آنچه در این زمینه میتواند موثر باشد، ایجاد و یا تلقین تضادهای مختلف در جبهه دشمن است. رسانه می تواند با ایجاد و یا تلقین درگیری میان اقلیتها، قومیتها، نخبگان و حاکمیت، وحدت را بین نیروهای دشمن متزلزل سازد» (سپال، 2002، ص6). لطفیان معتقد است در فرایند سقوط دولت صدام حسین و اشغال عراق، پیش زمینه های رسانهای و تبلیغی نقش مهمی را ایفا کرده اند. او توضیح می دهد که چگونه فشار و اختناق 23 ساله دیکتاتوری صدام در عراق، موجبات نارضایتی عمومی در بخشهای وسیعی از کشور فراهم کرده بود و رسانههای تبلیغی آمریکا با استفاده از این نقاط ضعف دولت او، اقدام به پخش شایعات وسیعی در مورد صدام و وابستگان حزب بعث کردند. این امر به افزایش شکاف بین حاکمیت و مردم منجرشد و زمینه مساعدی برای اضمحلال و سقوط نظام بعث در عراق فراهم آورد (لطفیان، 1383).
7-ترور شخصیت
در شیوه های جدید، ترور فیزیکی جای خود را به ترور شخصیت داده است. در زمانه ای که نتوان فردی را ترور فیزیکی کرد و یا نباید افراد مورد ترور فیزیکی قرار گیرند، سعی میکنند از طریق عوامل تبلیغاتی جنگ روانی و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی شخصیتهای مطرح و موثر در جناح مقابل را به زیر ذره بین کشیده و با بزرگ نمایی نقاط ضعف، آنان را ترور شخصیت کنند. هدف آن، ترور شخصیتهای سیاسی و مهم از طریق به تصویر کشیدن نقاط ضعف و حرکات نادرست آنهاست. این عوامل باعث میشود رهبران ذی نفوذ نزد مخاطبان، دچار بی منزلتی و تخریب چهره شوند.
8- دروغ
تاکتیک قدیمی دروغ که هنوز هم رسانهها به طور فراوان استفاده میکنند، عمدتا برای مرعوب کردن حریف و یا حتی برای مرعوب کردن افکار عمومی مورد استفاده قرار میگیرد. بدین معنی که پیامی را که به هیچ وجه واقعیت ندارد، بیان میکنند. معروفترین استفاده این تاکتیک، در زمان هیتلر وتوسط گوبلز بوده است. «گوبلز میگوید: دروغ هر چه بزرگتر باشد، باور آن برای مردم راحت تر است» ( سلطانی فر، 1382، ص25).
9- شایعه
شایعه در جایی مطرح میشود که زمینه دسترسی به اخبار موثق امکان پذیر نباشد. «شایعه انتقال شفاهی پیامی است که برای برانگیختن باور مخاطبان و همچنین تاثیر در روحیه آنان ایجاد میشود. مطالب کلی شایعه باید حول محورهای اساسی و مهمی باشد که مخاطب نسبت به آن حساسیت بالایی دارد» (همان، ص136). «بهترین شیوه برای القای پیام مورد نظر فرستنده پیام، در زمانهایی که پخش پیام به طور شفاف و روشن امکان پذیر نیست و یا در مواقعی که فکر میکنند با مشکلات قانونی روبرو می شوند، استفاده از کنایه و اشاره است» (همان، ص56). کنایه به دلیل غیر صریح بودن آن، معمولا تاثیرات عمیقی برشنونده دارد. استفاده از حربه کنایه، به وفور در تبلیغات به چشم میخورد. برای نمونه، گفته میشود «میگویند فلانی با تروریستها ارتباط دارد» ویا «شنیده میشود فلان گروه در حمایت از تروریستها فعالیت میکنند» و یا «به نقل از شاهدان عینی، حقوق بشر در فلان کشور مراعات نمیشود» که به هر صورت، ارتباط با تروریسم و نقض حقوق بشر را به افکار عمومی القا میکند.
10- کلیگویی
«محتوای واقعی بسیاری از مفاهیمی که از سوی رسانههای غربی مصادره و در جامعه منتشر میشود، مورد کنکاش قرار نمیگیرد. تولیدات رسانههای غربی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، مملو از ارزشها و مفاهیمی مانند جهانیشدن، لیبرالیسم، اقتصاد باز، امنیت ملی، پلورالیسم، نظام نوین جهانی، حقوق بشر، دموکراسی، تروریسم و... است. اینها مفاهیمی هستند که بدون تعریف مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمینه ای مشخص بکارگرفته میشوند» (محمدی نجم، 1384، ص47). در واقع، کلیگویی عبارتست از مرتبط ساختن عقیده یا سیاستی خاص با مفهومی ویژه، تا مخاطب بدون بررسی شواهد و دلایل عقیده و یا سیاست مورد نظر را بپذیرد. از این رو «استاتس» (Stats) از نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری نگرش استفاده کرده است. او که بر کاربرد نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری معنی احساسی زبان تاکید دارد، یادآوری میکند که در تجربه روزمره افراد، کلمات خاصی به طور منظم با تجربه های احساسی ویژه ای جفت میشود به عنوان مثال، واژههایی مانند دموکراسی، آزادی و حقوق بشر با احساسات مثبت افراد جفت میشوند؛ در حالیکه واژه هایی مانند تروریسم، محور شرارت و تحجر، با احساسات منفی افراد جفت میشوند. استاتس اعتقاد دارد که هنگامی که کلمه به صورت یک محرک شرطی شده در آید، واکنش احساسی خاص خود را استخراج میکند (استاتس،1962)
جنایات آمریکا در دورترین نقاط دنیا که تحت پوشش برخورد با تروریسم، دفاع از آزادی و حقوق بشر صورت میگیرد، از پشتیبانی رسانهای کمال بهره برداری را به عمل آورد. مولانا معتقد است در جریان حمله به افغانستان و عراق، سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا مورد حمایت بسیاری از شبکههای تلویزیونی قرار گرفت. شبکه تلویزیونی "فاکس نیوز" حتی از ژنرالها و کاخ سفید جلوتر افتاد؛ به نحوی که در طول حمله به عراق، عبارت "عملیات برای آزادی عراق" برصفحه تلویزیونی شبکه فاکس نیوز حک شده بود (مولانا، 1382). طراحان نظام تبلیغاتی کاخ سفید، همواره از تکنیک کلیگویی به منظور مواجهه با کشورهای ناهمساز بهره میگیرند. بهعنوان مثال، «بوش در جریان سخنرانی خود در کنگره آمریکا در ژانویه 2002، ایران، عراق و کره شمالی را به عنوان محور شرارت اعلام کرد؛ واژه ای که تعریف مشخصی از آن وجود ندارد، اما هدف جورج بوش از الصاق این عبارت کلی به این سه کشور، آن بود که دامنه نزاع علیه تروریسم مورد نظر آمریکا را تعریف مجددی کند؛ بهنحوی که جنگ ادعایی آمریکایی علیه تروریسم تنها شامل طالبان و القاعده نیست، بلکه کشورهای دیگری نیز به عنوان هدف در سیاست خارجی امریکا در نظرگرفته شدهاند» (امام زاده فرد، 1382، ص9).
11- گواهی
«گواهی و یا شهادت، نقل قولهایی در داخل و خارج از پیام است که برای حمایت از یک سیاست، عقیده، برنامه و یا شخصیتی خاص آورده میشود. در این تکنیک، آوازه شهرت و یا جایگاه فرد (کارشناس، مسئول حکومتی و...) بکار گرفته میشود که از این طریق شهادت، گواهی، تایید و یا نفی فرد یا افراد محترم بر روی پیام تبلیغاتی قرار میگیرد. در تکنیک استناد یا گواهی، هدف آن است که مخاطب، خود را با فرد مورد استناد یکسان بداند و باورها و ایده های آنان را به منزله باورها و عقاید خود بپذیرد. بهعبارت دیگر، تکنیک گواهی یا استناد، عبارت از آن است که یک شخص مورد احترام و یا منفور، فکر، برنامه و یا سیاست معینی را تایید یا نفی کند» (لی، 1934، ص74). از تکنیک گواهی، به طرق مختلف در جهت اقناع مخاطب استفاده میشود، از جمله زمانی که مبلغ با مخاطب فرهیخته سر و کار داشته باشد. الیاسی معتقد است در این حالت، پیام رسان بطور مستمر به منابع و مراجعی استناد میکند که او آنها را متقن تلقی میکند. حال آنکه قابلیت اعتبار و استناد آن منابع، جای بحث دارد (الیاسی،1381). «از جمله کارکردهای دیگر تکنیک گواهی، ترفندی است که در فرایند اقناع از آن با عنوان "عرفی سازی" یاد میشود. در این حالت، از طریق جمعی و همگانی نشان دادن سیاست و یا عقیدهای خاص، جمعیت مخاطب را به اتخاذ آن قانع میسازند. در این ترفند، رغبت طبیعی مردم به سمت مورد نظر مبلغ هدایت میشود و این گونه به مخاطب القا میشود که برنامه، سیاست و یا عقیده مربوطه، تجلی خواست اجتناب ناپذیر توده مردم است. بنابراین بهسود مخاطبان است که به توده مردم ملحق میشوند» (محمدی نجم، 1384، ص50).
12- مبالغه
سلطانی فر معتقد است، مبالغه یکی از روشهایی است که با اغراق کردن و بزرگ نمایی یک موضوع، سعی در اثبات یک واقعیت دارد. کارشناسان تبلیغات از این فن در مواقع خاص و وقایع مشخص استفاده میکنند. بزرگ جلوه دادن توان وقدرتمندی کشور خودی و مبالغه در انعکاس نقاط ضعف دشمن، از این مقوله است. این فن به ویژه هنگامی که دشمن دچار شکست و هزیمت شده و یا در زمان بحران و اغتشاش، موثر است (سلطانیفر، 1382).
13- خشونت گرایی
بسیاری از رسانهها با شیوههای روانی و تبلیغاتی، جنگی را به راه میاندازند که هیچ لشگر و سپاه نظامی نمیتواند آنچنان خاک وخون به پا کند. «استفاده از تعابیر تحریک آمیز و تند در برابر جناح مقابل، از شیوه های رایج این گونه رسانههاست. شیوه نگارش مطالب به گونه ای است که اشخاص و جریانهای مخالف را به بدترین شیوه زخمی، ترور و ناکار میکنند.» این در حالی است که این نوع رسانهها با ظاهری آراسته میتوانند خود را مخالف سرسخت خشونتهای اجتماعی قلمداد کنند. هتاکی و پرده دری، تعابیر تند و غیراخلاقی، حرفهای نیشدار و دوپهلو، سوء ظن نگاری، حمله به حریمهای مورد تائید جامعه و حرمت شکنی از اشخاص صاحب نام و بانفوذ و موثق، افشاگری و انتشار اسرار و مطالب محرمانه، تمسخر و تحقیر و ایجاد التهاب و هیجان در تعابیر خبری از این نوع خشونتهاست. استفاده از کلماتی نظیر سرمایه داران خونخوار، مرفهین بیدرد، غربگرا، خوباخته، تروریست، جنگ طلب و خشونت طلب از این جمله اند» (سلطانی فر، 1382، ص48).
14- پاره حقیقت گویی
«گاهی خبر یا سخنی مطرح میشود که از نظر منبع، محتوای پیام، مجموعه ای به هم پیوسته و مرتب است که اگر بخشی از آن نقل و بخشی نقل نشود، جهت و نتیجه پیام منحرف خواهد شد. این رویه رایج رسانههاست که معمولا متناسب با جایگاه و جناح سیاسی که به آن متمایل هستند، بخشی از خبر نقل و بخشی را نقل نمیکنند. خبر هنگامی کامل است که عناصر خبری در آن، به شکل کلی مطرح شوند. اما چنانچه یکی از عناصر خبری شش گانه (که، کجا، کی، چه، چرا، چگونه) در خبر بیان نشود، خبر ناقص است. در تاکتیک پاره حقیقت گویی، حذف یکی از عناصر به عمد صورت میگیرد و بیشتر اوقات، عنصر چرا حذف میشود » (سلطانیفر، 1382، ص47).
منابع:
1. امام زاده فرد، پرویز (1383). رهیافت روانی در سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه عملیات روانی، سال دوم، شماره7.
2. الیاسی، محمدحسین (1382). افکار عمومی آمریکا وعملیات روانی دستگاه حکومتی وتبلیغاتی آن کشور برای مجاب سازی؛ فصلنامه عملیات روانی، سال اول، شماره2.
3. الیاسی، محمدحسین (1384). عملیات روانی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران ؛تحلیل محتوای رادیو فردا ورادیو صدای آمریکا؛ فصلنامه عملیات روانی، سال سوم، شماره 10.
4. تافلر، الوین (1374). جنگ وضد جنگ، ترجمه مهدی بشارت، تهران: انتشارات اطلاعات.
5. تانکارد جیمز و سورین ورنر (1381). نظریه های ارتباطات، ترجمه علیرضا دهقان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
6. پراتکانیس، آنتونی و الیوت آرنسون (1379). عصر تبلیغات استفاده وسوء استفاده روزمره از اقناع، ترجمه کاووس سیدامامی و محمدصادق عباسی، تهران: انتشارات سروش.
7. دادگران، محمد (1382). افکارعمومی و معیار سنجش آن، تهران: مروارید.
8. داقرتی، ویلیام (1377). جنگ روانی، تبلیغات وجنگ روانی، ترجمه حسین حسینی،چاپ دوم، تهران: انتشارات دانشگاه امام حسین (ع).
9. رفیعی، عبدالله (1382). دولتها وافکارعمومی (جنگ روانی)، تهران: نشر دادار.
10. زورق، محمد حسین (1386). ارتباطات و آگاهی، تهران: انتشرات دانشکده صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران.
11. سلطانیفر، محمد وشهناز هاشمی (1382). پوشش خبری، تهران: انتشارات سیمای شرق.
12. شیرازی، محمد (1376). جنگ روانی وتبلیغات مفاهیم و کارکردها، تهران: انتشارات نمایندگی ولی فقیه در سپاه.
13. لربینگر، اتو (1376). ارتباطات اقناعی، ترجمه علی رستمی، تهران: مرکز تحقیقات، مطالعات وسنجش برنامه ای صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.
14. لطفیان، ابراهیم(1383). عملیات روانی در نبرد سلطه، فصلنامه عملیات روانی، سال دوم، شماره7 .
15. محمدی نجم، سیدحسین (1384). فصلنامه عملیات روانی، سال سوم، شماره 9.
16. مولانا، حمید (1382). جنگ روانی وفریبکاری رسانه ای، فصلنامه پژوهش وسنجش، سال دهم، شماره 34.
17. نصر، صلاح (1380). جنگ روانی، ترجمه محمودحقیقت کاشانی، چاپ دوم، تهران: سروش.
19- Lee A.M, and E.B Lee (1939). The Fine Art of Propaganda: A Studyof Father Coughlins Speeches. New york; Harcourt, Brace, and copany.
20- Stats A.W.C.K, Staats and H.L. Crawoford (1962). Order Conditioning of Meaning and the Parallel Conditioning of a GSR, Journal of General Psychology.
21- Rantpelkoner, Jary (2002). Psychological Operation, University of Helsinki and Finnish Deence Foeces. Finland.
22- Sepal. Tina (2002). New Warsand Old Strategies: From Traditional Propaganda to Information Warfare and Psychological Operation, Finland
منبع:http://www.hccmr.com/news-637.aspx