|
رهيافت روانسنجى فرانسيس گالتون انگليسى در كتاب خود، نبوغ ارثى (1869) اين نظر را مطرح كرد كه تواناييهاى ذهنى انسان قابل اندازهگيرى است. بر اساس اين نظريه، بينه و سيمون آزمونى براى اندازهگيرى هوش طرّاحى كردند. آزمون آنها بر تعريف زير استوار است:
در مفهوم هوش، استعداد فكرىِ بنيادينى وجود دارد. اين استعداد فكرى، توان داورى است و مىتوان آن را 'حس خوب`، 'حس عملى`، 'قريحه` و 'استعداد فكرىِ فرد براى تطبيق با محيط` ناميد. بنابراين، خوب داورىكردن، خوب درككردن و خوب استدلالكردن فعاليتهاى اساسى هوشاند (بينه و سيمون، 1905).
|
|
|
ژان پياژه را در سراسر جهان مىشناسند. او كيست؟ روانشناس است يا زيستشناس؟ منطقدان است يا فيلسوف؟ پياژه در چهارسوق اين دانشها قرار دارد. در مقام زيستشناس به بنا كردن نظريه سازمانيافتن موجود زنده، يعنى منطق زندگى، كه از آميب تا اينشتين ادامه دارد و ما نيز جزئى از آن هستيم پرداخته است. بهعنوان روانشناس به مسئله كنشورىِ فكر، اين معجزه مكرر، پاسخ داده، و به دنبال آن به كشف چيزى در عين حال ساده و دگرگونكننده نايل آمده است: ''دورههايى كه هوش كودك براى درك جهان از آنها مىگذرد در همه جا يكسانند.`` اگر در جريان اين تحول، تسريعها يا تأخيرهايى بر حسب محيط رخ مىنمايد، ترتيب ساختهايى كه هوش در جريان تشكيل بدانها نايل مىآيد تغيير نمىپذيرد. بدين ترتيب مىتوان اميدوار بود كه از خلال اين تاريخ تحول فردى بتوان تاريخ تحول روحيه انسانى و روحيه علمى را مرور كرد. و اين پياژه است كه بر مبناى بررسى تحول كودك، مسير تكامل شناخت را ترسيم مىكند و بدين تريب به مقام مورّخ هوش بشر ارتقا مىيايد.`` از گفتگوهاى آزاد با ژان پياژه، اثر بريگه، ترجمه دكتر منصوردادستانى.
ژان پياژه (Jean Piaget) در سال 1896 در شهر نوشاتل در سويس به دنيا آمد. در دانشگاه همان شهر زيستشناسى خواند. در 21 سالگى دكترا گرفت و پس از مدتى مطالعه و كار در انستيتو ژانژاك روسو در پاريس، به رياست آن جا رسيد. اين انستيتو بعداً به دانشگاه ژنو پيوست. گرچه در بسيارى از دانشگاههاى اروپا و آمريكا بهعنوان استاد مهمان تدريس كرد، بيشتر عمرش را در ژنو و در خانه روستايىاش در آلبيسن گذراند و بيشتر آثارش را همانجا نوشت. تا زمان مرگش در سال 1980، فعاليتهاى تحقيقاتى و علمى خويش را در سمت رياست مركز مطالعات بينالمللى دانش ژنتيك ادامه داد.
|
|
|
|
|
|
|
|
آزمون سيمون و بينه مجموعهاى از مسائل است كه از كودك انتظار مىرود بدون استفاده از يادگيرىهاى قبلى يا حافظه طوطىوار، و با يارىگرفتن از نيروى داورى و استدلال خويش، از پس حل آنها بر آيد، گرچه در اين باره كه آيا مىتوان از كودك، يا هر فردى، انتظار داشت كه مستقل از پيشينه اطلاعاتى خويش به پرسشهايى پاسخ صحيح بدهد جاى پرسش و تأمل است.
درهرحال، بينه دريافت كه نسبت سن عقلى كودك به سن حقيقىاش تقريباً در تمام مراحل رشد او ثابت است. براى مثال، كودكى كه در چهار سالگى سن عقلىِ او دو سال است، به احتمال زياد در هشت سالگى سن عقلى او چهار سال نشان مىدهد، يعنى سن عقلى اين كودك در برابر سن عقلى ِ كودك 'بهنجار` همواره نسبت يك به دو خواهد بود.
نسبت تقريباً ثابت بين سن حقيقى (يا تقويمى) و سن عقلى را ضريب هوشى، بهره هوشى يا هوشبهر( Intelligence Quotient, IQ) مىنامند. اين آزمون و معادله منتج از آن مبناى همه ارزيابيها و سنجشهاى مهارتهاى ذهنى قرار گرفت.
براى پيداكردن ضريب هوشى، سن عقلىِ فرد را بر سن حقيقى يا تقويمى ِ او تقسيم مىكنيم: دو تقسيم بر چهار مساوى ½ يا 5/0 خواهد بود. با ضرب كردن اين عدد در 100، عدد 50 به دست مىآيد كه بهرۀ هوشى يا ضريب هوشىِ كودكِ مورد بحث است.
در مثالى ديگر، اگر سن عقلىِ يك فرد بيستساله در حد 15 سال باشد، معادله چنين خواهد بود: 15 تقسيم بر 20، كه عدد 5/7 تقسيم بر 10 يا 75/0 را بهدست مىدهد. با ضرب كردن اين عدد در 100 به رقم 75 مىرسيم كه بهرۀ هوشى چنين فردى است. بر اين قرار، ضريب هوشى ِ فردى كه سن عقلىاش 12 و سن حقيقىاش نيز 12 سال باشد، يكيكم يا 100 است. فردى كه سن حقيقىاش 18 اما سن عقلى او 22 سال باشد داراى ضريب هوشىِ 22 تقسيم بر 18 باشد داراى بهره هوشىِ 22/1 (و با ضرب شدن در عدد صد) معادل 122 خواهد بود.
دقت كنيم كه وقتى مىگويند كسى در سن 40 سالگى از ضريب هوشىِ 160 برخوردار است، يعنى 160 40x تقسيم بر 100 مساوى است با 64؛ و سن عقلىِ چنين فرد نيكبختى در حد فردى 64 ساله خواهد بود. حالا پرسش اين است كه مگر، در تجربه و در عالم واقع، هر فرد 64 سالهاى تقريباً دو برابر فردى 40 ساله از توانايى يادگيرى و مهارت ذهنىِ برخوردار است؟ پاسخ اين است كه نظريۀ سنجش هوش و تكنيكهاى تخمين ضريب عددى براى هوش، مربوط به دورۀ رشد كودك است.
منحنى توزيع هوش در بررسيهاى آمارى و تحقيقات تجربى، مىتوان ديد كه افراد به دو دسته پرهوش و كمهوش تقسيم نمىشوند. توزيع هوش نيز، همانند قد يا وزن افراد، روى منحنى مشهور به منحنىِ طبيعي (normal curve) قرار دارد؛ به اين ترتيب كه اكثريت افراد در وسط منحنى و شمارى كمتر در دو سمت آنند. اكثريت واقع در وسط منحنى طبيعى را 'عادى` و افراد واقع در دو طرف آن را كمتر برخوردار و بيشتر برخوردار مىنامند.
در منحنى توزيع هوش، افراد داراى ضريب هوشىِ بين 90 تا 110 را عادى و داراى هوش متوسط، كمتر از آن را، بهترتيب، كـُند، كمهوش يا عقبمانده، و بيش از 110 را پرهوش، سرآمد يا نابغه مىخوانند. شمار افرادى كه در دو بالِ منحنى قرار مىگيرند كمتر از افراد 'عادى` است. حدود 64 درصد افراد هر جامعهاى هوش متوسط دارند و تنها 2 درصد افراد را مىتوان فوقالعاده پرهوش، و 2 درصد را بسيار كمهوش دانست. بنابراين، خوشبختانه، در هيچ جامعهاى اكثريت افراد مجبور به رقابت با جماعت كثيرى از نوابغ يا گرفتار خيلِ كودنها نيستند.
تعاريف هوش چندين راه براى تعريف هوش وجود دارد. سه نظر متداول: هوش عبارت است از توانايى يادگيرى. هوش عبارت است از توانايى فرد در تطبيق با محيط خود. هوش عبارت است ازتوانايىِ تفكر انتزاعى (براونينگ، 1990).
اين سه تعريف مغاير يكديگر نيستند. تعريف اول تأكيد بر تعليم و تربيت دارد. تعريف دوم بر شيوه مواجهه افراد با موقعيتهاى جديد تأكيد مىكند، و تعريف سوم ناظر بر توانايى افراد در زمينه استدلال كلامى و رياضى است. به اين ترتيب، اين سه توانايى با يكديگر وجوه مشتركى دارند.
در زمينه هوش دو نظر كلى وجود دارد: نظريه هوش كلى و نظريه چند عاملى. بر پايه نظريه هوش كلى، تواناييهاى ذهنى انسان داراى يك عامل مشترك است كه اسپيرمن آن را عامل g (حرف اول general) معرفى مىكند. در نظريه چند عاملى، چند عامل مجزا يا مهارتهايى اساسى وجود دارد كه هر فعاليتى با يك يا چند عامل از آنها درگير است. براى مثال، ترستون بر اين باور است كه هوش از شش عامل تشكيل يافته:
عامل عددى: مهارت انجام عمليات رياضى با صحّت و سرعت. عامل كلامى: مهارت انجام آزمونهاى درك كلامى. عامل فضايى: مهارت بهكارگيرى اشيا در فضاى تخيلى. عامل روانى (سيّالىِ) كلمات: مهارت بهكارگيرىِ سريع كلمات. عامل استدلال: مهارت كشف قوانين تفكر قياسى و استقرايى. عامل حافظه: مهارتِ يادسپارى و يادآورىِ سريع.
در ايران بسيارى از پدران و مادران، و حتى مربيان آموزشديده، بر اين باورند كه واداشتن كودك به حفظكردنِ اشعار و چيزهاى ديگر، خصوصاً در اوان كودكى، حافظۀ او را تقويت مىكند و كمكى است به افزايش هوش و پيشرفت آتى او. در اين باره مىتوان گفت صِرف تقويت حافظه طوطىوار تأثيرى قابل اثبات در افزايش كلّى ِ هوش كودك ندارد و اين جنبه تنها يكى از عوامل مؤثر در هوش به شمار مىآيد. مشهورترين نظريۀ چندعاملى ِ هوش را گيلفورد در سال 1959 پايهگذارى كرد. در الگوى او 120 عامل مجزا قابل تشخيص است. |